Trade-off
مثل هزار مسئله ی بهینه سازی و مصالحه ی دیگر که باید هر روز و هر لحظه حل کرد، یکی هم مسئله ای است که با عناوین مختلف می توان نامیدش:
می توان مسئله ی مصالحه ی میان رشد و آرامش _یا پیش رفت و رضا_ نامیدش.
دو طرف حدی مسئله معلوم است:
می توان همیشه خوابید در آرامش،
و می شود همیشه دوید و جمع کرد بی آن که آرام گرفت و خورد.
دو طرف حدی مسئله یکی قله جویی است و هدف پویی، بی لذت بردن از مسیر و اصالت دادن به آن؛ و دیگری بی خیالِ رسیدن شدن و لذتِ رفتن را بردن.
وقتی احتمال پایان یافتن این همه نزدیک است، چرا باید برای هدفی سرمایه گذاری کرد که آن قدر دور است. به تر است دم را غنیمت شمرد. مطمئن تر است که نقد را چسبید تا نسیه را، مخصوصا نسیه ای که خیلی نسیه تر است با شدت این گرایش گزاره ای عامل، و کوتاهی افق پیش روی اش.
اما اگر محتوای ذهنی ات و افق پیش روی افکار و آمال ات بنا را بر تداوم و ماندگاری بگذارد شیوه ی بهینه سازی عوض می شود: مطمئن تر این است که سرمایه گذاری کنی، چون آمدن آینده، قطعی است و قطعا فردا مغبون خواهی شد وقتی برگردی و به تصمیم امروزت _که خودخواهانه و کوته بینانه به نظر خواهد آمد_ نگاه کنی.
ظاهرا ترکیبی از این دو نیز ممکن است، که هنوز آن را نمی فهمم.}
منابع محدود را می شود همیشه به اکتشاف (مثلا دنبال چاه نفت جدید گشتن، دنبال موقعیت مناسب تر شغلی بودن، افزایش دایره ی آشنایان و دوستان، سرمایه گذاری در واحد تحقیق و توسعه ی کارخانه،...) اختصاص داد یا به بهره برداری از یافته های فعلی و تلاش در افزایش و تعمیق سود داشته ها. (البته این وقتی است که محدودیت منابع وجود دارد نه بی خیالی نسبت به منابع، و لذا مثلا برای کشوری که کلا بی خیال بالا بردن بهره وری اش است یا کسی که دغدغه ی رشد و تعالی ندارد –پیداست که- مطرح نمی شود.)
از فیلسوفان علمی که با همین نگاه تکاملی به فعالیت علمی نگاه کرده اند (یعنی علم را به عنوان فعالیت یک نوع جانوری که می کوشد بقای اش را افزایش دهد دیده اند، یا به نظرشان فاصله ی میان صدق و حقیقت و تطابق علم با دنیای خارج را عامل بقا پر می کند) یکی پاپر است و دیگری کواین.
پاپر طرف دار حدس های متهورانه است و توصیه های روش شناسانه اش به حفظ دستاوردها توجه چندانی نمی کند: باید کوشید تا آن جا که می شود نظریه ی علمی را به پتک نقد و خرده گیری کوفت؛ و شواهد تجربی نظریه ی علمی را اثبات یا تایید نمی کنند، بل شواهد نقض به ابطال آن می انجامند.
در برابر کواین طرف دار اصل محافظه کاری معرفت شناختی به مثابه ی یک اصل عقلانیت، و فضیلتی برای نظریات علمی است: تا آن جا که می شود باید از تغییر نظریات علمی و هویاتی که آن ها برای جهان خارج مفروض می گیرند پرهیز کرد، زیرا _به زعم او_ با عمل به این توصیه ی روش شناختی سیر رشد فعالیت علمی به تر و سریع تر خواهد بود، و حتی اگر در کوتاه مدت خسته کننده به نظر برسد در بلند مدت _این صبوری علمی_ به نفع نوع بشر و فعالیت علمی اش خواهد بود.
پ.ن.
جای حضرت کوئستلر و کوهن و فایرابند خالی است که بخندند به این حرف ها و بگویند حالا کی گفته تاریخ علم عقلانیت دارد.
جای خودم هم خالی است که بخندم و بگویم با این همه حساب گری ها کجای زندگی ات به قاعده بوده و بی تاثیر از حوادث، که باز هم می کوشی حساب گری را صورت بندی کنی!
0 comments:
ارسال یک نظر