شنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۸

خطر مهندس موسوی؟!



(سعید حجاریان، عصر ما، شماره 68، 1376/2/17؛ جمهوریت، صفحات 323 تا 325)

.

یکی از ثمرات انتخابات پرنشاط و رقابت آمیز، شفافیت و علنی شدن مواضع گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی است. در جریان چنین انتخاباتی مردم چیزهایی می آموزند که هرگز در شرایط عادی قابل دست یافتن نیست. بنا بر این منطق گویا، قرار است از انتخابات آتی ریاست جمهوری، بسیاری از زوایای مکتوم و پشت پرده آفتابی شود.

نامه سرگشاده آیت الله مسعودی و سخنان آیت الله سید جعفر کریمی از اعضای محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که توسط مطبوعات کثیر الانتشار کشور در معرض قضاوت عمومی قرار گرفت حاوی نکات آموزنده و عبرت انگیزی است که در سایه آن می‌توان درسهای فراوانی گرفت.

آیت الله مسعودی در بخشی از نامه افشاگرانه خود می‌نویسد:

«یک روز جمعه پنج نفر از آقایان هیئت موتلفه بدون وقت قبلی آمدند در جامعه ]مدرسین[ و گفتند هیات موتلفه پس از بحث و گفت‌وگو به این نتیجه رسیده و به اتفاق رای داده اند که از جناب آقای ناطق پشتیبانی کنند و ایشان را به عنوان رئیس جمهوری معرفی نمایند زیرا خطری از طرف آقای میرحسین موسوی احساس می‌شود و شاید ایشان ریاست جمهوری را ببرد و امور اقتصادی ما زیر سوال برود و در این رابطه داد سخن دادند که انتظار ما این است که آقایان جامعه مدرسین هم همراهی کنند و ما را راهنمایی نمایند که ما همیشه با روحانیت بوده ایم. در اینجا پس از چند دقیقه ای سکوت، حضرت آیت الله امینی فرمودند: وقتی هیات محترم موتلفه تصمیم گرفته و به اتفاق رای دادند دیگر چه معنا دارد که از جامعه رهنمود بخواهد و این چه انتظاری است که جامعه دنباله رو آقایان باشد؟ که در اینجا آقایان موتلفه سکوت کردند... روز جمعه بعد دو نفر از روحانیت مبارز تهران آمدند و جناب آقای یزدی هم با آقایان بودند و این آقایان هم درباره خطر کاندیدا شدن آقای موسوی سخن گفته و افزودند روحانیت مبارز تهران به اتفاق به این نتیجه رسیده که از آقای ناطق نوری پشتیبانی کند ولی برای احترام آقایان جامعه، رای گیری نشد که از شما آقایان هم رهنمودی بگیریم که باز آیت الله امینی جواب گفتند در صورت تصمیم بالاتفاق این دیگر چه معنایی دارد که رهنمودی باشد و همکاریی... در جلسه سوم آقای یزدی و آقای استادی با حدت و شدت بیشتر صحبت کردند که آقا دارید وقت‌کشی می کنید، خطر از طرف آن سید ]مقصود میرحسین موسوی[ هست لازم است همین جلسه رای گیری کنیم و ختم کنیم که حاج آقای امینی گفتند آقا عجله نکنید زیاد وقت داریم... در اینجا یک نفر آقای امینی را صدا کرد و ایشان بیرون رفتند. در این حال آن آقایان گفتند حالا یک رایی گرفته شود یک نفر از آقایان بلند شد و کاغذهایی را به عنوان رای پخش کرد و گفت خطر آقای میرحسین موسوی در کار است».

فرمایشات آیت الله مسعودی که با انتشار سخنان آیت الله کریمی توثیق هم می‌شود به اندازه کافی گویاست و حکایت از اقدامهایی می‌کند که تنها می‌توان شبیه آن را در اتاقهای دربسته موتلفه و جریانهای همسو با آن یافت.

سند مذکور، آینه تمام‌نمایی از سیاست پشت پرده کشور ماست که اگر نبود سرزندگی و نشاط انتخابات دوره هفتم ریاست جمهوری، هرگز علنی نمی‌شد و مردم ما نمی‌توانستند در رنجی که آن «سید» برده و می‌برد، سهیم شوند.

منطق آقایان جمعیت موتلفه در ملاقاتهایشان با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم روشن است؛ ایجاد واهمه از خطری به نام مهندسی موسوی که اگر قدرت اجرایی را به دست گیرد «امور اقتصادی ما زیر سوال خواهد رفت».

جناح بازار و همسویانش که در زمان حیات حضرت امام به بسیج 99 نفری می‌پرداختند و در صدد ساقط کردن کابینه مهندس موسوی بودند، امروزه وظیفه شرعی خود می‌دانند که به تخریب چهره و تخطئه برنامه های ایشان در مجامع مختلف بپردازند تا زمینه را برای طرح کاندیدای مطلوب خود هموار نمایند.

البته در این که شبح مهندس موسوی هم می‌تواند منافع اقتصادی عده ای را به خطر اندازد و مزایای باد آورده لایه نازکی از سرمایه داری تجاری و دلال را تهدید کند، تردیدی نیست اما در این که تجّاری خیال کرده اند می‌توانند منافع خود را عین منافع روحانیت قلمداد کنند تردید بسیاری وجود دارد.

جناح بازار، همان گونه که برنامه های اقتصادی مهندس موسوی را سوسیالیستی می‌خوانَد و علما را از آن می‌ترساند، از برچسب ناچسب لیبرالیسم برای از صحنه خارج کردن حجت الاسلام و والمسلمین خاتمی هم استفاده کرده و خطر این «سید» را هم برجسته می‌نماید، غافل از این که این گونه برچسب‌ها در میان اهل خرد خریداری ندارد و همگان می‌دانند که در پس این اسلام‌خواهی‌ها و روحانیت‌نوازی‌ها، مطامع مادی و اغراض سیاسی مشخصی نهفته است.

اکنون همچنین معلوم می‌شود که تاسف‌های عوام‌فریبانه ای که همراهان این جمعیت پس از استعفای مهندس موسوی از کاندیداتوری ریاست جمهوری می‌خوردند، فریبی بیش نبوده و با کنار کشیدن مهندس موسوی (که معلوم می‌شود این نوع حرکات تخریبی بخشی از سناریویی وسیع برای منصرف کردن ایشان بوده است) نفسی براحتی کشیده و خطر عظمایی را از فراز علایق خویش برطرف کرده اند.

ما انتظار چندانی از جمعیت موتلفه نداریم که پس از تعیین کاندیدای اصلح خود برای رهنمود گرفتن (بخوانید رهنمود دادن) به قم می روند و در جامعه مدرسین حوزه علمیه ادعا می‌کنند که بالاتفاق به کاندیدای مورد نظر خود رای داده اند و حال آن که یکی از کادرهای اصلی این جمعیت، مستقلا خود را کاندیدا کرده است. همچنین از آقایان کاملا متوقع است که علیه هر کس که منافعشان را به خطر بیاندازد به عنوان خطری برای اسلام و روحانیت و نظام و ولایت، یاد کنند و دست به تخریب و تخطئه چهره او بزنند اما از حضراتی چون آیت الله یزدی بعید است که پا جا پای موتلفه گذاشته و همان سناریوی مورد نظر آنان را اجرا نمایند.

آقایانی که در مسند قوه قضائیه (که علی القاعده باید بی‌طرف‌ترین منصب حکومتی در امور سیاسی باشد) نشسته اند، بهتر است کمی به خود آیند و شأن و منزلت خود را در حد روابط عمومی جناحی خاص تنزل ندهند.

.

1 comments:

ناشناس گفت...

سلام برادر
حسینم
علت گرفتن سعید هم همین است.
به نظرم سلطانیسم وبر که سعید بالجبار از ان دست شست دقیقا اثبات شد.
یعنی باید از نظر خود هم دست شست. خود اعتراف سعید مبین وجود سلطانیسم بود.جمهوری اسلامی نابهنگامی تاریخی پیدا کرده است.باید 70 سال پیش وهم عصر استالین می امد. به قول فلاسفه انکرون است. غلامی غلامان دیسکورس ما شده.
این غلامی غلامان ز سگان پست تر است
من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد.