شاهد بازاری
مدتی است هر بار از بخت بد یا اجبار می نشینم پای تلویزیون و به اخباری گوش می کنم که اول اش با سلام و صلوات و ذکر وحدیث آغاز می شود و آخرش هم با دعای خیر و التماس دعا تمام؛ یا فیلمی را می بینم که بعد نمایش اش تحلیل گران می نشینند به در آوردن عناصر ماورا و معنویت از آن؛ یا هر بار که برمی خورم به تابلوهایی که می کوشند معنویت را در چشمان مردمان کنند با مضامین تهران شهر اخلاق و از این دست پیام ها؛ _جدای از این که یاد این می افتم که همیشه از آن چه نیست بیشتر حرف زده می شود_ یک فکر رهای ام نمی کند.
مدام به این فکر می کنم که اگر مثلا اسپینوزا در این شهر و کشور می زیست، چه حالی می شد وقتی می دید که کم یاب ترین و دیریاب ترین حقایق، که قطره ای اش در این برهوت تشنگی و بیابان بی آبی نعمتی است، این طوراز تمام منافذ به آدمی حقنه می شود؛ و متاعی که باید عمری بدوی پی اش تا ذره ای اش را به دست آوری و بارقه ای که باید عمری بکوشی تا قدری اش بر تو بتابد این طور بر سر هر بازاری مفت، بل به زور، دست ات می دهند.
اگر می دید این طور نام خدا در هر دکانی هست و خودش را در پستوی خانه هم نمی توان یافت دچار بحران فلسفی-هویتی-وجودی نمی شد و سر به بیابان جنون نمی گذاشت؟
بعد التحریر: خوب که فکر می کنم می بینم شاید وضع اسپینوزا هم در آن جامعه ی یهودی که تکفیرش کرد خیلی به تر از الان نبوده.
ء
مدام به این فکر می کنم که اگر مثلا اسپینوزا در این شهر و کشور می زیست، چه حالی می شد وقتی می دید که کم یاب ترین و دیریاب ترین حقایق، که قطره ای اش در این برهوت تشنگی و بیابان بی آبی نعمتی است، این طوراز تمام منافذ به آدمی حقنه می شود؛ و متاعی که باید عمری بدوی پی اش تا ذره ای اش را به دست آوری و بارقه ای که باید عمری بکوشی تا قدری اش بر تو بتابد این طور بر سر هر بازاری مفت، بل به زور، دست ات می دهند.
اگر می دید این طور نام خدا در هر دکانی هست و خودش را در پستوی خانه هم نمی توان یافت دچار بحران فلسفی-هویتی-وجودی نمی شد و سر به بیابان جنون نمی گذاشت؟
بعد التحریر: خوب که فکر می کنم می بینم شاید وضع اسپینوزا هم در آن جامعه ی یهودی که تکفیرش کرد خیلی به تر از الان نبوده.
ء
1 comments:
I wish I could read your Blog...
ارسال یک نظر