یکشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۷

گوشها و آدمها

.
وقتی همه میگویند بی آن که بشنوند، برای آن که شنیده شوی باید بشنوی.
. .
قیدهای محذوف: وقتی همه (تنها) میگویند بی آن که بشنوند، (حتا) برای آن که شنیده شوی باید (بیشتر) بشنوی.
. .
برچسب(ها): گفتگو آئین درویشی نبود (یا بود؟)، قاعده ی طلایی، اخلاق گفتگو، Game Theory، برجِ بابل، ...
. .

6 comments:

ناشناس گفت...

ممکنه تمام عمرت بشنوی ولی شنیده نشی . فقط می شه امیدوار بود ...
البته اینم هست که گاهی آدم فکر می کنه می شنوه ولی در اصل کره .

sdrsd گفت...

قبول، ولی من درباره ی "امید"واری صحبت نکردم. سعی کردم درباره ی دینامیکِ تعادلیِ بازیِ گفتگو بنویسم: این که با رفتار و عزیمت های مختلفِ عاملِ عقلانی چه جور نقاط تعادلی به دست می آید. و این که ممکن است هدایت بازی به نقطه ی تعادل خاصی، که مطلوب من است، نیازمند آن باشد که من رفتار و عزیمتی داشته باشم که از دیگران انتظار دارم (توجیه تعادلیِ قاعده ی طلایی).
امیدواری از این جهت که به جای توجه به کنش عینی فرد متوجه آمال ذهنی اش است از این تحلیل فاصله می گیرد.
جمله ی دوم هم این طور قابل فهم است که "درست نشنیدن"، به شکلی صریح یا تلویحی، منجر به هدایت بازی به نقاط تعادلی می شود نزدیک به اصلاً نشنیدن. با این تعبیر "هم دلی"، که از "هم زبانی" بهتر است، به معنای فراهم آوردن زمینه ی مناسب برای جذب درست علائم صادر شده از طرفِ گفتگو است، چون این علائم در زمینه های مختلف معانی مختلفی می یابند. تنها درک معنای درست علائم است که بازی را مشارکتی، و به سمت نقاط تعادل مطلوب هدایت، می کند.

ناشناس گفت...

یا بود...

ناشناس گفت...

بالاخره بعد از طراحی یه بازی و تعریف قاعده و قانونش یکی هم باید پیدا شه که "اگر" ها رو بررسی کنه ...
اما جالب اینجاست کسی که یک تئوری رو می ده اول امیدواره که کسی قرار نیست تو بازی رفتاری نابهنجار داشته باشه و امیدواره دلایل کافی برای اثبات داشته باشه .
نتیجه اینکه نظریه پردازها کلاً آدم های امیدواریند! اینو الان فهممیدم :))

ناشناس گفت...

منظورم این بود که من بعد از خوندن پست شما درگیر "اگر" ها شدم و به "امید" پناه بردم.

sdrsd گفت...

متوجه شدم (الان).