چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۸

فرازهایی از یک کیفرخواست


قاعدتا این حواشی بر متنی چنان بی‌نظیر یا کم‌نظیر باید زودتر، مثلا همان دیشب، نوشته می‌شد. اما سرعت وقایع، و فقدان دل و دماغ و حال و وقت، و کثرت کارها مانع شد.

البته شاید بهتر باشد به جای تحشیه بر متن‌های گران‌قدری از این دست، تنها به طنز نوشت، آن طور که ابراهیم نبوی نوشته و می‌نویسد. هر چند، چون نیک در نگری، شاید این متن‌ها را از توضیح و تحشیه برای افزایش محتوای طنزشان بی‌نیاز بیابی. مدت‌ها است که در این دیار نیازی به طنز نوشتن نیست، وقتی همه ی وقایع اتفاقیه روزمره در زمره ی ناب‌ترین طنزیات -و هم‌زمان تراژدی‌ها- هستند؛ همان‌ طنزهایی که محتوایی سرشار از سختی‌ها و تناقض‌های زندگی بشری دارند، و پستی‌ها و پلشتی‌های زندگی و کردار آدمیان را به بهترین شکل می‌نمایانند. هم از این رو است که رسانه ی این دیار جوک است، و "هر شهروند" اش، "یک طنزپرداز" بالقوه.

اما، هر چند بی‌فایده و دیر، باید این‌ها را نوشت، نه برای این که از فشار و تنش خواندن آن‌ها در فضای گفتن و مسخره کردن و به اشتراک گذاشتن خالی شد، که برای آن که به یاد مانند، برای روزگاری که نقل می‌شوند تا مردمان به یاد داشته باشند آن تباهی‌ها که برای شان تنها در طنز متصور است روزگاری واقعیت بوده اند.

آن چه در ادامه می‌آید فرازهایی برگزیده است از کیفرخواست دیروز (رسم الخط و خطاهای املایی متن اصلی به همان صورت حفظ شده اند، چرا که محتوای بی ارزش شان لایق اصلاح صوری و ویرایش شکلی نبود. قسمت‌های سیاه هم از من است) .

***

.

نمونه ای از تقسیم کار تحقیقاتی در زندان: "تحقیقات" را کسانی دیگر "بعمل می‌آورند" و آقای حجاریان نتایج تحقیقات را می‌نویسد:

آقاي حجاريان در تحقيقات بعمل آمده در مورد اين اطلاعيه مي نويسد: اين بيانيه موجب شد تا عده اي تحريك شوند شعار بدهند بلوا درست كنند، شيشه بشكنند و هر كار غير قانوني ديگر اغتشاشات را پديد آورند و رسانه ها و بيگانگان موضع گيري و جوسازي كنند.

خوبی زندان این است که محققان می‌توانند در آن‌جا وقت و امکانات داشته باشند و تحقیقات "به عمل بیاورند"، کاری که به راستی این روزها در خارج از زندان، اگر نه ناممکن، دست کم بسیار سخت است.

*

آقاي سعيد حجاريان مي گويد: "اين سازمان به صورت خوشه اي و مانند گلد كوئيست مي باشد.طراح آن آقاي ميردامادي بود و با طرح آن در دفتر سياسي ما به آن راي داديم و آنرا تاييد كرديم"

که این سوال‌ها را پیش می‌آورد:

حزبی که مجوز گرفته اما نمی‌تواند تشکیلات داشته باشد یا آن را گسترش دهد به چه درد می‌خورد؟

از کی تا به حال سازمان رای گناه کبیره شده است؟ (شاید از آن وقت که این سازمان‌ها هم مانند "گلدکوئیست می‌باشند".)

با این منطق، حساب این همه تشکیلات و سازماندهی که "خودجوش و مردمی" در این انتخابات برای "خودی‌ها" جوشیدند و تشکیل شدند چه می‌شود؟

...

*

از دیگر ویژگی‌های زندان آن است که به زندانی قوای عجیبه می‌دهد تا خرق عادت کند و ناخوانده بداند و پیشاپیش بگوید و "هنوز به جمله آخر نرسیده دلایل انحراف و غلط بودن متن را پیش از اظهار نظر کارشناسی خود بازگو" ‌کند:

از جمله آقاي سعيد حجاريان عضو مركزيت حزب مشاركت با قرائت هر كدام از جملات انحرافي اسناد توسط كارشناس پرونده، هنوز جمله به آخر نرسيده دلايل انحراف و غلط بودن متن را پيش از اظهار نظر كارشناس خود بازگو مي‌كند. وقتي از او پرسيده مي شود شما كه با اين وضوح انحرافات را مي دانستيد چرا تصحيح نكرديد مي‌گويد: " من همه اين انحرافات را نقد كردم ولي به نقد من ترتيب اثر ندادند".

وی "به عنوان نمونه" می‌نویسد:

حجاريان در واكنش به عبارت اين سند مهم حزبي بخشهاي زيادي از آنرا كاملا مردود مي‌شمارد و بعنوان نمونه چنين مي نويسد ،جمهوري اسلامي مشروعيت داشته و دارد ،اين كه بگوييم هر زمان يك گرايش غالب بوده اشتباه است .اينكه ظرفيت نظام محدود است اشتباه است ،اصطلاح ديكتاتوري ليبرال غلط است ،توتاليتريسم در ايران منتفي است.الفاظي نظير تماميت خواه، توتاليتاريسم و سلطانيسم براي ايران اشتباه است.

و هر چیزی دیگری که شما بگویید.

(بازجوی محترم در این قسمت از برنامه فرصت جمله‌سازی نداشته و تنها عباراتی را که به او داده بودند با ترفند اضافه کردن "به عنوان نمونه" در کیفرخواست آورده است. من بودم از حقوق این ماه ایشان به خاطر این کم‌کاری آشکار کم می‌کردم.)

*


آقاي صفايي فراهاني سپس در پاسخ به سئوال علل و ريشه هاي انحراف حزب اين موارد را بر مي شمارد:

1.مطالعه كتب، مقالات درون سايت هاو استماع بحث هايي كه از طريق شبكه هاي ماهواره اي پخش مي‌شود.

2.هزينه ساليانه ميليون ها دلار براي فعاليت هاي تبليغي توسط كشورهايي مثل آمريكا، انگليس، هلند و ...

3.احداث شبكه هاي فارسي راديويي و تلويزيوني كشورهاي فوق(بيش از سي شبكه) و بهره گيري از آن

4.ارائه اسناد مجعول و بهره گيري از افرادي كه قبلاً در ايران بودند، مثل، سازگارا، گنجي و ... دراين شبكه‌ها و سعي آنان در وارونه جلوه دادن ماهيت نظام.

5.عدم برنامه ريزي مناسب در كشور به منظور خنثي كردن اقدامات شبكه هاي خارجي از طريق ارائه بحث هايي كه جاذبه داشته باشد.

6.تحصيل افراد در خارج از كشور و ارتباط اين افراد ،پس از تحصيل با اساتيد خود و دسترسي به جزوات ارزيابي جديد آنان از شرايط كشور ما و متعاقب آن تاثيرپذيري.

7.عدم اقناع افراد از اطلاعات و اخبار داخل كشور

8.تماس و مراوده با اساتيد خارج از كشور و دريافت گزارشهاي اينترنتي دانشگاههاي معتبر كه بعضي از آنها براي بعضي از كشورها مثل ايران صفحه مخصوص ايجاد مي كنند و آخرين تحليل هاي خود را روي شبكه اينترنت مي گذارند و براي كساني كه به زبان انگليسي تسلط دارند، مي تواند خيلي تاثيرگذار باشد چون مأخذ يك دانشگاه معتبر است و نويسنده و تحليل گر يك فرد شناخته شده در سطح بين الملل ،مضاف برآنكه اين تحليل ها مثل كتاب طولاني نيست و يك تجزيه و تحليل دو يا سه صفحه اي است كه به ظاهر تحليل دانشگاه است ولي مي تواند سير فكري افراد را كامل تغيير دهد.

به بیان دیگر:

چرا کتاب می‌خوانند؟ چرا سایت می‌روند؟ چرا "استماع" می‌کنند؟ مگر شکی دارند که قول ما احسن است؟

چرا کاری را که وظیفه ی دستگاه‌های فرهنگی و رسانه ای کشور است ("برنامه ریزی مناسب در کشور به منظور خنثی کردن اقدامات شبکه های خارجی") آن‌ها، به جای ما، به خوبی انجام نمی‌دهند؟ چرا نمی‌آیند بحث‌های بی‌مزه ی ما را در این راه جذاب کنند؟

چرا درس می‌خوانند؟ حالا که تحصیل می‌کنند، چرا ارتباط دارند؟ چرا به جزوات اساتید دسترسی دارند؟ چرا آن اساتید ارزیابی جدید از شرایط کشور ما می‌کنند (کاری که ما خودمان نمی‌توانیم بکنیم)، تا این‌ها متعاقب آن تاثیر بپذیرند؟

برای چی آخرین تحلیل‌های خود را شبکه ی اینترنت می‌گذارند؟ چرا کسانی –بر خلاف بازجوی محترم- به زبان انگلیسی تسلط دارند، و از آن‌ها تاثیر می‌پذیرند (ببینید ایشان که تسلط ندارد چه طور سالیان سال، بل قرن‌ها است که از هیچ اتفاق "خارجی" تاثیر نگرفته)؟ چرا این تحلیل‌ها مثل کتاب‌ طولانی نیستند، تا خوانندگان هم، مثل بازجو، که ذائقه ی مطالعاتی اش با کتاب‌های طولانی جور نیست و تنها از نوشته‌های سریع و کوتاه با نتیجه گیری های آسان و قطعی خوش اش می‌آید، سراغ آن‌ها نروند؟

*

اسناد حزبي انحرافي و بيانيه ها و اعلاميه هاي كاملاً ساختار شكنانه و ضد انقلابي چگونه در چنين حزبي تصويب مي شود؟ غفلت از تزكيه و خودسازي و دوري از معنويات همه مسأله نيست.

از جمله عوامل موثر دراين انحرافات خودباختگي فرهنگي و مرعوب شدن در مقابل غرب و روابط مفصل و تنگاتنگ با قدرتهاي غربي و پذيرش بي چون و چراي انديشه هاي وارداتي ليبراليسم است.

البته پیدا است که "غفلت از تزکیه و خودسازی و دوری از معنویات همه مساله نیست"، چرا که "روابط مفصل و تنگاتنگ" ربطی به "تزکیه و خودسازی و معنویات" ندارد، بیشتر بحث "قدرت و فشار و ارعاب" است.

مثلا در همین بازداشت‌گاه‌ها دیدید دیگر، تجاوز چه ربطی به معنویت دارد؟ یعنی می‌خواهید بگویید عکاس و رفیق صمیمی رهبری معنویت نداشت؟

*

سعيد حجاريان ديگر متهم اين جريان در خصوص نحوه ارتباط با موسسه سوروس مي گويد : "به واسطه آقاي ناصر هاديان استاد دانشكده حقوق دانشگاه تهران با نماينده بنياد سوروس (كيان تاج بخش) آشنا و دو مرحله نيز با وي ملاقات نمودم ".حجاريان مي افزايد در ديدارهاي به عمل آمده قرار بود سازمانهاي غير دولتي را در ايران فعال كنيم ونيز يكي از اهدافمان قدرتمند نمودن جامعه مدني بود و قرار بود از تجارب بنياد سوروس در جهت انقلاب رنگي استفاده نمائيم .وي همچنين مي افزايد : "در جلسه اول آقاي تاج بخش كتاب پانتام را به من داد و من پس از تورق احساس كردم كه جاي آن در كتب درسي دانشگاهي خالي است و از او خواستم كه آن را ترجمه نمايد تا از آن در دروس دانشگاهي استفاده نمائيم در جلسه بعد هم قصد مطالعه در خصوص سرمايه اجتماعي در ايران را داشت كه مقدمات آن را فراهم كرديم ".

گویا سناریونویس از این ناراحت است که:

"یکی از اهداف" شان قدرتمند نمودن فحش رکیکی به نام "جامعه مدنی" بود. بگذریم از این که در متن کیان تاج‌بخش فعل بسیار شنیع کتاب دادن را (آن هم کتابی از نویسنده ای –پانتام- که بر خلاف رابرت پاتنام وجود خارجی ندارد) انجام می‌دهد، تا سعید حجاریان فعل بسیار قبیح‌ترِ پرمایه‌تر کردن دروس دانشگاهی را انجام دهد، و اتفاق بسیار دردناک مطالعه، آن هم درباره ی چیز ناراحت کننده ای مثل "سرمایه ی اجتماعی"، رخ دهد. (یعنی در باب مقوله ای که میرحسین موسوی از قدیم‌ها، آن زمان که هنوز این مفاهیم رایج نبود، درباره اش می‌گفت، و حالا، بعد از بیست سال سکوت و دوری، که آمده از ما بیشتر آن را دارد. آن وقت می‌گویید آن مطالعات ربطی به انقلاب رنگی ندارد؟)

*

البته افراد مركزيت حزب مشاركت نيز مانند هر ايراني در انتخاب فكر و انديشه و دنباله روي از هر مكتب آزاد هستند، ولي اينكه حزب و جرياني مدعي پيروي كامل از انديشه هاي امام(ره) باشد و عده¬اي را با همين ادعا جذب كند ولي در يك تناقض آشكار انديشه خود را از جرياناتي كاملا معارض فكر و انديشه امام(ره)مانند بنياد سوروس يا بشيريه بگيرد نوعي فريبكاري و اغواگري قابل پيگرد است.

در حالت عادی به نویسنده ی این جملات می‌گویند یا معنای "هر ایرانی" و "انتخاب" و "فکر و اندیشه و مکتب" و "آزاد" را عوض کند یا نوشته اش را. در این حالت خاص اما تنها باید به این نوآوری شگفت و کشف بی بدیل نویسنده آفرین گفت که وجود تناقض در اندیشه را مستحق پیگرد می‌داند. بی شک این یافته مبنای انقلاب‌هایی نوین، نه تنها در حقوق و فقه، که در بنیاد فلسفه ی بشری و مسائل غامضی همچون نسبت ذهن و عین و نظریات صدق (به خصوص نظریه ی صدق و نظریه ی سازگاری و نسبت آن‌ها با یکدیگر) خواهد بود.

*

لزومی ندارد همیشه اظهار نظر کرد، گاهی، مثل این فراز، باید "احساس عجیب" خود را فروخورد و چیزی نگفت:

آقاي تاجبخش چند روز پيش به كارشناس پرونده خود اظهار مي دارد من تا به حال كلمه الله را بر زبانم جاري نكرده بودم و از گفتن اين كلمه احساس عجيبي براي من دست مي دهد، آنگاه با ابراز علاقه از بازجوي خود طهارت و نماز مي آموزد و بحمد الله اينك از روي كاغذ نمازش را مي خواند، چگونه اعضاي مركزيت حزبي كه ادعاي فرهيختگي دارند القائات فكري و ايدئولوژيك فرد ناآشنا با همه مباني و ارزشهاي اسلامي و يا فرد ديگري راكه قبلا نام برده شد مي پذيرند، ولي در مقابل پذيرش افكار برجسته ترين دانشمندان اسلامي كه در ابعاد بين الملل شناخته شده اند، شديداً مقاومت مي كنند و به جاي اينكه خط مشي خود را از رهبران ملي خود فراگيرند به چنين افرادي متمسك مي¬شوند.

*

اصولا آدمی از بر ملا شدن امیال نهفته و پنهان خویش، که سائق اصلی رفتار اوی اند اما در ظاهر با هزار توجیه استعلا یافته یا نیافته پنهان می‌شوند، ناراحت می‌شود. مخصوصا وقتی موجودی متعالی مثل بازجو متنی سیاسی-علمی می‌خواند، که پیش از آن امثال آن را ندیده است، و از این رو، بدون آشنایی با سابقه و سیاق کاربرد الفاظی همچون "قدرت" در این متون، آن را حمل بر غریزه ی قدرت‌طلبی خود می‌کند و لاجرم بد و ناخوشایند می‌یابد، و سریع در همان سطح خودآگاه ظاهری پس می‌زند:

احزاب و تشكلهاي موجود در جهان غالبا هدفي متعالي را براي خود برمي گزينند اما متاسفانه حزب مشاركت در سند رسمي و كتبي خود در موضعي عجيب هدف همه اقدامات و انديشه هاي خود را دستيابي به قدرت عنوان مي كند.متن سند اينچنين است : "اقداماتي كه يك حزب انجام مي دهد و تاملات و انديشه هايي كه قبل و بعد از هر اقدام مي كند همگي با اين هدف صورت مي گيرند كه امكان و زمينه دستيابي به قدرت ،سهيم شدن در آن و تاثير گذاري نظام يافته برآن را فراهم آورند ".

*

و در نهایت این که این پیدا کردن سریع و صریح مراجع ضمیر را به چه باید نسبت داد؟

معاذ الله، نمی‌خواهند بگویند که بعضی نسبت‌ها و اتصاف‌ها در این مملکت، لابد مثل عشق سعدی، نه حدیثی است که پنهان مانده باشد، بل داستانی است که مدت‌ها است بر سر هر بازاری است، بی آن که نیازی به گزارش‌های موثق منابع اطلاعاتی از جلسات مخفی و محفلی باشد؟:

طبق گزارش هاي موثق منابع اطلاعاتي از جلسات محفلي اعضاء اصلي سازمان سخن از تمركز حملات روي ولايت فقيه به ميان مي آيد اما در آشكار با استفاده از عبارات مبهم بروز مي يابد عباراتي مانند اقتدارگرايان حاكم، محدود و پاسخگو كردن قدرت، يكه سالاري، استبداد طلب و...

1 comments:

ناشناس گفت...

سلام، با اجازتون از متن شما توی یاهو پروفایلم (البته با ذکر منبع) استفاده کردم.
موفق باشید و سبز