جمعه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۶

ما، محکومین

نقش و نگار ذهن و روان آدم ها -و خودم- را که می بینم؛
ء
وقتی می بینم این قالب و شکل ظاهرا نادیدنی، با آن که می پنداریم ارادی است و قابل تغییر، این همه صلب و تغییرش این همه سخت است و از هر دیدنی، واقعی تر و عینی تر؛ و آدم ها محکوم اند که با آن ببینند و بیندیشند و رفتار کنند و بزیند؛
ء
وقتی می بینم که جای جای گِل شخصیت آدم ها را که خوب بنگری، جا به جا اثر انگشتان خانواده و معلم ها پیداست، و در هر پندار و کلام و کردارشان می توان نشانی از گذشته ها _از کودکی و والدین و مدرسه و داشته ها و نداشته ها_ یافت؛
ء
دلیلی دیگری افزوده می شود بر تردیدها و هراس های ام از آوردن کسی به جهان و تربیت اش؛
کسی که تا عمر دارد باید بارِ بودنی که انتخاب نکرده است را بر دوش بکشد با شخصیت و ذهن و روانی که خود بر نگزیده است، و بی اراده بوده است آن روز که بزرگ تر های اش -آگاهانه یا ناآگاهانه- به هیئتی آن چنان که خود می خواستند در می آوردندش.ء

ء

5 comments:

ناشناس گفت...

قبول کنید به این تیرگی ها هم که می فرمایید نیست جناب صدرا!

ناشناس گفت...

ما خیلی هم محکوم نبودیم.شاید یه عده می خوان ه زور گن شما محکومین و یه عده هم می خوان بگن نه شما خوب بزرگ شدین.بعضی وقتا دلم برا نسل بعد از خودمون می سوزه که باید پدر و مادرایی مثل ما داشته باشه.من همیشه احساس بی عرضه بودن می کنم نسبت به نسل قبل و قبل تر...

sdrsd گفت...

مانا مهر، شاید عینک من زیادی تیره شده باشد_در روشنی اش می کوشم. اما میان محکومیت ها و تیرگی ها هم فاصله وجود دارد_مگر این که هر ناآزادی را تیرگی بدانید.ء

زهرا، من از آن چیزهایی که بدان ها محکوم نیستیم و باید بدانیم که نیستیم (و هر نظمی را هم که دیگرگونه می پندارد یا می کوشد واداردمان که آن گونه فکر کنیم باید بر هم زنیم) سخن نگفتم. من از شکل گیری بخش زیادی از شخصیت/ذهنیت آدم ها در هنگامی حرف زدم که اراده ای ندارند، و گمان کنم هر انسان صاحب بصیرتی می داند که آدم ها مجبورند با چنین چیزی که خود چگونگی اش را بر نگزیده اند تا آخر عمر سر کنند_ و نمی توانند مثل بعضی چیزها هر وقت خواستند بروند و از شناسنامه پاک اش کنند. اتفاقا من با خوب یا بد بودن این میراث جبری کاری ندارم؛ و باز اتفاقا بسیار مدیون والدین ام در چنان تربیتی هستم، و در احساس بی عرضه گی هم با شما هم راه؛ اما مساله، مساله حق تحمیل و انتخاب به جای دیگری است.ء

Sharuz گفت...

هووووو...خوشحالم كردي جوون! حس و سؤال قسمت آخر رو ندارم ولي خيلي وقتها اينكه يه حركت منو استخدام كرده و چند وقت بعد توي تن يكي ديگه ديدمش به خودم لرزيدم...به كجاي اين شب تيره بياويزيم...؟

ناشناس گفت...

درست مي گي!