نعل وارونه
سر کلاس فلسفه هگل، جواد طباطبایی داشت می گفت چه طور هگل که گفته اند اولین فیلسوف مدرن است ادامه سنت فکری اروپایی است و چه طور اندیشه سیاسی ارسطو را بازخوانی می کند و چه طور در برابر نظریه صدوری که قائل به خلق از عدم است هگل حلولی مذهب است و نگاه تاریخی دارد و چه طور حتی در مدرن ترین دولت ها قوانین از هیچ ایجاد نمی شوند و در این حین گریزی زد به مشروطه ی ایرانی آجودانی که درباره ی ممتنع بودن جمع مشروطه و ایرانی چرت گفته است و اتفاقا مشروطه باید ایرانی باشد و مشروطه ی ایرانی به این معنا که مشروطه ی هر جایی باید مبتنی بر قوانین آن جا باشد همان ایده ی هگلی است و ما در حوزه هایی مدرن شده ایم که سنت قوی ای داشته ایم مثل حقوق) فقه) و شعر و ... و از این حرف ها، که ناگاه لب خندی زد و ایستاد.
گفت یک بار رفته بودم حوزه علمیه قم برای صحبت و سخن رانی که بردند مرا در یک اتاق و همه متفق (تاکید می کرد که این حرف ها را فقط شاگردان نمی زدند که اساتید و اعاظم هم می گفتند) در آمدند که ای بابا، این چه وضعی است شما همه اش دم از سنت می زنی؛ از مدرنیسم بگو! می گفت آهی کشیدم و به خودم گفتم از همه جای عالم انتظار داشتم چنین بگویند الا از این جا و از شما. می گفت بعد هم چنان هوش از سرم پریده بود که نفهمیدم چه طور یک جوابی دادم و خود را از مخمصه رهاندم.
0 comments:
ارسال یک نظر