Tuesday، November 17، 2009
Monday، November 16، 2009
آقای ساعتی
من یادم نبود، ولی میگویند این هم از او بوده:
sdrsd@ 17:55 4 comments
Wednesday، November 11، 2009
استدلال و استنتاج
sdrsd@ 03:31 0 comments
Saturday، November 07، 2009
چوب دوسرطلا
Under § 306 of the Enhanced Security and Visa Entry Reform Act, which places restrictions on issuance of visas to nonimmigrants who are from countries that are state sponsors of international terrorism
sdrsd@ 03:01 1 comments
Friday، October 30، 2009
sdrsd@ 18:19 0 comments
Thursday، October 29، 2009
سبزمخفیها
sdrsd@ 16:31 2 comments
Monday، October 26، 2009
زبان نفرت و سران فتنه
{شجونی با ذکر خاطرهای از جلسه مشترک خود با موسویخوئینیها در زمان دادستانی کل کشور وی، گفت:} در یک جلسه زمانی که من صحبت کردم ایشان که دادستان کل کشور بود، میگفت که این آقای شجونی را باید دستگیر کرد برای اینکه در زمان میرحسین هم، مخالف میرحسین بود. من هم از آن جلسه قهر کردم و گفتم: بله بنده مخالف میرحسین بوده و هستم. من طرفدار آیتالله خامنهای (که آن زمان رئیس جمهور بودند) بودم.
در این انقلاب دو نفر فتنه اند یکی موسوی خوئینیها و دیگری بهزاد نبوی و تشکیلات نظام باید به حساب اینها برسد و اگر چنین اتفاقی نیفتد من اسم آنها را شاه سلطان حسین خواهم گذاشت.
برخي از نخبگان و خواص سياسي در جريان انتخابات و حوادث پس از آن مردود شدند. آنان بايد مراقب باشند كه در آزمون پيش آمده مجدداً نمره ردي نگيرند. «وحدت» جزو اصول اسلامي و آموزه هاي انقلاب و امام(ره) است. «وحدت» امر مقدس و حرف حقي است كه اين روزها طرف باطل از آن به نفع خود برداشت ميكند.
شمشير عدالت جوي نظام به عمود خيمه معاندين و فتنه انگيزان نزديك شده است. كاري نكنيم كه كلام حقي چون «وحدت» بر سر نيزه ها رود.
sdrsd@ 04:05 0 comments
Thursday، October 22، 2009
دوستان ناباب
sdrsd@ 22:39 1 comments
Saturday، October 17، 2009
گل و قاتل
sdrsd@ 11:43 0 comments
Friday، October 16، 2009
برعکس نهند نام زنگی کافور؟
sdrsd@ 11:11 2 comments
Thursday، October 08، 2009
شب
sdrsd@ 00:23 0 comments
Saturday، September 26، 2009
پاییزی
پاییز مست ام میکند، شاید حتی بیشتر از بهار.
پاییزی که بهار عارفان اش گفته اند، اما شاید بهار عاشقان مناسبترش بود. شاعری میگفت: پاییز بهاری است که عاشق شده است.
*
تابستان و زمستان اوج و حضیض اند: اوجِ پختگی و رسیدگی و اثمار، و حضیضِ خمودگی و رخوت و بیحاصلی. هر دو اما بی حرکت اند، که حرکت در ایست نیست؛ چه در اوج بایستی، چه در حضیض. حرکت در جابجایی میان این دو سکون است: سکونِ گرما و سکونِ سرما. از اوجِ گرما که به حضیضِ سرما در آیی، از آشوب و تلاطمِ پاییز میگذری، و چون از حضیضِ رخوت عازم رسیدنی نو شوی، تندی و طراوت بهاری در پیش داری. حرکت حاملگی است: بهار آبستنِ زندگی در پختگی است، و پاییز آبستنِ مرگ در کرختی. پاییز و بهار اما، هم از آن رو که رسیدن –به زندگی کامل یا مرگ تمام- نیستند، بل مسیرِ گذر از یکی به دیگری اند، هر دو سرما و گرما را -و مرگ و زندگی را- در هم می آمیزند: یکی از مرگ بر می آید و می زاید، دیگری زندگی را بر میگیرد و در مرگ آرام اش میدهد. -زایمان و احتضار شبیه نیستند؟-
حد فاصل میان سرما و گرما یکسر تلاطم است: باد و باران، ابر و آفتاب، سرما و گرما به هم می آمیزد.
.
بوها غلیظ میشود، رنگها تیز میشود.
همه چیز عمیقتر و دقیقتر تجربه میشود: بو میشود، دیده میشود، شنیده میشود؛ به جان مینشیند، در یاد میماند.
بگو با این تفاوت که به فصل پاییز این تجربه همواره همراهِ بوی تناهی و حس پایان است، حال آن که به فصل بهار گویی تازه از خواب برخاسته ای و در آغاز ای.
*
وقتی غذای خوب میخورم، وقتی خوب میخوابم، وقتی راحت کتاب میخوانم، وقتی در هوای خوب پاییزی عمیق نفس میکشم، عذاب وجدان رهای ام نمیکند: اکنون در چه حالی اند؟ آیا آنها هم میتوانند؟ آیا حق دارم؟ مگر همین چند روز پیش با هم در هوای خوب و بد شهرمان همنفس و همکلام نبودیم. گاه فکر میکنم آنها هم همین قدر زجر میکشند؟ همان طور که میپندارم ما ساکنین این زندانِ بزرگ و رنجهای اش بیشتر آزرده ایم، یا آنها که از دور، از خارج، به ناچار بند و درد را غیرواقعی و از روی تصویرها تصور میکنند.
بیشتر از آن که آزاد میکنند بازداشت میکنند. و این یعنی تداوم افزایش نگرانی. نگران هر آن که اطراف ات هست بودن.
پاییز مست میکرد، اگر این خیالها، اگر این خوابها، میگذاشت. و تو چه میدانی خوابهای آشفته چیست؟
.
هر چه می اندیشم نمیفهمم کدام قسمت از جان و روان ام مولد و موجد این کابوسها است. ناخودآگاه ام آن قدر ناکاویده یا یله نیست که از پستوها و نهانخانه های اش این همه بیخبر باشم، اما گویا آشفتگی و نگرانی، وحشت و ناامنی، چنان شخمی بر سرزمین روان ات میزند که ناآشناترین گیاههای آشفته ی خواب از پنهانیترین بذرهای ناخودآگاه بروید.
از میان خیلِ خیالهای متصل و مدام، گهگاه چند تصویری در خاطرم میماند –بعضی را عامدانه روان پس میزند، تا دست کم سیاهی و وحشت باقی مانده از یکبار دیدن آنها با تکرارشان مکرر و مدام نشود.
این یکی، بی قبل و بعد، تصویر پلاستیک سیاهی بود –شبیه اینها که در آن آشغال میریزند- که هر کسی از دوستان قسمتی از بدن اش را در آن، میان آشغالها، می انداخت و میرفت. گویی فاسد شده باشد. کسی یک انگشت دست اش را، دیگری که واضحتر به یاد مانده تمامِ یک دست اش را –والبته، عجیب این که، هنوز چیزی از دست اش، شبیه شبحی، باقی مانده بود. من، نگران آدمها و این فاجعه و پوسیدگیها، تنها نگاه میکردم، و به این فکر میکردم که بی این اعضاء چه خواهند کرد، و چرا درد نمیکشند، و چرا میخندند و میگذرند. در این میان، باز هم بچه ای بود که در خوابها مدام مراقب اش هستم، تا به جایی برسد یا از خطری حفظ شود.
صبح، مثل خوابهای پیش، به دو سه نفری که یادم مانده زنگ یا اس ام اس میزنم و حال شان را میپرسم. و میگویم مواظب خودشان باشند.
sdrsd@ 03:31 10 comments
Sunday، September 13، 2009
پارادوکس بوئینگ و هتل
در حالی که:
"در آستانه سفر احمدی نژاد به آمریکا" شیطان بزرگ به خاک مذلت افتاده و برای پیشنهاد مذاکره هر کاری میکند، از جمله "تحویل 20 فروند بوئینگ به ایران"،
با در نظر گرفتن این که: "پيامهاي رئيس جمهوري آمريكا به ايران براي تحويل اين هواپيماها" هم همه "بعد از قطعي شدن انتخاب محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور منتخب مردم ايران" بوده،
{که اینها همه نشان میدهد سیاستهای دول قبلی چه قدر خائفانه و ضد عزت ملی بوده، و سیاستهای رو به جلو و تهاجمی دولت فعلی چه قدر کارگر افتاده و عزت بین المللی برای ایران آورده، چرا که بهترین دفاع حمله است}؛
با این حال:
آمریکای نیرنگ باز و سلطه گر، "که در ادوار گذشته با عدم صدور ويزا براي برخي همراهان رئيس جمهور در سفر احمدي نژاد به نيويورك اخلال ايجاد كرده بود"، باز به شیطنتهای اش ادامه میدهد، و با فراموش کردن این که سیاست خارجی مختارش درباره ی ایران -حسب خبر نقل شده ی پیشین- گسترش روابط و مذاکره با ایران پس از قطعی شدن انتخاب احمدی نژاد است، این بار "كارشكنيها را از زاويه اي ديگري پيگيري كرده و مشاور ارشد اوباما در امور ايران و نماينده ويژه وي در امور افغانستان" را وا میدارد تا همه ی کارهای اش را رها کرده و از تمام ابزارهای ممکن دیگر هم صرف نظر کند و در آخرین اقدام مذبوحانه، "مدير هتلي كه قرار است محل استقرار رئيس جمهوري كشورمان باشد را براي عدم ميزباني از احمدي نژاد تحت فشار" قرار دهد؛ یعنی فی الواقع بوئینگها را میدهد اما هتل را برای مذاکره ی بعد از آن دریغ میدارد.
..
خبرنویس محترم نمی گذارد جوهر خبر (و تحلیل) قبلی خشک شود تا بعد خبر (و تحلیل) بعدی متناقض با قبلی را کار کند.
شکر خدا، اگر این داستانها برای ما آبی نداشت، برای کتابهای پارادوکس و مغلطه نان و مثال کم نداشت.
(مورد مشهور پیشین: مغلطه ی یازده میلیون)
.
sdrsd@ 07:39 2 comments
اشکها و لبخندها
عکس دادگاهش را که دیدم، تازه یادم افتاد چه قدر دلم تنگ شده. دل که تنگ میشود، خوابها پر میشوند؛ از آزادی در خواب و در آغوش گرفتنش تا امروز، که در واقع آزادش ببینم و در آغوشش کشم، یک هفته ای طول کشید. هر چند، نمیدانستم از آزادی او باید شادتر باشم، یا از شادی بیحجاب پدرش.
بیرون که آمدم، جلاییپور پدر را بهتر فهمیدم وقتی که خواندم گفته بوده:
"من تجربه رنج های زیادی را داشته ام. مثلا در دهه اول انقلاب، برادر بزرگ مرا که پس از ۸ ماه از جبهه وارد تهران شده بود، منافقین در تهران ترور کردند. دو برادر جوانم در عملیات بیت المقدس و کربلای چهار به دست عمال صدام شهید شدند و پدر و مادرم با غصه برادرانم در سنین میانسالی بیمار شدند و فوت کردند. همین سال گذشته هم برادر جوان ۳۶ سالهام را که در واقع زیر بار اندوه برادران و پدر و مادرم له شد و سکته قلبی کرد از دست دادم. لذا تجربه درد زیاد دارم. اما هیچ یک از این غمها به اندازه انتظار برای آزادی پسرم... برایم سنگین نبود"
"در این سه ماه، سه جمعه صبح زود، سر خاک برادران شهیدم حاضر شدم، به طور خاص سر قبر برادر کوچکترم حسین، که شهید آخر خانواده بود رفتم و نشستم و از او خواستم که برخیزد و ببیند که برادرش چطور دارد تاوان زحمات و هزینه هایی را که آنها در راه این انقلاب داده بودند با حبس فرزند مومن و جوانش پس میدهد.
سر خاک برادرم حسین با او درددل کردم و گفتم: حسین جان! یادت هست یک روز بعد از شهادت تو، آقای خامنهای به خانه پدر ومادرمان برای عرض تسلیت آمده بودند؟ آن وقت محمدرضا تنها ۴ سالش بود، او کودکانه دوید و روی پای ایشان نشست و ایشان هم به رسم معمول، دستی به سر محمدرضا کشید و او را نوازش کرد. حالا نیستی که ببینی بعد از نزدیک به ۳۰ سال چگونه او را ۳ ماه در زندان اوین و همسر و پدر و مادر و خانوادهاش را هم در بیرون زندان نوازش کردند!"
به امید آزادی باقی اسیران.
sdrsd@ 07:35 1 comments
Friday، September 11، 2009
امام زاده اصلاح طلب
.
زیرزمین امام زاده را داده اند به حاجی امجد. لابد برای آن که دادهای اش بیرون نیاید، تا "همسایه ها را اذیت کند" (توجیهی که انتظامات برای معترضین میکند). وقتی میرسیم پر شده و درها را بسته اند و جمعیت پشت در جمع شده اند. یکی دو باری در را باز میکنند و چند نفری به سختی تو میروند. باقی جمعیت بیرون پخش میشوند.
مدتی که میگذرد، انتظامات، و لباس شخصی های بیسیم به دست، که هم کما و هم کیفا بر انتظامات غلبه دارند، مشغول پراکنده کردن جمعیت و خلوت کردن محوطه میشوند. نشسته ها را بلند میکنند و ایستاده ها را میرانند و جمعها را پراکنده میکنند.
یکی از ایستاده ها را که به بیرون هدایت میکنند آهسته و معترض میگوید "حاج آقا امجد هم دیگه شد خط قرمز نظام"؟
یک خانواده را که نزدیک در بسته ی زیرزمین نشسته اند میخواهند بلند کنند که پدر خانواده، که پیراهن و ریش سیاه دارد، نارضایی و اعتراض اش را در لحن طنزش میریزد و به طعنه و خنده میگوید "امامزاده صالح هم سیاسی شده، آخه صالح و اصلاح و اینا از هم میاد دیگه، این هم لابد اصلاح طلب بوده".
.
sdrsd@ 19:33 2 comments
Thursday، September 10، 2009
روزهای خطیر پیش رو
.
دیگر نمیخواهم از خوب بودن بیانیه های میرحسین موسوی بنویسم؛ بیانیه هایی که خدا کند آخریهای اش نباشد.
نقل این بیانیه در اینجا هم از سر وظیفه ی خبرگزاری یا پیامرسانی نیست؛ که هر که اینجا را میخواند آن را هم خوانده است.
این بیانیه را اینجا آوردم، تا نوشته باشم میرحسین چه شجاعانه و چه هوشمندانه به استقبال "سلسله حوادث سهمگینتری" رفته است که بیخردان و کوردلان در تمهید و تهیئ آن در "روزهای خطیر پیش رو" اند؛ روزهایی که خدا عاقبت همه را در آنها ختم به خیر کند، که گفت:
آب و دریا ای خداوند آن توست
باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آبِ خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور...
***
.
.
بسم الله الرحمن الرحیم
المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسانها در فرزندانشان پاسداری میشود. مردم اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی میپرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کردهاید؟
مردم ایران!
کاملا پیداست که تلاشهای شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهايي خطير در پيشرو قرار گرفته است. دستگيري كسانی چون دكتر بهشتي يك نشانه است كه از حوادثي سهمگينتر خبر ميدهد. اما باطل رفتني است و آن چيزي كه به مردم سود ميرساند باقي ميماند. و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض. آرامش و هوشياري خود را حفظ كنيد. سلسله حوادث جديدي كه آغاز شده است به مانند ديگر تحركات كور اين ايام براي مخالفان شما جز خسارت باقي نخواهد گذاشت. مراقب باشيد كه آنها شما را تحريك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه نزنند.
.
مير حسين موسوي
sdrsd@ 02:55 1 comments
Wednesday، September 09، 2009
به استقبال "مهر" ماه
شبکه جنبش راه سبز (جرس): فرمانده سپاه استان تهران از تدارک سپاه پاسداران و بسیج برای برخورد با اعتراضات دانشجویی و سرکوب فعالان دانشجویی در آستانه آغاز تحصیلی خبر داد، و گفت که این هماهنگی و تدارک براساس تقاضا و توقع «مولا» در حال انجام است.
سرتیپ پاسدار علی فضلی روز دوشنبه در جمع اعضای بسیج دانشجویی گفت هفته آینده فرماندهان سپاه در جلسه ای با مسئولان دانشگاه تهران به دنبال هماهنگي در خصوص چگونگي برخورد با اين اعتراضات احتمالي دانشجویان خواهد بود.
علی فضلی همچنین به دفاع از حمله به کوی دانشگاه پرداخت و گفت «حوادث كوي دانشگاه فرآيندي بوده است كه از جريان كوي دانشگاه 78 به اين مرحله رسيده است، خداوند عنايت كرد و با آبرويي كه مولاي ما گرو گذاشتند، آرامش به امالقراي جهان اسلام بازگشت.»
فضلی که فرماندهی یکی از دو سپاه ویژه تهران را بر عهده دارد خطاب به اعضای بسیج دانشجویی گفت«هماكنون زمزمههاي تحركاتي در مراكز آموزشي شنيده ميشود و ما بايد در اين خصوص با وحدت رويهاي كه مولايمان از ما توقع دارند در اين زمينه هوشيار باشيم و برخورد مناسبي در اين خصوص بنماييم.»
وی همچنین اعتراضات پس از انتخابات را«فتنه بزرگ» نامید و گفت«ما فتنه بزرگي را پشت سر گذاشتيم كه شبيه آن را در تاريخ انقلاب نديده بوديم.» وی مدعی شد«همان طور كه مقام معظم رهبري فرمودهاند اين رويه آتش زير خاكستر است و اگر ما در اين زمينه بيغفلتي كنيم و از تاريخ عبرت نگيريم شايد كه بايد منتظر حوادث ديگري باشيم.»
علی فضلی که بهانه تجلیل از یک گروه کوهنوردی بسیج دانشجوی و در حضور ناظمي از اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و كاظميانفر مسئول بسيج دانشجويي استان تهران و در نشست تشكيلاتي مسئولين و اعضاي بسيج دانشجويي دانشگاههاي استان تهران پیش از آغاز سال تحصیلی وعده سرکوب فعالان دانشجویی داد، در اظهارات دیگری که خبرگزاری ایسنا منتشر کرد گفت که به دلیل علاقه آیت الله خامنه ای به کوهنوردی «باید یک نهضت کوهنوردی راه بیاندازیم.»
*
این بود که مجبور شدم نگاهی به اصل گزارش کاملِ ایسنا از نشست آموزشی تشکیلاتی بسیج دانشجویی دانشگاههای استان تهران (از اظهارت دانشجو، تمدن، حسابی، فضلی، ناظمی و کاظمیانفر) بیاندازم.
گزارشی که با حرفهای دانشجو و کنار هم قرار دادن "دو دیدگاه توحیدی و لیبرالیسم در مورد انسان" شروع میشود، البته بدون توضیح درباره ی این که چه طور این دو دیدگاه قسیم همدیگر شده اند. این بیدقتی نظری و نظریه پردازی منعندی بر همین نمط پیش میرود تا به این جا برسد که:
در مكتب ليبراليسم بايد و نبايدي وجود ندارد و آنچه كه هست، هست و آنچه كه نيست، نيست و اين تفكر ضد ارزشها و آرمانخواهي است و مخالف عدالتخواهي به حساب ميآيد و همچنين نظريهپردازان عام بدون دغدغه اين را ميگويند كه فساد و تبعيض را بايد به رسميت شناخت؛ چرا كه معتقدند واقعيت و حقيقت بر هم منطبق هستند پس آنچه كه واقعيت دارد، حقيقت است و بايد آن را به رسميت شناخت.
نیز:
اصول عدالتخواهي در اين مكتب واژهاي نامفهوم است و اگر از تفكيك دين از سياست صحبت ميشود با اين بهانه دلسوزانه اين اتفاق ميافتد كه در صورت مخلوط شدن دين و سياست، دين ضرر ميكند.
بعد از این مقدمه درباره ی مکاتب فلسفه ی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی، دانشجو این بار به سراغ فلسفه ی علم و مسیر آن میرود:
در اين مسير آنچه كه بوده، آنچه هست و آنچه خواهد شد اهميت دارد و در اين نگرش مبدا غايي وجود ندارد و براي خلقت هدفي قائل نيستند و نه تنها اين سوال را مطرح نميكنند كه چرا انسان آفريده شده است و هدف از خلقت انسان چه بوده، چه برسد به آنكه بخواهند جوابي براي اين سوال جستجو كنند.
پس:
محصول مسير افقي علوم، نظام غربي است كه در اوج آن آمريكا حضور دارد.
اما مسیر علم اسلامی متفاوت از آن "مسیر لیبرالیستی علم" است:
در ديدگاه اسلامي علاوه بر سوالهاي چه بود، چه هست و چه خواهد شد، دو سوال اساسي ديگر مطرح است كه آن دو عبارتند از اين كه چه كسي آفريد و براي چه آفريد.
مسیر و دیدگاهی که در ادامه تبعات آن برای علوم انسانی و دانشگاهها مشخص میشود:
در نگرش جهان اسلام هويت انسان خالي نيست و انسان با جهانبيني توحيدي نميتواند علوم با جهانبيني سكولار و غيرديني داشته باشد، پس نميشود عقايد اسلامي داشت و در عمل، اقتصاد، سياست خارجي، سياست داخلي و دانشگاه به مدرنيته گرايش يابد. بنابراين نميشود با يك ادبيات انقلاب كرد و با ادبيات ديگر حكومت كرد؛ چرا كه اين نظام محصول انقلاب است و بايد ارزشهاي انقلاب حفظ شود تا پويايي داشته باشد.
بدین ترتیب، دانشگاه اسلامی معنا پیدا میکند، دانشگاهی که:
دانشگاه اسلامي اين است كه سير علوم در دانشگاهها اسلامي شود و نگرش مبنا اسلامي باشد و اساتيد با اين نگرش سر كلاس حضور بيابند و در اين صورت است كه فضا، فضاي اسلامي ميشود و علم با هدف خلقت همسو ميشود و همچنين در نتيجهي آن علم در مسير تعالي بشريت قرار ميگيرد، نه به عنوان يك ابزار سلطه.
اينكه دانشگاه اسلامي شود به اين معنا نيست كه درسهاي ديگر را كنار بگذاريم و فقط معارف خوانده شود و يا دانشگاهها را تبديل به نمازخانه كنيم؛ چرا كه اين اقدامات لازم است، اما كافي نيست پس ما بايد دغدغهي دين داشته باشيم و در اين صورت است كه كار درست ميشود.
از این جا به بعد، پای "دشمن" به میان می آید و نقش و وظیفه ی "دانشجو"های ولایتمدار مشخص میشود:
دانشجو اجازه نميدهد bbc فارسي و راديو آمريكا براي ما خط و مش تعيين كند، چرا كه دانشجويان ما دشمن را خوب ميشناسند و bbc فارسي، راديو آمريكا، انگليس و آمريكا و مزدوران آنها را ميشناسند و اجازه نميدهند كه دشمنان ما از برخي مسائل سوء استفاده كنند و به اميال خود دست يابند.
دانشجويان و دانشگاهيان، فرهيختگان ولايتمداري هستند كه به احدي اجازه نميدهند كه در مسائل داخلي خانوادگي دخالت كنند و نگاهشان به انگشت اشاره مقام معظم رهبري است.
*
از این جای گزارش به بعد به نحوی است که هر چیز عجیب یا آزاردهنده ای که پیش از این بود، لحظه به لحظه معقولتر و پذیرفتنیتر میشود، چرا که لااقل در مقایسه با آن چه پس از آن میآید صورتی تئوریک و اقناعی داشته، و دست کم در لحن و زبان میکوشیده انتقادی و استدلالی باشد.
ابتدا پروازی، یکی از فعالین بسیج دانشجویی استان تهران، "پیرامون آینده و چهار سال آینده وزارت علوم" به بیان "مطالبات دانشجویان از وزیر علوم" (بله، "دانشجویان" به همین کلیت، به همان کلیتی که "مردم" و "ملت" کار میکنند) میپردازد (یا، دقیقتر، "میپروازد")، و در مورد "توجه به دفاع مقدس، مديريت دانشگاه آزاد و حمايت مالي و معنوي از بسيج دانشجويي" مطالبه میکند (که معلوم نیست این صداقت موجود در تقدم عنصر "مالی" بر عنصر "معنوی" جرم را باید به صداقت ناخودآگاه نسبت داد یا به بیپردگی و صراحت خودآگاه).
این جا است که دانشجو، که ممکن بود پیشتر حرفهای اش غریب یا نامعقول بنماید، در نقشی یکسر متین و معقول –در تقابل و مقایسه- ظاهر میشود:
در مورد دانشگاه آزاد صرف نظر از ارزشگذاري براي حضور در اين دانشگاه، من دانشگاه آزاد و دولتي را مقابل هم نميدانم، بلكه آن دو را در كنار هم براي نيل به اهداف كشور ميدانم و بايد بگويم كه من در دانشگاه آزاد حضور نداشتم و فقط براي سه سال كه استاندار تهران بودم عضو هيات امناي دانشگاه آزاد بودم، البته به عنوان فردي حقوقي و نه حقيقي .
در مورد اينكه دانشگاه آزاد زير نظر وزارت علوم قرار گيرد بايد بگويم كه اين موضوع خيلي مهم نيست، بلكه دانشگاه آزاد بايد در كنار دانشگاه دولتي نقش خود را بازي كند و بر كيفيت، نظارت مناسب صورت پذيرد.
وي با بيان اينكه در مقابل همه تشكلها خود را مسئول ميداند، گفت: حمايت مادي و معنوي از تمام تشكلهاي دانشجويي را وظيفه خود ميدانم و انشاءالله در اين مسير حركت خواهم كرد.
*
پس از آن نوبت به تمدن، استاندار تهران، میرسد تا از چشم فتنه بگوید و از ادامه ی تحرکات کسانی مثل میرحسین موسوی، که خود را باخته میدانند و در کما رفته بودند، اما حالا در شروع دانشگاهها بیدار شده اند:
از چند روز قبل رسانههاي گروهي بحث بازگشايي دانشگاه و مدارس را توام با احتمالاتي براي ادامه جريان فتنه در كشور دانستهاند تا فرصتي براي جبران ناكاميهايي كه تاكنون داشتهاند، فراهم بياورد و مقام معظم رهبري نيز در ديدار خود با دانشجويان با توجه به اين امر گفتند كه نسبت به آن بايد مواظبت كامل بشود.
پس از مدتي كه فعالين اين جريان مدتي در كما بودهاند، برنامه آنها در قالب جريان جنبش سبز و با بيانيه هشت، نه صفحهاي آقاي موسوي آغاز شده است.
اين بيانيه محملي است براي بروز يكسري رخدادهاي جديد كه مقارن است با بازگشايي مراكز آموزشي.
گر چه، باز با تمام این لحن و مواضع مهرورزانه، دست کم نگاه او (یا دست کم آن چه به زبان میآورد) امنیتی و نظامی نیست؛ که از "تقویم آموزشی بدون تاخیر در سال تحصیلی جدید" میگوید، و از نگاه غیرامنیتی در بازگشایی، و "گفتمانی از جنس دانشجو و مسائل دانشگاهی":
رويكرد ما در بازگشايي مراكز آموزشي به هيچ وجه رويكردي امنيتي نخواهد بود و كساني كه در صدد رواج چنين رويكردي به اين موضوع هستند، بايد بدانند كه ما عكس آن عمل خواهيم كرد و هيچ نقطهاي را كه بخواهد ما را به انجام چنين عملي وا دارد، مشاهده نميكنيم.
فضاي تهران و ديگر شهرهاي استان همين خواهد بود كه هست و اگر بخواهيم گفتماني در اين خصوص داشته باشيم، گفتمان ما از جنس دانشجو و مسائل دانشگاهي خواهد بود.
*
پس از تمدن (یا "پیش از تمدن"؟) است که، پس از میان پرده ای کوتاه از ایرج حسابی، درباره ی فرهنگ احترام گذاشتن به معلم و احترام گذاشتن به فرهنگ، و مدح و مداهنه های مرسومی که لازم است به فامیل "حسابی" او اضافه شود تا آب باریکه ای قطع نشود، نوبت به علی فضلی، فرمانده سپاه حضرت سیدالشهداء تهران، میرسد. تا دریابی که خبر ابتدایی نقل شده گویا این بار از بزرگنماییهای مشابه و معمول بیبهره بوده و متاسفانه عین واقعیت است؛ واقعیتی که دیگر رنگ و بوی نرم و نظری و گفتمان دانشجویی هم ندارد، بلکه با صراحت و قاطعیتی که از یک نظامی انتظار میرود از حضور در دانشگاه مطابق توقعات مولا میگوید (این قسمت، نظر به اهمیت، کامل نقل میشود):
ما فتنه بزرگي را پشت سر گذاشتيم كه شبيه آن را در تاريخ انقلاب نديده بوديم.
سردار علي فضلي كه در نشست آموزشي تشكيلاتي مسئولين و اعضاي شوراي بسيج دانشجويي دانشگاههاي استان تهران كه در سالن بصيرت لانه جاسوسي برگزار شد، سخن ميگفت، با بيان اين مطلب و اينكه اين فتنه تنها شبيه به حوادث صدر اسلام بوده است، افزود: حوادث كوي دانشگاه فرآيندي بوده است كه از جريان كوي دانشگاه 78 به اين مرحله رسيده است، خداوند عنايت كرد و با آبرويي كه مولاي ما گرو گذاشتند، آرامش به امالقراي جهان اسلام بازگشت.
وي اظهار كرد: هماكنون زمزمههاي تحركاتي در مراكز آموزشي شنيده ميشود و ما بايد در اين خصوص با وحدت رويهاي كه مولايمان از ما توقع دارند در اين زمينه هوشيار باشيم و برخورد مناسبي در اين خصوص بنماييم.
وي افزود: همان طور كه مقام معظم رهبري فرمودهاند اين رويه آتش زير خاكستر است و اگر ما در اين زمينه غفلتي كنيم و از تاريخ عبرت نگيريم شايد كه بايد منتظر حوادث ديگري باشيم.
فرمانده سپاه حضرت سيد الشهداء استان تهران گفت: در هفته آينده در جلسهي اتاق فكري كه با مسئولان دانشگاهي استان تهران خواهيم داشت، به دنبال هماهنگي در خصوص چگونگي برخورد با اين حوادث احتمالي هستيم.
وي اظهار كرد كه در يك هفته قبل از ماه رمضان به همراه 1800 نفر از بسيجيان استان تهران صعودي به قلهي دماوند داشته است كه نزديك به 300 نفر از آنها به قله اين كوه رسيدهاند. ما بايد در راستاي آمادگي جسماني خود قدم برداريم.
وي در ادامه با بيان خاطراتي از مقام معظم رهبري مبني بر علاقه ايشان به ورزش كوهنوردي گفت: با توجه به اينكه ما در ارتباط با 540 هزار نفر از دانشجويان استان تهران هستيم، بايد يك نهضتي كوهنوردي را در دانشگاههاي استان پايهريزي كنيم.
*
هر چند اکنون اوج "نشست تشکیلاتی بسیج دانشجویی دانشگاههای استان تهران در سالن بصیرت لانه جاسوسی" با این فراز تمام شده، اما خواندن فرازهایی از حرفهای دکتر ناظمی، "دبیر کارگروه هماهنگی و مدیریت کلان دستگاههای فرهنگی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی" نیز خالی از لطف نیست. آن جا که با ارجاع به بیانات مقام معظم رهبری در سال 79 مراحل انقلاب را تشریح میکند، که پس از مرحله ی اول، یعنی "ایجاد یک انقلاب"، و مرحله ی دوم، یعنی مرحله ای که "هندسی نظام جديد بايد مشخص شود كه قانون اساسي ما به قول مقام معظم رهبري هندسي نظام جديد را مشخص ميكند" نوبت به مراحل سوم و چهارم و پنجم میرسد:
مرحله سوم تشكيل دولت اسلامي است كه به همت كارگزاران نظام اسلامي به وجود ميآيد و مرحله چهارم ايجاد كشور اسلامي و مرحله پنجم تشكيل دنياي اسلامي است كه انجام آن رسالتي است بر دوش اين انقلاب و با وابستگان آن.
مسئله ی کنونی ما اما، به تعبیر مقام معظم رهبری، مرحله ی چهارم است:
بايد امروز پرسيد ساختن كشور اسلامي يعني انجام طرحهاي كلان اقتصادي؟ كه بايد در جواب گفت اين مهم در كشورهاي بسياري چون كشورهاي صنعتي اتفاق افتاده است ولي ما شاهد تحقق چنين امري در آنها نيستيم.
منظور از ساختن كشور اسلامي، تشكيل ساختارهاي آن، سازگار با فرهنگ اسلامي است به گونهاي كه بتواند الهامبخش كشورهاي ديگر در جهان امروز باشد كه در چشمانداز 20 ساله هم اين موضوع عنوان شده است.
"این مهم در کشورهای بسیاری چون کشورهای صنعتی اتفاق افتاده است" مجوزی است برای این که از چیزهایی مثل طرحهای کلان اقتصادی بگذریم، حتی اگر به آن نرسیده باشیم، چرا که دون شأن ما است همچون کشورهای صنعتی لیبرال باشیم، یا در افق حیوانی بیروح آنها بخواهیم به توسعه ی مادی فکر کنیم. ما کارهای مهمتری داریم؛ بعد از تشکیل دولت اسلامی، که بحمدالله اکنون حاصل است، حالا نوبت ایجاد کشوری اسلامی است و بعد تشکیل دنیایی اسلامی. اسلامی که در نه در رفع فقر و جهل و عقبماندگی یا نفی دروغ و ریا و تبعیض، که فقط در "فرهنگ اسلامی" و "انقلاب فرهنگی" فراچنگ خواهد آمد.
و در این "جنگ فرهنگی" هم ریشه مقابله در علوم انسانی وارداتی غربی است:
وي با بيان اين مطلب كه امروز بايد يك رويكرد انقلاب فرهنگي در همه شئون جامعه ما حاكم باشد، گفت: ريشه مقابله و چالش با فرهنگ اسلامي در علوم انساني وارداتي غربي است چنين علوم اصل انقلاب اسلامي را نميتواند برتابد با اين وجود نميتوان از آنها تداوم اين انقلاب را انتظار داشت.
ناظمي با بيان اين مطلب كه امروز پس از آغاز دهه چهارم انقلاب شاهد مقاومتهايي در برابر جريان تداوم انقلاب اسلامي هستيم، گفت: آنچه تحت عنوان انقلاب مخملي اتفاق افتاد، مقاومت در برابر جريان تداوم انقلاب اسلامي بوده است و اين به دليل آن است كه انقلاب اسلامي در طول عمر خود همواره در حال بالندگي بوده و امروز نيز در مرحله چهارم و پنجم انقلاب قرار دارد و جوامع متعددي از آن در حال الگوگيري هستند.
برای این منظور –مقابله با علوم انسانی وارداتی غربی- هم لازم است تا در اولین قدمِ نهضت نرم افزاری "یک نهضت نقد" در دانشگاهها راه بیافتد:
ناظمي با بيان اين مطلب كه مخاطب اصلي نهضت نرمافزاري، دانشگاهها و نيروهاي متعهد به انقلاب اسلامي هستند، گفت: اولين قدم اين نهضت ايجاد يك نهضت نقد است به شكلي كه هر آنچه كه ديگران براي جوامع مختلف عرضه كردهاند را ما بتوانيم با معيارهاي اسلامي بسنجيم و آنهايي را كه با معيارهاي ما سازگارند را قبول و آنهايي را كه سازگار نيستند را نوسازي كنيم.
همچنین، و در همین راستا، برای مقابله با "هجوم نرم" و برای ورود بسیاری از "اساتيد و دانشجويان به جبهه فرهنگي انقلاب" پیشنهاد شکلگیری "هستههای مقاومت فرهنگی در درون هر دانشگاه" ارائه میشود:
وي با پيشنهاد تشكيل هستههاي مقاومت فرهنگي در درون هر دانشگاه گفت: ميبايست در درون اين هستههاي مقاومت كساني كه داراي بصيرت و ايمان به انقلاب اسلامي هستند، حضور داشته باشند.
زیرا که امکان دارد:
در ابتداي سال تحصيلي آتي دشمن بخواهد خوراكي را براي جنگ نرم خويش عليه نظام جمهوري اسلامي ايران تهيه كند پس ما بايد در اين زمينه مراقب بوده و با حركتي مردمي و متعهدانه و عالمانه به مقابله با آن برخيزيم.
*
هر چند، بسیج دانشجویی با دعوت امثال فضلیها (و لابد فضلینژادها) به مراسم استقبال از ورودیهای جدید سعی خواهد کرد از همان ابتدا، چه در بعد سخت افزاری و چه از حیث نرم افزاری، قوی عمل کند؛ همان طور که کاظمیانفر، مسئول بسيج دانشجويي دانشگاههاي استان تهران، در تشریح برنامههای بسیج میگوید:
كاظميانفر گفت: استقبال از وروديهاي جديد در دانشگاههاي استان از ديگر برنامههاي ما ميباشد كه در آنها احتمال ميرود كساني چون سردار فضلي و ديگر مسئولان استاني شركت نمايند.
*
.
بله، بسیج و سپاه این چنین به استقبال "مهر" رفته اند. این را کنار اقدامات اخیر دادستانی که بگذاری (پلمب دفاتر و دستگیری کسانی مثل بهشتی و الویری)، تصویری از غلبه ی هسته ی سخت و تندروی اقتدارگرایان بر گرایشهای معقولتر و معتدلتر پیش چشم میبینی. همزمان، هم مقابله با فعالان یک سطح بالاتر رفته (و تا یک قدمی میرحسین و کروبی رسیده است)، و هم دانشگاهها به صراحت تهدید نظامی و امنیتی میشوند. و این چیزی بود که از سیر و مسیر حوادث و وقایع بعد از انتخابات میشد حدس زد: هر بار میان دو حرکت معقول و سنجیده یا تندروانه و نابخرد از سوی حاکمیت تردید داشتیم، دومی را در کمال حیرت مشاهده کردیم. حالا دیگر به تجربه یا از روی استقرا آموخته ایم که فرض هر گونه عقلانیت یا اخلاق را در تحلیلها کنار بگذاریم، و کیهان و فارس را، هر چند نامعقول و کوتهنگر و بدون پایبندی به هیچ قاعده ای جدیتر بگیریم، و مسیر آینده ی لوکوموتیو "انقلاب" را با فرض اختیار فرمان در دست این نابخردان پیشبینی کنیم. حتی اگر پاسخ سئوالهایی از این دست با چنان فرضی جوابهایی خوشایند نباشد:
تا کجا پیش میروند؟ آیا میرحسین و کروبی (و هاشمی و خاتمی و ...) دستگیر و محاکمه میشوند؟
آیا برخورد سخت امنیتی –و/یا نظامی- در آغاز دانشگاهها با دانشجویان خواهند کرد؟
اراده ی سرکوب تا کجا وجود دارد؟
نسبت میان سپاه و رهبری چگونه است؟
و سئوالات دیگری از این دست.
sdrsd@ 00:20 0 comments
Wednesday، September 02، 2009
پدیده ای مهم در تاریخ وبلاگ نویسی
فارس، پس از هک شدن وبلاگ ابطحی، این بار وبلاگ او را نه در صفحه ی شخصی ابطحی که در سایت خود به روز کرد.
این نوشته ی مسخره، که به عکسهای مسخرهتر و مهوعتر آراسته است، از زبان ابطحی یا به وساطت او (ابطحی به مثابه ی رسانه، میانجی، مدیا) هک شدن وبلاگ قدیمی او را عملی غیراخلاقی میخواند، اما توضیحی درباره ی اخلاقی یا غیراخلاقی بودن فیلترینگ بیضابطه و دلبخواهی هزاران سایت و وبلاگ فارسی، و محدودیت بی نظیر گردش اطلاعات و رسانه ها، نمیدهد.
در این نوشته هم، باز به سیاق مرسوم، بر نکاتی که خود القاء کنندگان پذیرش شان را سخت میدانند تکیه و تاکید میشود؛ مثل این که:
"خيلي القا كردندكه اينها نوشتههاي خودم نيست و بازجويان فشار آوردهاند كه وبلاگ بنويسم و يا آنان نوشتهاند. گمانم بر اين است كه خود آنان هم ميدانند كه من ادبيات خاص خودم را دارم و كسي نميتواند به جاي من بنويسد."
ادبیات خاصی که در این نوشته و نوشته های پیشین هم متجلی است. از "ما را چه کار به سیاست" نوشته ی پیشین، تا جملاتی از این دست در نوشته ی اخیر: "اين فراخوان عمومي به هك كه خود از پديدههاي غير قابل ما در دعوت به سانسور از سوي كساني است كه هميشه از سانسور نالان بودهاند" یا "همين نكته اميددارم زودتر آزاد شوم تا همين مطالب را در فضاي آزادي بنويسم تا تاثيرفراوانتري داشته باشد"، که بیشتر به سیاق نوشتاری مغلوط و پراشتباه خبرگزاریهایی از این دست شبیه است، تا چیز دیگر. وبلاگ ابطحی، وقتی "خود" او در آن مینوشت، هر چه بود دست کم پر از این گونه اغلاط یا آن گونه اصطلاحات نبود.
البته در یک مورد حق با این نوشته است، آن جا که مینویسد:
"پس از آنكه از هفته گذشته تمهيداتي ايجاد شد كه در درون زندان اوين بتوانم وبلاگم را بنويسم و با متوليان امر به اين نتيجه رسيدم كه آنها فقط بتوانند بگويند نكاتي را حذف كنم و موضوعات را من خود انتخاب كنم و بنويسم. اين كار آنقدر مورد استقبال قرار گرفت كه پديدهاي مهم در تاريخ وبلاگنويسي شد. مراجعه مستقيم به سايت روزانه از صد هزارنفر فرا رفت."
به راستی، این کار "پدیده ای مهم در تاریخ وبلاگ نویسی" شد. فضای مجازی، به طور عام، و وبلاگ نویسی، به عنوان رسانه ی دنیای جدید در عصر ارتباطات، به طور خاص، زمانی نوید بخش تحقق آرمانهایی مثل دموکراسی و آزادی و نقادی به وساطت خود بودند. حال با این پدیده، با نمایش آخرین درجه ی از سلب آزادی، پدیده ای مهم در تاریخ وبلاگ نویسی اتفاق افتاد: آن امید و نوید با پدیده ای جدید مواجه شد، و ظرفیتهای وبلاگ نویسی نه فقط در خدمت آزادی و نقادی، که به همان اندازه در خدمت سرکوب و تحدید و انقیاد هم قابل استفاده شد.
اگر حد پایین نفی آزادی بیان منع انسان است از گفتن آن چه میخواهد و میپندارد (تحدید منفی یا سلبی)، حد اعلای این نفی واداشتن آدمی است به گفتن آن چه دیگری میخواهد و میپندارد (تحدید مثبت یا ایجابی). وبلاگ، به عنوان فضای نمادین ابراز خود و عقاید خود، به عنوان آن چه واسط و میانجی "خود" و عقایدش با مخاطب عام در سپهر مجازی است، نه تنها نفی میشود، که در نفیی فراتر، به تمامی از آن دیگریِ حاکم، و ابزار بیان او میشود. نه تنها ذهن و محتوای اش باید در ادامه ی ذهن حاکم و باورها و خواستههای اش باشد، که زبان و رسانه ات هم باید در ادامه ی دستگاه یکپارچه و فراگیر رسانه ای او شود. نه تنها باید جسم و ذهن ات را در اختیار بازجو بگذاری، که این بار رسانه و واسط تو با دیگران نیز در اختیار قادر مطلق است، برای آن که از زبان تو، و به وساطت تو، به وساطت رسانه ی تو، تسلط مطلق خود را بر تو به دیگران نیز نشان دهد. تو به تمامی از آنِ او و جزئی از او هستی: هر "شهربند" یک "رسانه".
به راستی "پدیده ای مهم در تاریخ وبلاگ نویسی" اتفاق افتاده است. گر چه، تفکر فارسیون همان طور که معنای "فراتر رفتن مراجعه به سایت از صدهزار نفر" را در این شرایط نمیفهمد، معنای این پدیده ی مهم را هم نخواهد فهمید. آنها تنها به زور و زر –و البته تزویر- برای پیشبرد مقاصدشان فکر میکنند، و این سه را در عریانترین شکل خویش برای رسیدن به مقصود کافی و وافی میدانند، بی آن که نیازی به تامل و تفکر احساس کنند.
sdrsd@ 07:21 0 comments
مرگ، ابتذال و شکنندگی
.
دو سه هفته پیش گفتند بستری شده. زنگ زدم و احوال پرسیدم. گفتند جدی نیست، به زودی مرخص میشود. زود را چنان گفتند که از بیمارستان رفتن گذشتم.
چند روز پیش زنگ زدم که دوباره احوال بپرسم و قراری کاری بگذارم. قرار شد در چند روز آینده سری به شان بزنم؛ گفت شاید تا آن روز مرخص هم شده باشد و وقتی بیایی ببینی اش.
دیروز که رفتم، وقتی دیدم نیست، تعجب کردم که چرا هنوز مرخص نشده و به دفتر نیامده، و نگران شدم که نکند مریضی جدی باشد. پرسیدم حال شان چه طور است؟ دوست و همکارش، که حالا چشمان بیدقت ام میدید صورت همیشه اصلاح شده اش ته ریش یکی دوروزه ای دارد، سری تکان داد و گفت: تمام شد. ریه را که باز کرده بودند، سرطان با چنان سرعتی عود کرده بوده که پیش از آمدن نتیجه ی نمونه برداری قلب ایستاده بوده.
و من حتی نمیدانستم چه باید بکنم، یا چه احساسی باید داشته باشم، یا به کدام خاطرات فکر کنم، یا چه طور میان باور و ناباوری رفت و آمد کنم تا به تعادل برسم، یا چه طور پاکتی را که قرار بود خودش بدهد بردارم و بروم، یا چه طور آن همه طرح و برنامه و آرزو برای گسترش کارش را فراموش کنم، یا این که به این فکر نکنم که چه طور به او بگویم ممکن است دیگر آن جا نروم.
و این چیزی است که از بس این روزها پیش میآید، دیگر حتی بیاحساسی و سنگشدگی اش هم آزارت نمیدهد. حتی اگر از این آزار ندیدن دومی در رنج و آزار باشی.
.
.
.
شاید بیربط:
این روزها به این فکر میافتم (با این که سعی میکنم از سر بیرون اش کنم) که نسل پیش اگر با آرمان شهادت به استقبال مرگ میرفت، مواجهه ی نسل ما -و به خصوص جوانترها- بیش از آن که مواجهه ای حماسی و آرمانی و معنادار باشد، پوچ انگارانه و از سر بیمعنایی و حس ابتذال است.
هر دو دسته از مرگ نمیهراسند: اولی برای آن که آن را پلی به سوی بهشت (چه اینجهانی، و چه آنجهانی) مییافت و در این پلبودگی معنای اش را میجست؛ دومی اما نه برای بهشتی که دیگر به آن باور ندارد، که به خاطر جهنمی که هر روز میبیندش و زندگی اش میکند، از آن پل (بل که از هر پلی که به جایی دیگر جز این جا ببردش) استقبال میکند.
اگر برای دومی، با چنین نگاهی، فعالیت و مبارزه معنا مییابد، مبارزه و فعالیتی صرفا نفیی و پوچ انگارانه است. شاید شبیه چیزی که هیوبرت دریفوس در بررسی "از نفس افتاده" ی گدار آن را نهیلیسم فعال (active nihilism) مینامد، و به نیچه اش نسبت میدهد (از پادکستهای درس "اگزیستانسیالیسم در ادبیات و فیلم"، این جلسه).
تا "راه سبز امید" با این "سیاهی"ها و "نومیدی"ها چه کند، و به کدام فردای شان راه نماید.
.
sdrsd@ 05:40 4 comments