تصمیم کبرا
دیوارها و زمین این اتاق، مثل کل خانه، قدیمی اند و قابل نفوذ، و همین، خانه و اتاق را برای مورچه ها هم، دست کم به اندازه ی آدم ها، خواستنی و زیستنی می کند.
تنبلی و بی حوصلگی کلبی-مسلکانه/پانک-منشانه در رفت و روب را هم که اضافه کنی، به تقسیم کار نسبتا معقول و عادلانه ای میان انسان و حشرات می رسی.
از تراژیک ترین لحظات حیات بشری در حملِ بارِ سنگینِ آزادیِ انتخاب و سختی تصمیم گیری (در بازه ی زمانی-مکانی من-در-این-اتاق از کل تاریخ و جغرافیای هستی) هنگامی است که با جارو می رسی دم لانه ی مخفی تازه مکشوفی از مورچه ها، و با تلّ خرده ریزه آزوقه های شان مواجه می شوی، که با رنج و مرارتی که هنوز هم ادامه دارد جمع شده و دم سوراخ لانه دپو، و منتظر حمل به داخل است، و تو نمی دانی به کدام یک از این دو ننگ تن دهی: به آرمان وسواس و پاکی خیانت کنی و خانه را با چنین وضع فجیعی کثیف بگذاری، یا رحم و انسانیت/حیوانیت* را زیر پا بگذاری و حاصل زحمت چند روزه شان را به باد دهی.
* انصافن شما جای این زبان بسته ها بودید، و از پسِ تاریخِ سرکوب و استثمار، بند و زبان می گشودید، اعتراض نمی کردید به این "انسان" که: خجالت نمی کشی؟ همه ی شکرها را در عمل می خوری، آخرِ کار، پای وصف و اتصاف که در ذهن و زبان به میان آمد، "حیوانی" را قبیح می دانی و "انسانی" را تقدیس می کنی؟
پ.ن.
ناقد نکته سنج تذکر می دهد که سختی این قبیل انتخاب ها روز به روز کم تر خواهد شد، اگر روند انتخاب میان ننگ ها، همین طور در انتخابات ادامه پیدا کند؛ و حکایت «انگشت جوهری و عصمت گچی» جاودانه شود.
2 comments:
آي گفتي! واقعا آدم عذاب وجدان مي گيره!
"تنبلی و بی حوصلگی کلبی-مسلکانه/پانک-منشان"
: )))
خیلی جالب بود
ارسال یک نظر