چینی
[زیر زمین علاء الدین، عصر، داخلی (یا خارجی؟)]
. چی میخوای؟
: باتریِ اینو دارید؟
. آره، بیا.
[براندازش میکنم، بالا و پایین اش میکنم که مثلا کلاه سرم نرود]
: کجایی ه؟
. چینی. [ مکث؛ با صدایی که آرام آرام بلندتر میشود:] گوشی ات چینی ه، این کفشی که پات ه چینی ه، کاپشنی که تن ات ه چینیه، این عینکی که چشم ات ه، چینی ه...
[رحم میکند و به "خودت..." نمیرسد. با عصبانیتی که انگار تا حالا فروخورده بود و حالا فقط آشکار شده، رو میکند به صاحبِ بحثِ اصلی، حاجی:]
. حاجی گفتم که لامصب جنسا رو نیاورده، یه کامیون جنس ه، چک ام دست اش ه، حالا نمیشه شما...
0 comments:
ارسال یک نظر