ظاهرا آن قدرها هم که فکر می کردیم توجه دولت محترم فقط به آبادانی و عمران و علوم فنی ومهندسی نیست، چون ظاهرا برنامه های وزارت علوم در ارتقای جایگاه علوم انسانی اعلام شده که عبارت است از برگزاری جشنواره ی بین المللی فارابی _جشنواره ای خاص علوم انسانی، معادل جشنواره ی خوارزمی_، تدوین 120 رشته ی میان رشته ای در حوزه ی علوم انسانی، و بازنگری و تجدیدنظر در عناوین سرفصل های دروس علوم انسانی. ظاهرا "بر اساس تحلیل های متفاوت" به این نتیجه رسیده اند که "فصل، فصل پرداختن به علوم انسانی است" و "رشد آن از حالت مستحب خارج شده و جزو واجبات و ضروریات" است. در همین راستا دارند "آیین نامه ی دانشگاه های تمدن ساز" را هم تدوین می کنند چون "ایران در شرایطی است که برای ادامه ی حیات نیازمند تولید فضای جدید تمدنی است و در غیر این صورت با چالش های شدیدی روبرو خواهد شد."
اول این که به نظر می رسد باز هم در این توجه به علوم انسانی، نگاه عمل گرایانه و مهندسی (مهندسی فرهنگی؟!) غالب است. معاون وزیر، راه اندازی رشته های بین رشته ای در حوزه ی علوم انسانی را برای کاربردی کردن علوم انسانی دانسته (نگاهی به عناوین این رشته ها هم نشان می دهد که بیش تر رشته های حقوق و مدیریت کاربردی در آن میان موجود است که می شود به نوعی رشته های مهندسیِ علوم انسانی به حساب شان آورد) و خود وزیر محترم هم راه افتادن جشنواره ی فارابی را برای آن دانسته اند که تحقیقات علوم انسانی به ویژه در زمینه های کاربردی وارد مرحله ی جدیدی شود.
پیداست که من با کاربردی شدن علوم انسانی _که همه جای دنیا در آن می کوشند_ مشکلی ندارم. فقط می ترسم این تلقی ساده انگارانه و تکنوکرات که می شود دانش انسانی را نیز مثل تکنولوژی وارد کرد و در مسائل بومی به کار برد، و حوزه ی فرهنگ و زمینه های انسانی را مهندسی کرد و آبادگری، غالب شود و مبنای سیاست گذاری و اجرا. (ظاهرا که در این زمینه فعلا دولت محترم با مقام های بالاتر اجرایی و راه بری هم رای و نظرند.) اما این نقد بر تلقی ساده انگارانه از بومی شدن، به معنای صحه گذاشتن بر نگاهی که از شعار بومی سازی برای پوشش مقاصد ایدئولوژیک یا سیاسی خود استفاده می کند نیست. از این جا می رسیم به حدس دومی که درباره ی این اقدامات "توجه به علوم انسانی" می توان زد اگر مسئله از سطح دغدغه ی عملی شدن علوم انسانی فراتر باشد:
اگر سطح هوشمندی این اقدامات از صِرفِ موارد کاربردی و مهندسی بالاتر باشد، که به نظر می رسد برنامه هایی نظیر "بازنگری و تجدیدنظر در عناوین و سرفصل های دروس علوم انسانی" یا "راه اندازی کرسی های نظریه پردازی، نقد و مناظره" (*) به آن راجع باشد، آن وقت این سوال پیش می آید که کدام رای بنیادین در باب علوم انسانی و فرهنگ و تمدن پشت این برنامه است؟ (حدس زدن این یکی کار سختی نیست!) و آیا این اقدامات شروع عملیاتی کردن یک سری برنامه های حساب شده و منسجم و مدون است؟ آیا باید منتظر یک موج اسلامی شدن و انقلاب فرهنگی مجدد (طبیعتا با تکیه بیش تر بر علوم انسانی) باشیم، از جانب کسانی که هواداران اسلامی شدن علوم انسانی (و گاه علوم تجربی**) هستند؟ یا نه، باید امیدوار باشیم که به مجموعه ی قوای سیاست گذاری و اجرایی کشور به این بلوغ رسیده که درک کند علوم انسانی به همان اندازه که علوم پایه برای علوم مهندسی و تکنولوژی ضروری اند برای بهبود و پیشرفت وضع کشور ضروری است؟
* یاد سخنان وزیر درباره ی ایجاد کرسی های آزاداندیشی در دانشگاه ها می افتم آن زمان که داشتند تمام تشکل های دانشجویی را قلع و قمع می کردند و فقط بسیج دانشجویی را باقی می گذاشتند.
** برای دیدن یک نمونه ی جذاب در این باب، نگاهی به این کرسی نظریه پردازی "علم (تجربی) دینی" ، که امتیاز هم گرفته، بیندازید.
*****
درهمین رابطه:
+: آغاز به کارنخستين كنگره ملي علوم انساني با پیام احمدی نژاد و سخنرانی وزیر علوم
+: تولید علم و نظریه پردازی در زمینه ی علوم انسانی: نامه هیات حمایت از کرسی های نظریه پردازی به شورای عالی علوم ، تحقیقات و فناوری درباره لزوم رسیدگی به وضعیت علوم انسانی
+: بالاترین سطح آزاد اندیشی و نقد پذیری برای محققان کشور در کرسی های نظریه پردازی: مصاحبه فارس با دبیر هیات حمایت از کرسی های نظریه پردازی، نقد و مناظره
این رو هم ببینید.
***
پ.ن.
1. من اطلاعات دست اولی از منابع دولتی در این باره ندارم، و لذا هر تحلیل و حدسی ام بر اساس تصویری است که از اخبار و سایت های مختلف به دست می آورم، به اضافه ی تصوری که دارم از استراتژی های کلان حکومتی، جنبش نرم افزاری(!) و تولید علم (!!)، طرز تفکر دولت، و نهادهای علوم انسانی ای که می شناسم. پیداست که اگر در این مورد خاص اطلاعاتی به دست ام برسد که به کلیت این تصویر خدشه وارد کند، حرف های ام را پس می گیرم؛
هم چنین نمی گویم آدم یا کار حسابی در این میانه اصلا وجود ندارد، بل که غرض نقد ایده ی اصلی و کلی است.
2. برای مملکت آب نداره، برای علوم انسانی کارها که نون داره. طرح بدید، خالی ببندید، پول بگیرید. کی به کیه؟ تازه از سند چشم انداز که بدتر نیست. دست کم بعدا به کار استناد و توجیه هر جور طرحی میاد.