انتقام
تمام من هایِ من
_که هر بار چون از آن ها می گذشتم تحقیرشان می کردم_
جمع شده اند،
و در روزگار زجر و ضعف،
انتقام خوار داشتن هایِ پیشین را از من می گیرند.
دل ام می لرزد از یاد و رنگِ هر کدام شان؛
چشمان ام می ترسند از چشم در چشمی شان.
***
پ.ن.:
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؛
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ...
ء
_که هر بار چون از آن ها می گذشتم تحقیرشان می کردم_
جمع شده اند،
و در روزگار زجر و ضعف،
انتقام خوار داشتن هایِ پیشین را از من می گیرند.
دل ام می لرزد از یاد و رنگِ هر کدام شان؛
چشمان ام می ترسند از چشم در چشمی شان.
***
پ.ن.:
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؛
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ...
ء
1 comments:
in be tamaami to'i ...
ارسال یک نظر