(سعید حجاریان، عصر ما، شماره 68، 1376/2/17؛ جمهوریت، صفحات 323 تا 325)
.
یکی از ثمرات انتخابات پرنشاط و رقابت آمیز، شفافیت و علنی شدن مواضع گروهها و شخصیتهای سیاسی است. در جریان چنین انتخاباتی مردم چیزهایی می آموزند که هرگز در شرایط عادی قابل دست یافتن نیست. بنا بر این منطق گویا، قرار است از انتخابات آتی ریاست جمهوری، بسیاری از زوایای مکتوم و پشت پرده آفتابی شود.
نامه سرگشاده آیت الله مسعودی و سخنان آیت الله سید جعفر کریمی از اعضای محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که توسط مطبوعات کثیر الانتشار کشور در معرض قضاوت عمومی قرار گرفت حاوی نکات آموزنده و عبرت انگیزی است که در سایه آن میتوان درسهای فراوانی گرفت.
آیت الله مسعودی در بخشی از نامه افشاگرانه خود مینویسد:
«یک روز جمعه پنج نفر از آقایان هیئت موتلفه بدون وقت قبلی آمدند در جامعه ]مدرسین[ و گفتند هیات موتلفه پس از بحث و گفتوگو به این نتیجه رسیده و به اتفاق رای داده اند که از جناب آقای ناطق پشتیبانی کنند و ایشان را به عنوان رئیس جمهوری معرفی نمایند زیرا خطری از طرف آقای میرحسین موسوی احساس میشود و شاید ایشان ریاست جمهوری را ببرد و امور اقتصادی ما زیر سوال برود و در این رابطه داد سخن دادند که انتظار ما این است که آقایان جامعه مدرسین هم همراهی کنند و ما را راهنمایی نمایند که ما همیشه با روحانیت بوده ایم. در اینجا پس از چند دقیقه ای سکوت، حضرت آیت الله امینی فرمودند: وقتی هیات محترم موتلفه تصمیم گرفته و به اتفاق رای دادند دیگر چه معنا دارد که از جامعه رهنمود بخواهد و این چه انتظاری است که جامعه دنباله رو آقایان باشد؟ که در اینجا آقایان موتلفه سکوت کردند... روز جمعه بعد دو نفر از روحانیت مبارز تهران آمدند و جناب آقای یزدی هم با آقایان بودند و این آقایان هم درباره خطر کاندیدا شدن آقای موسوی سخن گفته و افزودند روحانیت مبارز تهران به اتفاق به این نتیجه رسیده که از آقای ناطق نوری پشتیبانی کند ولی برای احترام آقایان جامعه، رای گیری نشد که از شما آقایان هم رهنمودی بگیریم که باز آیت الله امینی جواب گفتند در صورت تصمیم بالاتفاق این دیگر چه معنایی دارد که رهنمودی باشد و همکاریی... در جلسه سوم آقای یزدی و آقای استادی با حدت و شدت بیشتر صحبت کردند که آقا دارید وقتکشی می کنید، خطر از طرف آن سید ]مقصود میرحسین موسوی[ هست لازم است همین جلسه رای گیری کنیم و ختم کنیم که حاج آقای امینی گفتند آقا عجله نکنید زیاد وقت داریم... در اینجا یک نفر آقای امینی را صدا کرد و ایشان بیرون رفتند. در این حال آن آقایان گفتند حالا یک رایی گرفته شود یک نفر از آقایان بلند شد و کاغذهایی را به عنوان رای پخش کرد و گفت خطر آقای میرحسین موسوی در کار است».
فرمایشات آیت الله مسعودی که با انتشار سخنان آیت الله کریمی توثیق هم میشود به اندازه کافی گویاست و حکایت از اقدامهایی میکند که تنها میتوان شبیه آن را در اتاقهای دربسته موتلفه و جریانهای همسو با آن یافت.
سند مذکور، آینه تمامنمایی از سیاست پشت پرده کشور ماست که اگر نبود سرزندگی و نشاط انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری، هرگز علنی نمیشد و مردم ما نمیتوانستند در رنجی که آن «سید» برده و میبرد، سهیم شوند.
منطق آقایان جمعیت موتلفه در ملاقاتهایشان با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم روشن است؛ ایجاد واهمه از خطری به نام مهندسی موسوی که اگر قدرت اجرایی را به دست گیرد «امور اقتصادی ما زیر سوال خواهد رفت».
جناح بازار و همسویانش که در زمان حیات حضرت امام به بسیج 99 نفری میپرداختند و در صدد ساقط کردن کابینه مهندس موسوی بودند، امروزه وظیفه شرعی خود میدانند که به تخریب چهره و تخطئه برنامه های ایشان در مجامع مختلف بپردازند تا زمینه را برای طرح کاندیدای مطلوب خود هموار نمایند.
البته در این که شبح مهندس موسوی هم میتواند منافع اقتصادی عده ای را به خطر اندازد و مزایای باد آورده لایه نازکی از سرمایه داری تجاری و دلال را تهدید کند، تردیدی نیست اما در این که تجّاری خیال کرده اند میتوانند منافع خود را عین منافع روحانیت قلمداد کنند تردید بسیاری وجود دارد.
جناح بازار، همان گونه که برنامه های اقتصادی مهندس موسوی را سوسیالیستی میخوانَد و علما را از آن میترساند، از برچسب ناچسب لیبرالیسم برای از صحنه خارج کردن حجت الاسلام و والمسلمین خاتمی هم استفاده کرده و خطر این «سید» را هم برجسته مینماید، غافل از این که این گونه برچسبها در میان اهل خرد خریداری ندارد و همگان میدانند که در پس این اسلامخواهیها و روحانیتنوازیها، مطامع مادی و اغراض سیاسی مشخصی نهفته است.
اکنون همچنین معلوم میشود که تاسفهای عوامفریبانه ای که همراهان این جمعیت پس از استعفای مهندس موسوی از کاندیداتوری ریاست جمهوری میخوردند، فریبی بیش نبوده و با کنار کشیدن مهندس موسوی (که معلوم میشود این نوع حرکات تخریبی بخشی از سناریویی وسیع برای منصرف کردن ایشان بوده است) نفسی براحتی کشیده و خطر عظمایی را از فراز علایق خویش برطرف کرده اند.
ما انتظار چندانی از جمعیت موتلفه نداریم که پس از تعیین کاندیدای اصلح خود برای رهنمود گرفتن (بخوانید رهنمود دادن) به قم می روند و در جامعه مدرسین حوزه علمیه ادعا میکنند که بالاتفاق به کاندیدای مورد نظر خود رای داده اند و حال آن که یکی از کادرهای اصلی این جمعیت، مستقلا خود را کاندیدا کرده است. همچنین از آقایان کاملا متوقع است که علیه هر کس که منافعشان را به خطر بیاندازد به عنوان خطری برای اسلام و روحانیت و نظام و ولایت، یاد کنند و دست به تخریب و تخطئه چهره او بزنند اما از حضراتی چون آیت الله یزدی بعید است که پا جا پای موتلفه گذاشته و همان سناریوی مورد نظر آنان را اجرا نمایند.
آقایانی که در مسند قوه قضائیه (که علی القاعده باید بیطرفترین منصب حکومتی در امور سیاسی باشد) نشسته اند، بهتر است کمی به خود آیند و شأن و منزلت خود را در حد روابط عمومی جناحی خاص تنزل ندهند.
از جمله ی تفاریح ناسالم و در عین حال ریاضتهای مازوخیستی اما لازم، یکی مطالعه ی ستون کیهان و خوانندگان است. آن جا که کیهان با خوانندگان خود به وحدت میرسد (خوانندگانی با نامهای یک هموطن، یک شهروند، یک خواننده ی کیهان، یک استاد دانشگاه، یک دانشجو، ...)، و هر دو سه خط یک بار، میان درخواستهای معیشتی و روزمره، خط مشیهای سیاسی و تحلیلی خود را بازگو میکند، چنان که گویی این همه امکانات رسانه ای که انحصارا در دستان او است هنوز کافی نیست.
خواندن قسمتهایی از این ستون در آغاز هفته کمک میکند علاوه بر داشتن هفته ای مفرح و شاد، از دل این واگویهها و درددلهای "مردم"، به آگاهی درباره ی عالم هستی و وقایع احتمالی آتی آن نیز دست یابیم:
¤ با وجودي كه غائله آفريني آمريكا و انگليس عليه نظام اسلامي، با هوشياري مردم فعلاً خاموش شده است. اما توطئه هاي آن ها ساكن نخواهد ماند. به خصوص اينكه از اين آشوب ها تجربه كسب كرده اند و به مزدوران خود در داخل اميدوار هستند. به همين دليل بايد چشم فتنه را كور كنيم.
¤ از زماني كه شجريان نسبت به كشور و مردم بي مهري كرد و همراه دشمنان بيگانه شد، ديگر هيچ علاقه اي به شنيدن صداي او ندارم.
¤ فتنه اي كه با همكاري مشترك منافقان، اصلاح طلبان و سلطنت طلبان ايجاد شد، سه دليل فلسفي دارد؛ نفاق، عدم برخورداري از غيرت و عرق ملي و فقدان ولايت محوري.
¤ از روزنامه خوب كيهان به خاطر افشاگري هاي به موقع و دقيق و با سندشان تشكر مي كنم.
¤ برقراري امنيت در كشور يكي از مهم ترين مسائل است. اما اين امنيت برقرار نمي شود، مگر اين كه ليدرهاي اصلي آشوب هاي اخير محاكمه شوند. چون در غير اين صورت امكان برگزاري مجدد چنين آشوب هايي توسط آنان وجود دارد.
¤ انشاء الله كه قوه قضائيه در مقابل آشوبگران كوتاه نيايد تا شاهد جري تر شدن آنها نباشيم.
¤ از دولت تقاضا مي شود كه رابطه با انگليس قطع شود. چون اين رابطه نه تنها هيچ سودي براي ما ندارد، بلكه راه را بر توطئه آن كشور بازگذاشته است.
¤ اين روزها جنگ احزاب به راه افتاده است. در قرآن و در سوره احزاب آمده است كه در چنين جنگي فقط بايد به خدا توكل كرد و جلو رفت. انشاء الله رئيس جمهور، همان طور كه در 4 سال گذشته توانست بر هياهو سالاران پيروز شود، با توكل به خدا بازهم پيروز خواهد شد.
¤ چطور يك طلبه سيرجاني به خاطر مطالبه يك امر حق اين گونه مورد برخورد دستگاه قضايي قرار مي گيرد. اما افرادي كه با اقدامات و حرف هاي خود امنيت و استقلال كشور را به خطر انداخته اند، از هر محكمه اي آزادند؟
¤ در شهرستان اصفهان روزنامه كيهان به سختي يافت مي شود، به طوري كه در غالب باجه ها در همان يك ساعت اول كيهان تمام مي شود.
¤ از افرادي كه معتقدند، به اعتراف كنندگان دادگاه هاي آشوب ها قرص روان گردان خورانده اند تا مثل بلبل اعتراف كنند، سؤال دارم كه آيا به مادلين آلبرايت وزير امور خارجه اسبق آمريكا كه به خاطر كودتاي 28 مرداد از مردم ايران عذرخواهي كرد، يا همين دولت فعلي آمريكا كه ضمن اعتراف به دخالت در امور داخلي و ايجاد آشوب، دولت احمدي نژاد را به رسميت شناخت، يا سفير اتحاديه اروپا در تهران كه در مراسم تحليف رئيس جمهور شركت كرد نيز قرص روان گردان خورانده اند؟ تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد.
¤ از صدا و سيماي اسلامي و ولايتمدار انتظار نمي رفت كه در برنامه اي به نام راه فيروزه اي يك مرد آموزش دوخت دامن دهد. از مسئولين رسانه ملي تقاضا مي شود كه در اين گونه موارد دقت لازم صورت گيرد.
¤ انتصاب آقاي لاريجاني به رياست قوه قضائيه را تبريك مي گويم. اميد است، هرچه سريع تر، همان طور كه خودش قول داد، قانون شكنان را محاكمه كند و مفسدان اقتصادي را معرفي نمايد تا دل مردم ايران شاد شود.
¤ اگر با مسببان فتنه هاي اخير كشور به طور جدي برخورد نشود، آنها بازهم شيطنت هاي خود را تكرار خواهند كرد.
¤ با توجه به اين كه آيت الله جنتي هم درباره لزوم دستگيري و محاكمه سران اغتشاشات صحبت كرد، قوه قضائيه باز هم نمي خواهد هيچ اقدامي كند؟
¤ از قول ما مردم دلسوخته ايران بنويسيد خدا لعنت كند سردمداران ، محركين، برنامه ريزان، فرماندهان و مسببين پيدا و پنهان داخلي و خارجي آشوب هاي اخير خياباني در سه ماه گذشته كشورمان را كه پيروزي انتخابات را براي 25 ميليون راي دهنده به دكتر احمدي نژاد و شيريني انتخابات را براي 40 ميليون راي دهنده و شركت كننده در انتخابات و نقش سازنده حضور مردم را براي 70 ميليون ايراني شرافتمند تلخ كردند و متاسفانه هنوز هم ژنرال هاي شناخته شده و پلاك دار داخلي اين آشوب ها زير لواي شعارها و ادعاهاي بي اساس و كذب خود مبني بر انقلابي بودن همراه امام بودن و سوابق انقلابي و مبارزاتي و ... پا روي خون مطهر شهدا و امام شهدا مي گذارند و با نامه پراكني بر التهابها مي افزايند.
¤ چرا بايد آقاي ميرحسين موسوي با همه كارهاي خلاف قانون خود هنوز در مشاغل خود باقي باشد. فردي مثل ايشان وقتي مورد حمايت بيگانگان و افراد ضدانقلاب مثل رضا پهلوي و مسعود رجوي قرار گرفته حضورش در مجمع تشخيص مصلحت نظام زير سوال است.
¤ از رئيس جديد قوه قضائيه درخواست دارم عوامل اصلي اغتشاشات اخير را كه براي ملت ايران شناخته شده هستند به پاي ميز محاكمه بكشاند. اگر به هر دليل عوامل ياد شده محاكمه نشوند مسئولين قضا در پيشگاه خداوند متعال بايد پاسخگوي خون هاي به ناحق ريخته شده باشند.
¤ برخي استاتيد دانشگاه آزاد سركلاس درس عليه آقاي احمدي نژاد رياست محترم جمهوري صحبت مي كنند. و كلاس هاي درس را تبديل به كلاس تخريب شخصيت ايشان كرده اند خدا مي داند اين پول هاي شبهه ناك كه بعنوان برگزاري و اداره كلاس درس وارد زندگي اين اساتيد ميشود چه پيامدهايي خواهد داشت.
¤ هر سال در ماه مبارك رمضان، در شبكه هاي صدا و سيما در جست وجوي ربناي شجريان بوديم. اما امسال به خاطر كارهايي كه اين خواننده كرد، ديگر نمي توانيم صداي او را بشنويم و در هر شبكه اي كه مي شنويم دارد ربناي شجريان را پخش مي كند، كانال را عوض مي كنيم.
¤ صحبت هاي اخير آقاي هاشمي در مجمع تشخيص مصلحت مثل غلبه عقلانيت بر احساسات در رفتارهاي سياسي و تسليم رهبري بودن ارزشمند بود ايكاش ايشان زودتر اقدام به چنين موضع گيري مي كرد.
¤ هاشمي رفسنجاني مردم را به پيروي از رهبر انقلاب دعوت كرده است. از ايشان سؤال دارم كه مگر مردم تا به حال از رهبري پيروي نمي كرده اند؟
¤ صحت جريان شناسي و دشمن شناسي كيهان طي دهه هاي اخير را در قضاياي پس از انتخابات دهم كاملاً حس مي كنيم و بر اين تيزبيني و هوشياري كيهان احسنت مي گوييم. از كيهان مي خواهيم كه به لايه هاي پنهان قدرت و نفوذ و اثرگذاري آنها بيشتر پرداخته شود.
¤ با توجه به اظهارات رئيس محترم قوه قضائيه در مراسم توديع و معارفه ، از ايشان عاجزانه مي خواهيم كه براي اثبات ادعاي خود در برخورد با متخلفين نسبت به احضار و بازجويي و برخورد عادلانه با مهدي هاشمي قاطعيت لازم را اعمال نمايند.
¤ در هيچ جاي دنيا مرسوم نيست كه عوامل اصلي برانداز نظام آزاد باشند و تشكيلات سياسي راه اندازي نمايند و از آن طرف افراد مياني و پادو بازداشت و محاكمه شوند. با اين همه اسناد و اعترافات و پي بردن مردم به اصل ماجرا چرا مسببين اصلي توطئه و خائنين به ملت بازداشت و محاكمه نمي شوند.
¤ با وجود اعترافات متهمان چرا به اتهام سران فتنه رسيدگي نمي شود تا كي ملت بايد هزينه هاي 18 تيرها و 30 خردادها را بپردازند. تسامح دستگاه قضايي در برخورد با سران فتنه وآقازاده ها گناهي نابخشودني است.
¤ به مجريان برنامه افطار شبكه 2 تذكر دهيد اينقدر به تملق گويي از فرد مطرودي چون شجريان نپردازند.
. این روزها، روزهای مناسبی است برای بازخواندن و بازنشر برخی نوشته های قدیمی. از جمله کتاب "جمهوریت" (افسونزدایی از قدرت) سعید حجاریان، که دوباره هم چاپ شده.
ظاهرا گزارشی از این کتاب هم همین روزها، برای روزنامه فرهیختگان، نوشته شده، که به علت محدودیتهای قابل فهم روزنامه نگاری، از سانسور گرفته تا محدودیت جا و نیز سرعت و سطحیت ناگزیر کار ژورنالیستی، چیزی بیشتر از معرفی کتاب نیست.
به هر حال، اگر نسخه دیجیتال برخی از این نوشته ها (یا مثلا آرشیو "عصر ما") وجود داشته باشد، بازچاپ نوشته هایی مثل "مشروعیت، مشروطیت، جمهوریت"، "جمهوریت نظام، ضامن اسلامیت آن"، "دولت پادگانی"، "خطر مهندس موسوی؟!" و نوشته های دیگری از این دست در این کتاب، در فضای مجازی، خالی از فایده نیست (شبیه این چند فایلی که در موضوع سلطانیسم این جا گذاشته شده است).
برخی از این نوشته ها هنوز هم مفید و تازه و آموزنده اند، برخی ارزش تاریخی دارند و نشان دهنده فضل تقدم طرح برخی مباحث اند، برخی نیز برای نشان دادن تفاوت محتوا و استدلالها، و نثر و لحن نوشته های افراد بیرون از زندان و داخل زندان مفید اند.
مثلا، شاید بد نباشد بعد از خواندن به اصطلاح دفاعیه سعید حجاریان، فقط کتاب "سبز"رنگ "جمهوریت" را برگردانیم و پشت جلدش بخوانیم:
.
«باید ضمن حفظ آمادگیهای مردم، مجاری قانونی مشارکت از سوی دولت باز شود، ضعفهای سازوکار انتخاب برطرف گردد، موانع تحقق جامعه مدنی برداشته شود، پاسخگویی دولت به مطالبات مردم کماهوحقه ادا شود و در یک کلام ظرفیت اصلاحات درونی برای گذار به مردم سالاری تقویت گردد.
این راهی است که همه نیروهای طرفدار عزت و آبادانی و سربلندی کشور را بدان فرا میخوانیم.
به نظر میرسد با تهاجماتی که به پایه های جمهوریت در نظام ما میشود تکالیف شاقی به عهده ماست و باید در وجوه گوناگون به تشیید و تحکیم ارکان این نظام بپردازیم. در وجه اجتماعی و سیاسی با تقویت نهادهای مدنی و تقویت نظام حزبی و جدی گرفتن شوراها، مشارکت مردم را تضمین خواهیم کرد. در وجه حقوقی باید تلاش کنیم کسانی که التزام عملی به جمهوریت (به عنوان یکی از ارکان نظام) ندارند لااقل از تصدی مصادر و مناصب اصلی نظام منع شوند.
در وجه تئوریک نیز باید اجتهادی علمی و پویا و مستمر صورت گیرد تا جریانات ضدجمهوری نتوانند سموم فکری خود را در لفاف و غلاف مقدسات به مردم بخورانند و بزرگترین دستاورد انقلاب یعنی جمهوری اسلامی را استحاله نمایند.»
قاعدتا این حواشی بر متنی چنان بینظیر یا کمنظیر باید زودتر، مثلا همان دیشب، نوشته میشد. اما سرعت وقایع، و فقدان دل و دماغ و حال و وقت، و کثرت کارها مانع شد.
البته شاید بهتر باشد به جای تحشیه بر متنهای گرانقدری از این دست، تنها به طنز نوشت، آن طور که ابراهیم نبوی نوشته و مینویسد. هر چند، چون نیک در نگری، شاید این متنها را از توضیح و تحشیه برای افزایش محتوای طنزشان بینیاز بیابی. مدتها است که در این دیار نیازی به طنز نوشتن نیست، وقتی همه ی وقایع اتفاقیه روزمره در زمره ی نابترین طنزیات -و همزمان تراژدیها- هستند؛ همان طنزهایی که محتوایی سرشار از سختیها و تناقضهای زندگی بشری دارند، و پستیها و پلشتیهای زندگی و کردار آدمیان را به بهترین شکل مینمایانند. هم از این رو است که رسانه ی این دیار جوک است، و "هر شهروند" اش، "یک طنزپرداز" بالقوه.
اما، هر چند بیفایده و دیر، باید اینها را نوشت، نه برای این که از فشار و تنش خواندن آنها در فضای گفتن و مسخره کردن و به اشتراک گذاشتن خالی شد، که برای آن که به یاد مانند، برای روزگاری که نقل میشوند تا مردمان به یاد داشته باشند آن تباهیها که برای شان تنها در طنز متصور است روزگاری واقعیت بوده اند.
آن چه در ادامه میآید فرازهایی برگزیده است از کیفرخواست دیروز (رسم الخط و خطاهای املایی متن اصلی به همان صورت حفظ شده اند، چرا که محتوای بی ارزش شان لایق اصلاح صوری و ویرایش شکلی نبود. قسمتهای سیاه هم از من است) .
***
.
نمونه ای از تقسیم کار تحقیقاتی در زندان: "تحقیقات" را کسانی دیگر "بعمل میآورند" و آقای حجاریان نتایج تحقیقات را مینویسد:
آقاي حجاريان در تحقيقات بعمل آمده در مورد اين اطلاعيه مي نويسد: اين بيانيه موجب شد تا عده اي تحريك شوند شعار بدهند بلوا درست كنند، شيشه بشكنند و هر كار غير قانوني ديگر اغتشاشات را پديد آورند و رسانه ها و بيگانگان موضع گيري و جوسازي كنند.
خوبی زندان این است که محققان میتوانند در آنجا وقت و امکانات داشته باشند و تحقیقات "به عمل بیاورند"، کاری که به راستی این روزها در خارج از زندان، اگر نه ناممکن، دست کم بسیار سخت است.
*
آقاي سعيد حجاريان مي گويد: "اين سازمان به صورت خوشه اي و مانند گلد كوئيست مي باشد.طراح آن آقاي ميردامادي بود و با طرح آن در دفتر سياسي ما به آن راي داديم و آنرا تاييد كرديم"
که این سوالها را پیش میآورد:
حزبی که مجوز گرفته اما نمیتواند تشکیلات داشته باشد یا آن را گسترش دهد به چه درد میخورد؟
از کی تا به حال سازمان رای گناه کبیره شده است؟ (شاید از آن وقت که این سازمانها هم مانند "گلدکوئیست میباشند".)
با این منطق، حساب این همه تشکیلات و سازماندهی که "خودجوش و مردمی" در این انتخابات برای "خودیها" جوشیدند و تشکیل شدند چه میشود؟
...
*
از دیگر ویژگیهای زندان آن است که به زندانی قوای عجیبه میدهد تا خرق عادت کند و ناخوانده بداند و پیشاپیش بگوید و"هنوز به جمله آخر نرسیده دلایل انحراف و غلط بودن متن را پیش از اظهار نظر کارشناسی خود بازگو" کند:
از جمله آقاي سعيد حجاريان عضو مركزيت حزب مشاركت با قرائت هر كدام از جملات انحرافي اسناد توسط كارشناس پرونده، هنوز جمله به آخر نرسيده دلايل انحراف و غلط بودن متن را پيش از اظهار نظر كارشناس خود بازگو ميكند. وقتي از او پرسيده مي شود شما كه با اين وضوح انحرافات را مي دانستيد چرا تصحيح نكرديد ميگويد: " من همه اين انحرافات را نقد كردم ولي به نقد من ترتيب اثر ندادند".
وی "به عنوان نمونه" مینویسد:
حجاريان در واكنش به عبارت اين سند مهم حزبي بخشهاي زيادي از آنرا كاملا مردود ميشمارد و بعنوان نمونه چنين مي نويسد ،جمهوري اسلامي مشروعيت داشته و دارد ،اين كه بگوييم هر زمان يك گرايش غالب بوده اشتباه است .اينكه ظرفيت نظام محدود است اشتباه است ،اصطلاح ديكتاتوري ليبرال غلط است ،توتاليتريسم در ايران منتفي است.الفاظي نظير تماميت خواه، توتاليتاريسم و سلطانيسم براي ايران اشتباه است.
و هر چیزی دیگری که شما بگویید.
(بازجوی محترم در این قسمت از برنامه فرصت جملهسازی نداشته و تنها عباراتی را که به او داده بودند با ترفند اضافه کردن "به عنوان نمونه" در کیفرخواست آورده است. من بودم از حقوق این ماه ایشان به خاطر این کمکاری آشکار کم میکردم.)
*
آقاي صفايي فراهاني سپس در پاسخ به سئوال علل و ريشه هاي انحراف حزب اين موارد را بر مي شمارد:
1.مطالعه كتب، مقالات درون سايت هاو استماع بحث هايي كه از طريق شبكه هاي ماهواره اي پخش ميشود.
2.هزينه ساليانه ميليون ها دلار براي فعاليت هاي تبليغي توسط كشورهايي مثل آمريكا، انگليس، هلند و ...
3.احداث شبكه هاي فارسي راديويي و تلويزيوني كشورهاي فوق(بيش از سي شبكه) و بهره گيري از آن
4.ارائه اسناد مجعول و بهره گيري از افرادي كه قبلاً در ايران بودند، مثل، سازگارا، گنجي و ... دراين شبكهها و سعي آنان در وارونه جلوه دادن ماهيت نظام.
5.عدم برنامه ريزي مناسب در كشور به منظور خنثي كردن اقدامات شبكه هاي خارجي از طريق ارائه بحث هايي كه جاذبه داشته باشد.
6.تحصيل افراد در خارج از كشور و ارتباط اين افراد ،پس از تحصيل با اساتيد خود و دسترسي به جزوات ارزيابي جديد آنان از شرايط كشور ما و متعاقب آن تاثيرپذيري.
7.عدم اقناع افراد از اطلاعات و اخبار داخل كشور
8.تماس و مراوده با اساتيد خارج از كشور و دريافت گزارشهاي اينترنتي دانشگاههاي معتبر كه بعضي از آنها براي بعضي از كشورها مثل ايران صفحه مخصوص ايجاد مي كنند و آخرين تحليل هاي خود را روي شبكه اينترنت مي گذارند و براي كساني كه به زبان انگليسي تسلط دارند، مي تواند خيلي تاثيرگذار باشد چون مأخذ يك دانشگاه معتبر است و نويسنده و تحليل گر يك فرد شناخته شده در سطح بين الملل ،مضاف برآنكه اين تحليل ها مثل كتاب طولاني نيست و يك تجزيه و تحليل دو يا سه صفحه اي است كه به ظاهر تحليل دانشگاه است ولي مي تواند سير فكري افراد را كامل تغيير دهد.
به بیان دیگر:
چرا کتاب میخوانند؟ چرا سایت میروند؟ چرا "استماع" میکنند؟ مگر شکی دارند که قول ما احسن است؟
چرا کاری را که وظیفه ی دستگاههای فرهنگی و رسانه ای کشور است ("برنامه ریزی مناسب در کشور به منظور خنثی کردن اقدامات شبکه های خارجی") آنها، به جای ما، به خوبی انجام نمیدهند؟ چرا نمیآیند بحثهای بیمزه ی ما را در این راه جذاب کنند؟
چرا درس میخوانند؟ حالا که تحصیل میکنند، چرا ارتباط دارند؟ چرا به جزوات اساتید دسترسی دارند؟ چرا آن اساتید ارزیابی جدید از شرایط کشور ما میکنند (کاری که ما خودمان نمیتوانیم بکنیم)، تا اینها متعاقب آن تاثیر بپذیرند؟
برای چی آخرین تحلیلهای خود را شبکه ی اینترنت میگذارند؟ چرا کسانی –بر خلاف بازجوی محترم- به زبان انگلیسی تسلط دارند، و از آنها تاثیر میپذیرند (ببینید ایشان که تسلط ندارد چه طور سالیان سال، بل قرنها است که از هیچ اتفاق "خارجی" تاثیر نگرفته)؟ چرا این تحلیلها مثل کتاب طولانی نیستند، تا خوانندگان هم، مثل بازجو، که ذائقه ی مطالعاتی اش با کتابهای طولانی جور نیست و تنها از نوشتههای سریع و کوتاه با نتیجه گیری های آسان و قطعی خوش اش میآید، سراغ آنها نروند؟
*
اسناد حزبي انحرافي و بيانيه ها و اعلاميه هاي كاملاً ساختار شكنانه و ضد انقلابي چگونه در چنين حزبي تصويب مي شود؟ غفلت از تزكيه و خودسازي و دوري از معنويات همه مسأله نيست.
از جمله عوامل موثر دراين انحرافات خودباختگي فرهنگي و مرعوب شدن در مقابل غرب و روابط مفصل و تنگاتنگ با قدرتهاي غربي و پذيرش بي چون و چراي انديشه هاي وارداتي ليبراليسم است.
البته پیدا است که "غفلت از تزکیه و خودسازی و دوری از معنویات همه مساله نیست"، چرا که "روابط مفصل و تنگاتنگ" ربطی به "تزکیه و خودسازی و معنویات" ندارد، بیشتر بحث "قدرت و فشار و ارعاب" است.
مثلا در همین بازداشتگاهها دیدید دیگر، تجاوز چه ربطی به معنویت دارد؟ یعنی میخواهید بگویید عکاس و رفیق صمیمی رهبری معنویت نداشت؟
*
سعيد حجاريان ديگر متهم اين جريان در خصوص نحوه ارتباط با موسسه سوروس مي گويد : "به واسطه آقاي ناصر هاديان استاد دانشكده حقوق دانشگاه تهران با نماينده بنياد سوروس (كيان تاج بخش) آشنا و دو مرحله نيز با وي ملاقات نمودم ".حجاريان مي افزايد در ديدارهاي به عمل آمده قرار بود سازمانهاي غير دولتي را در ايران فعال كنيم ونيز يكي از اهدافمان قدرتمند نمودن جامعه مدني بود و قرار بود از تجارب بنياد سوروس در جهت انقلاب رنگي استفاده نمائيم .وي همچنين مي افزايد : "در جلسه اول آقاي تاج بخش كتاب پانتام را به من داد و من پس از تورق احساس كردم كه جاي آن در كتب درسي دانشگاهي خالي است و از او خواستم كه آن را ترجمه نمايد تا از آن در دروس دانشگاهي استفاده نمائيم در جلسه بعد هم قصد مطالعه در خصوص سرمايه اجتماعي در ايران را داشت كه مقدمات آن را فراهم كرديم".
گویا سناریونویس از این ناراحت است که:
"یکی از اهداف" شان قدرتمند نمودن فحش رکیکی به نام "جامعه مدنی" بود. بگذریم از این که در متن کیان تاجبخش فعل بسیار شنیع کتاب دادن را (آن هم کتابی از نویسنده ای –پانتام- که بر خلاف رابرت پاتنام وجود خارجی ندارد) انجام میدهد، تا سعید حجاریان فعل بسیار قبیحترِ پرمایهتر کردن دروس دانشگاهی را انجام دهد، و اتفاق بسیار دردناک مطالعه، آن هم درباره ی چیز ناراحت کننده ای مثل "سرمایه ی اجتماعی"، رخ دهد. (یعنی در باب مقوله ای که میرحسین موسوی از قدیمها، آن زمان که هنوز این مفاهیم رایج نبود، درباره اش میگفت، و حالا، بعد از بیست سال سکوت و دوری، که آمده از ما بیشتر آن را دارد. آن وقت میگویید آن مطالعات ربطی به انقلاب رنگی ندارد؟)
*
البته افراد مركزيت حزب مشاركت نيز مانند هر ايراني در انتخاب فكر و انديشه و دنباله روي از هر مكتب آزاد هستند، ولي اينكه حزب و جرياني مدعي پيروي كامل از انديشه هاي امام(ره) باشد و عده¬اي را با همين ادعا جذب كند ولي در يك تناقض آشكار انديشه خود را از جرياناتي كاملا معارض فكر و انديشه امام(ره)مانند بنياد سوروس يا بشيريه بگيرد نوعي فريبكاري و اغواگري قابل پيگرد است.
در حالت عادی به نویسنده ی این جملات میگویند یا معنای "هر ایرانی" و "انتخاب" و "فکر و اندیشه و مکتب" و "آزاد" را عوض کند یا نوشته اش را. در این حالت خاص اما تنها باید به این نوآوری شگفت و کشف بی بدیل نویسنده آفرین گفت که وجود تناقض در اندیشه را مستحق پیگرد میداند. بی شک این یافته مبنای انقلابهایی نوین، نه تنها در حقوق و فقه، که در بنیاد فلسفه ی بشری و مسائل غامضی همچون نسبت ذهن و عین و نظریات صدق (به خصوص نظریه ی صدق و نظریه ی سازگاری و نسبت آنها با یکدیگر) خواهد بود.
*
لزومی ندارد همیشه اظهار نظر کرد، گاهی، مثل این فراز، باید "احساس عجیب" خود را فروخورد و چیزی نگفت:
آقاي تاجبخش چند روز پيش به كارشناس پرونده خود اظهار مي دارد من تا به حال كلمه الله را بر زبانم جاري نكرده بودم و از گفتن اين كلمه احساس عجيبي براي من دست مي دهد، آنگاه با ابراز علاقه از بازجوي خود طهارت و نماز مي آموزد و بحمد الله اينك از روي كاغذ نمازش را مي خواند، چگونه اعضاي مركزيت حزبي كه ادعاي فرهيختگي دارند القائات فكري و ايدئولوژيك فرد ناآشنا با همه مباني و ارزشهاي اسلامي و يا فرد ديگري راكه قبلا نام برده شد مي پذيرند، ولي در مقابل پذيرش افكار برجسته ترين دانشمندان اسلامي كه در ابعاد بين الملل شناخته شده اند، شديداً مقاومت مي كنند و به جاي اينكه خط مشي خود را از رهبران ملي خود فراگيرند به چنين افرادي متمسك مي¬شوند.
*
اصولا آدمی از بر ملا شدن امیال نهفته و پنهان خویش، که سائق اصلی رفتار اوی اند اما در ظاهر با هزار توجیه استعلا یافته یا نیافته پنهان میشوند، ناراحت میشود. مخصوصا وقتی موجودی متعالی مثل بازجو متنی سیاسی-علمی میخواند، که پیش از آن امثال آن را ندیده است، و از این رو، بدون آشنایی با سابقه و سیاق کاربرد الفاظی همچون "قدرت" در این متون، آن را حمل بر غریزه ی قدرتطلبی خود میکند و لاجرم بد و ناخوشایند مییابد، و سریع در همان سطح خودآگاه ظاهری پس میزند:
احزاب و تشكلهاي موجود در جهان غالبا هدفي متعالي را براي خود برمي گزينند اما متاسفانه حزب مشاركت در سند رسمي و كتبي خود در موضعي عجيب هدف همه اقدامات و انديشه هاي خود را دستيابي به قدرت عنوان مي كند.متن سند اينچنين است : "اقداماتي كه يك حزب انجام مي دهد و تاملات و انديشه هايي كه قبل و بعد از هر اقدام مي كند همگي با اين هدف صورت مي گيرند كه امكان و زمينه دستيابي به قدرت ،سهيم شدن در آن و تاثير گذاري نظام يافته برآن را فراهم آورند".
*
و در نهایت این که این پیدا کردن سریع و صریح مراجع ضمیر را به چه باید نسبت داد؟
معاذ الله، نمیخواهند بگویند که بعضی نسبتها و اتصافها در این مملکت، لابد مثل عشق سعدی، نه حدیثی است که پنهان مانده باشد، بل داستانی است که مدتها است بر سر هر بازاری است، بی آن که نیازی به گزارشهای موثق منابع اطلاعاتی از جلسات مخفی و محفلی باشد؟:
طبق گزارش هاي موثق منابع اطلاعاتي از جلسات محفلي اعضاء اصلي سازمان سخن از تمركز حملات روي ولايت فقيه به ميان مي آيد اما در آشكار با استفاده از عبارات مبهم بروز مي يابد عباراتي مانند اقتدارگرايان حاكم، محدود و پاسخگو كردن قدرت، يكه سالاري، استبداد طلب و...