پنجشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۶

فرمان یازدهم


"برو مرگ، و بمان زمان. معجزه را رها کن. گریه را. دست در دست حلقه مکن. نه سوگندی، نه تمنایی. این همه را رها کن. فرمان این است: یقین بدان که چشم چشم را بسنده است، که یک سبز بسنده است، که تنها یک نوازشِ دست بسنده است. و این چنین مطیعِ قانون باش و نه احساس. مطیع تنهایی. آن تنهایی که در راه آن کسی مرا همراهی نمی کند.


می فهمی؟ من هرگز شریک تنهایی تو نخواهم شد. چرا که تنهایی من قدیم تر است و دیرپاتر. من آفریده نشده ام که شریک دلمشغولی های شما باشم، شریک این دست دلمشغولی ها!... "

اوندینه می رود، اینگه بورگ باخمن، ترجمه ی علی اصغر حداد

1 comments:

ناشناس گفت...

buffffff.......
como mola tu idioma, esa escritura es la ostia, lastima que no entienda na