با سیما (وصدا)ی باهوش، دارای برنامه و هدف مندی سر و کار دارید. در واقع فقط می خواهم همین را بگویم.
گر چه این اصطلاح اخیرا متداوَلِ "مهندسی شده" حال ام را بد می کند، اما در این باره هم، مثل انتخابات، لفظ به تری پیدا نمی کنم (شاید عملگرا هم صفت بدی نبود). با سیمایی مهندسی شده سر و کار دارید، همان طور که با انتخاباتی مهندسی شده سر و کار داشتید، و همان طور که با حریف سیاسی ای مواجه اید که مثل انتخابات ریاست جمهوری و رای آوردن اش، سنجیده و حساب شده رفتار می کند. حساب شده در باره ی افکار عمومی داخلی و خارجی، با شناخت از اوضاع مردمی و اجتماعی، و با برنامه ریزی در زبان و نحوه ی مواجهه با مردم. مدت ها است این را به انحای مختلف و با نشانه های مختلف، در حوزه های متفاوت می بینم. سعی می کنم زمانی حرف های ام را مدون تر کنم و در باره اش بنویسم، اما عجالتا یکی دو مورد اخیر در باره ی سیما:
1. «مرد هزار چهره» قشرهای مختلفی را به سُخره گرفته (تا این جا پزشکان، نیروی انتظامی و روشنفکر-هنرمند-ادیبان). و خواهد گرفت. اما بی شک این طور به سخره گرفتن طرح برخورد با اشرار نیروی انتظامی، بدون جواز مسئولین رسانه ی ملی یا حتی -بالاتر- بدون توصیه و سفارش آنان امکان پذیر نیست. (اگر این قسمت را ندیده اید، حتما ببینید:
+ )
سیمایی که اجازه می دهد آقای مدیری در
یک قسمت برنامه ی طنزش این طور برنامه ی نیروی انتظامی برای برخورد با اشرار را به سخره بگیرد و تمام انتقادات مخالفین طرح را در آن بگنجاند (*) بی شک سیمای متفاوت و هوشمند و دارای برنامه ای است. حالا این که چه کسی تصمیم به این کار گرفته (آقای ضرغامی یا مسئولانی در رده های بالاتر)، به چه دلیل (ربطی به رسوایی یک سردار نیروی انتظامی دارد؟ یا تشخیص داده شده که ضرر طرح بیش تر از سودش بوده و به خشن جلوه کردن سیمای پلیس انجامیده) و با چه بازخوردی (آیا نظر سنجی های گسترده و منظم سیما –که در همین برنامه هم، مانند برنامه های دیگر، با زیرنویس تماشاگران را به بازخورد دادن تشویق می کند- نشان داده است که افکار عمومی از این طرح ناراضی بوده؟) مسئله ای است که احتمالا در روزهای آینده بیش تر معلوم می شود.
* تا آن جا که من دقت کردم اهمّ انتقادات وارد بر این طرح و نکات منفی آن در دیالوگ ها آمده بود:
شکنجه و ضرب و شتم غیر قانونی برای اعتراف گیری،
فراتر از قانون دست به اقدام و اصلاح زدن (مهران مدیری در نقش "سرهنگ قلابی" بعد از این که به او تذکر می دهند بدون حکم نمی شود دستگیر کرد و ضرب و شتم برای اعتراف گرفتن غیر قانونی است: "پس من باید یه فکری به حال قانون بکنم"؛ پژمان بازغی در نقش و نماد یک "افسر حقیقی" نیروی انتظامی: "مگه این جا زیر بازارچه است نسق گیری می کنه. ناسلامتی کلانتری ه، قانون داره" )،
اعتراض به خشن نشان دادن چهره ی پلیس و از بین بردن حیثیت نیروی انتظامی (پژمان بازغی، افسر حقیقی نیروی انتظامی، در نقد "سرهنگ قلابی" می گوید: "این مرد چهره ی پلیس را خشن نشان داده" یا "ایشون دارن حیثیت کلانتری رو از بین می برن"؛ باز در جایی دیگر، در دادگاه: "ضربه ای که این مرد به حیثیت نیروی انتظامی وارد کرده فراتر از دستگیری غیر قانونی یکی دو مجرم و ضرب و شتم اون ها است. این مرد چهره ی پلیس رو خشن نشون داده")،
انتقاد به بازداشت های فله ای و بدون حکم و مدرک، اصل بر مجرم بودن متهمین از نظر سرهنگ قلابی (وقتی به بازداشت شدن متهمین بدون بازجویی اعتراض می شود: "هنوز بازجویی نشدن، از کجا می دونی مجرم نیستن؟")،
این که حتی اگر متهم مجرم باشد اجازه ندارید بزنیدش (از زبان افسر حقیقی خطاب به متهم مضروب در زندان: "من کاری ندارم جرم ات چی ه، ولی حق نداره دست روت بلند کنه")،
این که نیروی انتظامی ضابط است و نه مجری و نمی تواند جای دادگاه و قوه قضاییه را بگیرد (نظر سرهنگ قلابی در باره ی مرجع محاکمه و مجازات: "دادسرا رو برای جرائم بزرگ تر گذاشتیم، اعدام خواستیم کسی رو بکنیم می فرستیم دادسرا. این جور مجازات ها رو خود من می کنم")،
این که اگر واقعا نیت طرح برخورد و دستگیری است می شد ساده تر و بدون نمایش، و با داشتن حکم قضایی، انجام اش داد، این که نیروی انتظامی نمایش قدرت راه انداخته بوده و قصدش برقراری عدالت و برخورد با مجرم نبوده (به دیالوگ های مهران مدیری مقابل آینه –هنگام مواجهه با وجدان و نیات درونی اش- توجه کنید، که ابتدا از نیت تامین "آسایش و امنیت مردم" در اقدامات اش می گوید اما بعد اعتراف می کند که "در این مدت خوب نبوده"، انگیزه ی اصلی اش "قدرت" بوده، و از "فریاد کشیدن سر مردم" لذت می برد)،
حتی این که علی رغم این زیاده روی ها اصل کار درست بوده و بسیاری از مردم از این که بالاخره با اراذل برخورد شده راضی بوده اند،
و اشارات صریح، و حتی نقل تکه کلام های ماموران هنگام برخورد با اشرار، که از همین سیما پخش شد (دیالوگ صریح سرهنگ قلابی: "گذشت دوران لات بازی ها"؛ یا دیالوگ مدیری هنگام ضرب و شتم متهم: "گردن کلفتی می کنی؟ فکر کردی هر غلطی خواستی تو این محل می تونی بکنی؟")
همه ی این ها جوری است که گویی نویسنده موارد را فهرست کرده بوده و بعد موقع نوشتن در دیالوگ ها و قسمت های مختلف داستان جا داده است.
2. تقریبا هیچ فیلم مهمی از فیلم های امسال نبود که به سرعت دوبله و در ایام نوروزی پخش نشود. (گمان نکنم حتی فیلم-بین-ترینِ جماعتِ در قهر و ستیز با رسانه ی ملی هم در برابر این وسوسه که no country for old men یا there will be blood را دوبله شده ببیند، بتوانند مقابله کنند. گیرم، مثلا، در صحنه ی پایانی there will be blood دیالوگ های کشیش جوان جور دیگری دوبله شود یا American gangster پر از حذف باشد)
این، از نظر من، در دل یک پروژه ی بزرگ تر است که افکار و رفتار مخاطب را به خوبی رصد می کند و هر کاری که لازم و مقدور باشد انجام می دهد (از سینما گلخانه و جوایز مختلف که برای عامه پسندی "لازم" است گرفته، تا طرح زمر که برای توجیه سیما در اشاعه ی فرهنگ مذهبی نزد مراجع و قشر سنتی برای "مقدور" شدن این طرح های جلب مخاطب ضروری است) تا رسانه ای که می رفت از فرط بی رمقی و کم مخاطبی کارکرد تبلیغی و افکار سازی خود را از دست بدهد، پر مخاطب تر شود (به افزایش مدارای رسانه ی ملی در تمامی بخش های غیر سیاسی، و افزایش برنامه های متنوع و با حضور سلیقه ها و آرای گوناگون ادبی، فرهنگی، هنری، اجتماعی، تاریخی، فلسفی، ... توجه کنید)، تا بعدا از مخاطب جلب شده برای اعتبار و اثر گذاری خود استفاده کند. (اعتراض به خشونت نیروی انتظامی، مخصوصا با ذهنیتی که بعد از زیاده روی های طرح امنیت اجتماعی ایجاد شده، برای رسانه ی ملی اعتبار ایجاد می کند، اعتباری که بلافاصله در قسمت بعد برای تمسخر روشنفکر-هنرمند-ادیبان سیاسی -این جا چپ، با بازی سروش صحت- خرج می شود).
3. خیلی رنگ و بوی توهم توطئه گرفت؟ پس یک لینک بی ربط: شبکه ی چهار
این فیلم فیلیپ اسمیت در باره ی آرتور سی کلارک را
پخش می کرد. از شروع همکاری با 2001 کوبریک و درخشیدن اش تا نوشتن 3001، و غیره. فیلم اصلی را ندیده ام که مقایسه کنم، ارزیابی imdb اش هم می گوید فیلم خوبی نیست، ولی برای من دیدنی بود. خاصه با آن جمال روح فزای حضرت کوبریک. (شاید لینک اش در آرشیو شبکه چهار بیش تر به کار دوستان خارج نشین بیاید، که یحتمل هم اینترنت پر سرعت تری دارند و هم احتمالا نمی توانند شبکه ی چهار را ببینند:
+ )