سه‌شنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۸

گریه راه تماشا گرفته

.

.

دو سه خطی می‌خوانم، چشم‌های ام پس می‌زند.

می‌ایستم و تاری چشم را پاک می‌کنم.

تا به انتها برسم نمه نمه اشک‌ها به هق هق تبدیل شده.

واژه و فریاد و بغض و اشک کم آورده ام.

نه از این که چرا توانسته اند مجبورش کنند این اراجیف را بنویسد، که جسم رنجور او را طاقتی نیست که مقابل زجرهای شان تحملی کند. تازه اراجیفی که به قول دوستان بیشتر اسباب تمسخر و خنده است تا بغض و گریه.

نه از دفاعیه ی پوچ و تحمیلی در بیدادگاه پوشالی و نمایشی، که از این همه وقاحت و رذالت و حماقت نویسندگان این سناریو به جان آمده ام.

.

از این که موجودات حقیری مثل این جوجه تحلیلگرها و جوجه بازجوها (امثال ح. د. و پ. ف.)، که گویا در شهر کورها با همان یک چشم نصفه و نیمه پادشاه اند، باید چهار کلاس درسِ خوانده یا نخوانده و چهار تا کتاب نصفه و نیمه آموخته شان را این طور در دهان بی‌زبان او بگذارند، و هیچ شرم از مقتضای سن و ادب و علم نکنند.

از این که نمی‌فهمند ذهن سعید حجاریان، اگر نه به عنوان یک نظریه پرداز، دست کم به عنوان یک دانشگاهی حرمت دارد، و نمی‌توانند با توهمات و مزخرفاتی درباره ی آباء جامعه شناسی مثل مارکس و وبر و کسانی مثل پارسونز و هابرماس، شخصیت دانشگاهی و نظریات هیچ کسی، به خصوص او، را لجن‌مال کنند.

از این که نمی‌فهمند بدن سعید حجاریان، اگر نه به عنوان یک انقلابی و یک شهروند، دست کم به عنوان یک جانباز حرمت دارد، و نمی‌توانند این طور در مقابل دیدگان مردم خُرد و لجن مال اش کنند.

از این که جان نازنین اش را گذاشته اند پیش روی خود، و هر رذالت و تعفنی که شایسته ی خودشان است به سر و روی او می‌مالند، تا تسکین عقده‌های نهفته ی سالیان شان باشد، بی آن که بفهمند با این کارها تنها خود را در گرداب و گنداب مخملینی که خود به وجود آورده اند روز به روز فروتر می‌برند.

.
نمی‌دانم چه فکری می‌کنند، وقتی با او چنین می‌کنند.

فکر می‌کنند مردم باور می‌کنند؟

فکر می‌کنند مردم از آن‌ها خواهند گذشت؟

چرا کاری می‌کنند که آن چه مجاهدین در تاریخ کردند دیگر دور و غریب به نظر نیاید؟

.

.

.

تکمیلی: فارس بی‌همه‌چیز عکس سعید حجاریان در دادگاه را عکس برگزیده ی خود کرده است.

علاوه بر زهی بی‌شرمی و وقاحت، اینک باید زهی حماقت را هم به واژه‌های شایسته ی کسانی افزود که حتی نمی‌فهمند سود و زیان رسانه ای شان در چیست، و با این حال داعیه ی کشورداری و نجات نظام را دارند.

.


.

6 comments:

ناشناس گفت...

نمیدونم چی بگم
اشک با بغض همراه شده

باور میکنید؟ سعیدی که نظریات مصباح را نقد میکرد و هشدار میداد حالا اعتراف کند:
نظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد !!!
علاوه بر اين فارغ التحصيلان علوم انساني (بخصوص در دانشگاههاي خارج )كه بعنوان اعضاء هيئت علمي استخدام مي شوند ناخود آگاه حامل آخرين دستاورد هاي اين علوم به ايران هستند وهم اكنون ميتوان مشاهده كرد كه ديدگاه هاي پست استوراكتوراليسم ، پست ماركسيسم ، فمينيسم و انواع مكاتب غربي تحت عنوان علم ترويج مي شوند!!!

تا حالا ندیده بودم به خاطر داشتن نظر خاصی اینگونه نظریه پردازی را محاکمه کنند تا نظراتش را پس بگیرد!

مثل مرف پرکنده 2 بار برای آقا سعید فال گرفتم. اومد:

فاش می‌گويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در اين دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد در اين دير خراب آبادم
سايه طوبی و دلجويی حور و لب حوض به هوای سر کوی تو برفت از يادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم
کوکب بخت مرا هيچ منجم نشناخت يا رب از مادر گيتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق هر دم آيد غمی از نو به مبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک ديده سزاست که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک ور نه اين سيل دمادم ببرد بنيادم


نمیدونم چرا اینجا مینویسم. فقط شاید چون میدونم چقدر آقا سعید رو میشناسید و چقدر شما هم درد میکشید اینجا این رو میگم. شاید چون میخوام فقط بگم....

JaSa گفت...

صدرای عزیزم! اوضاعت خیلی بحرانیه اخوی! مواظب خودت باش. من جای تو بودم دلم برای محاکمه شوندگان نمی سوخت. امثال حجاریان و بهزاد نبوی و آرمین وقتی اوایل انقلاب روی کار بودند، خیلی از اینها بهتر نبودند. این روضه ای نیست که ما براش گریه کنیم. ما باید ساز خودمون را بزنیم.

ضحی گفت...

فکر کنم در برابر اینهمه بی تقوایی و ظلمی که می بینیم باید بگیم :
ما رایت الا جمیلا
حجاریان وظیفه شو انجام داده . شاگردان خوبی تربیت کرده، 10 سال دیگه اندیشه حجاریان به بار نشسته ولی کسی از این دادگاه چیزی به خاطر نداره ...

ناشناس گفت...

"چرا کاری می‌کنند که آن چه مجاهدین در تاریخ کردند دیگر دور و غریب به نظر نیاید؟" يا "چرا کاری می‌کنند که آن چه با مجاهدین در تاریخ کردند دیگر دور و غریب به نظر نیاید؟"

sdrsd گفت...

ناشناس اول:
تفأل به حافظ برای او به طور خاص معنا دارد. همیشه از حافظ زیاد بهره می‌برد؛ در زندان هم که بود (هنوز هست)، حافظ خواسته بود.

جواد جان:
ممنون که به فکر من هستی، اخوی.
فقط دو نکته: اولا، چون نیک بنگری اتفاقا من دارم ساز خودم را می‌زنم. بر عکس، آن کس که از امثال این بیدادگری‌ها و نمایش‌ها "اوضاعش خیلی بحرانی" نشود نسبت به ساز خود بی‌تفاوت است.
ثانیا، یک نکته ی اخلاقی-منطقی می‌گوید ظلم ظلم است، و روضه روضه. از کجا می‌دانی من ظلم زمان‌های دیگر را محکوم نمی‌کنم و برای روضه‌های دیگر نمی‌گریم؟ یادت باشد تا بر روضه ی دیگران نگریی، محکوم ای که بر روضه ی خویش بگریی. دست کم دیگران بر روضه ی تو نخواهند گریست.
مگر این که بگویی این تاوانی است برای آن چه کرده اند و از این رو، نه باید برای آن‌ها دل سوزاند، و نه باید در اعتراض به ظلمی که می‌شود حرفی زد و کاری کرد. آن‌ها تنها مجریان قضاوت و عدالتِ خدا/تاریخ اند (که با این حساب شاید پیشینیان نیز چون این بوده اند)، و در کار عدالت و خدا و تاریخ نباید دخالت کرد، تنها باید از آن عبرت گرفت.

ضحی:
حتما همین طور است. من هم از تاثیرگذاری این نمایش‌ها، چه امروز و چه فردا، نگران نبودم. از حقارت آدمی (؟) و پستی نوع بشر (؟) به تنگ آمدم.

ناشناس دوم:
اول کاری که با مجاهدین در تاریخ کردند نباید دور و غریب بنماید، تا بعد کاری که آن مجاهدین در واکنش کردند.

JaSa گفت...

پست هایت خیلی نگران کننده بودند!! من می خواستم ببینم که حال و احوالت به اندازه کافی خوب باشد که خدا را شکر انگار هست. بقیه اش دیگه بیشتر قلم فرسایی بود و نیازی به بحث نیست.