سه‌شنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۷

همراه نشوی همراه ات می کنند عزیز

1. بله، کاملا ممکن است که انتخابات بعدی برویم به ده نمکی رای بدهیم که الله کرم رای نیاورد. اما جهان­های ممکن بدتری هم وجود دارد اگر امروز همین اقلیت بی یال و دم و اشکم را حفظ نکنیم. همان طور که جهان­های ممکن بدتری وجود داشت، وقتی سرخورده از آرمان­های کمال خواهانه، دنیا را تمام شده دانستیم و خلایق هر چه لایق گفتیم، اما فردای اش مجبور شدیم تا جزئی ترین تبعات و آثار همین دنیای تمام شده و لیاقت خلایق اش را زندگی کنیم: روز بعد از انتخاب رئیس جمهور فعلی فکر می­کردم همه چیز تمام شد، اما همین رئیس جمهور به من آموخت از هر بدی بدتری وجود دارد، به همین خاطر بین ده نمکی و الله کرم، یا کس دیگری و مصباح، هم انتخاب خواهم کرد.
با این پیش فرض می­توانند مهندسی ام کنند تا با آفریدن هر بدتری، بدِ مطلوب شان را نجات دهند (کاری که امسال در تطهیر شورای نگهبان کردند)؟ قبول، اما من هم چاره­ی دیگری ندارم. تو با هوش­تری، تو مهندسی اش کن. زور و توان نداری یا هوش و حوصله، به من حق بده که مسئله ام را با همین قیدهای فعلی بهینه کنم.

2. من مشکل زیادی با این ایده­ی تخصص گرایی در رأی دادن و اعتماد به ائتلاف ندارم(*)، فقط ترجیح می­دهم این تعدادی که آخر اضافه شدند تا سی تا پر شود، را قدری تعدیل کنم. (چرا مثلا میرمحمد صادقی و خادم جای­گزین، مثلا، رحیمی و مینایی نشوند؟)


3. حدس ام از میزان شرکت در انتخابات و ترکیب و تقسیم کرسی­ها، چیزی شبیه انتخابات پیشین شورای شهر تهران است.

4. بگذار قدری زیاده روی کنم: حضور و ادامه دادن با وجود همه­ی این مشکلات (از مشکلات پیش از ثبت نام، تا رد صلاحیت­های غیر قانونی بعد از موعد، و نابرابری و مشکلات رسانه­ای و تبلیغاتی و جز آن)، و صبر و حزم، و دور اندیشی در نگاه به انتخابات ریاست جمهوری بعدی، و در نظر گرفتن شرایط بین المللی و جز آن، را نشان تجربه و بلوغ سیاسی ای بیش­تر از دوم خرداد می­دانم. گر چه وضع عینی به مراتب بدتر است و شاید در حضیض، اما به نظرم از نظر ذهنی رشد و فایده ای همراه داشته. هگل فقید اگر زنده بود شاید می­گفت روح/ذهن جمعی مان از شور و هیجان کودکی و نوجوانی گذشته، و بالغ­تر و رشیدتر شده. حتا شاید از منظر وبری، سیاست ورزی مان هم عقلانی­تر (و البته ابزاری­تر) شده باشد.



(*) می­شود حزب را بنگاه ای سیاسی بدانی که برای کسب قدرت -به جای ثروت- رقابت و مبارزه می­کند، و به طور تخصصی به تو مشاوره و پیش­نهاد کاندیدا می­دهد: او رای تو را -به جای پول- می­گیرد و به جای سود پول یا خدمات اقتصادی، در یک بازار رقابتی عرضه و تقاضای کالای سیاسی، به توی مشتری، خدمات سیاسی می­دهد। مشاوره اش کار نکرد یا بعد از عمل به مشاوره اش از سوددهی سیاسی عاجز بود، سرمایه ات را بیرون می­کشی و دفعه­ی دیگر سراغ بنگاه های دیگر می­روی.