بیزاری و مشتاقی
از نثر و نوشتارم همان طور بیزارم که از حال و هوای بودن ام.
و در هر دو، هر چه بیزارتر، مشتاقتر، چشم انتظار گشایش ام.
تحول ای که، میدانی، با مشق و تمرین نمیآید: ممارست و تکرار تنها نطفه و جوانهی دگرگونی را میبرَد و میپرورَد.
و حاملیِ جوانهی آغاز و دگر-شدن ای را، که در نورِ حضورش بتوان شائقِ تکرار بود، تنها باید چشمِ امید داشت.
و البته که بخت و اقبال در خدمت ذهنهای آماده است: ذهنهای آماده و دستهای پینه بسته از کار؛ در زمینی آماده و نگرانِ میزبانیِ دم به دمِ باران و آسمان.
0 comments:
ارسال یک نظر