پنجشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۷

تکه هایی بی ربط در باره ی ترافیک ای که جان و وقت مان را، همراهِ هیولاهای دیگر، می خورَد

.

یک.

انتظار نداریم این ساعتِ شب ترافیک نیایش، و بعدْ ونک، این قدر سنگین باشد. خوب است دو نفر ایم، این قدر اراجیف می گوییم تا ترافیکِ ونک را رد می کنیم و می افتیم توی حقانی. شادیِ رهایی دیر نمی پاید: قدری بعد از متروی میرداماد ماشین ها ایستاده اند و فلاشر می زنند. عجیب است بعد از خلوت ای این چنین ای، شلوغی ای آن چنان ای. کند می کنم و ترمز آخر را که می زنم تا ماشین بایستد، چرخ ها کج است و ماشین به سمت چپ می پیچد و در همین حال لیز می خورد و جلو می رود. جا خورده ام اما سعی می کنم آرام باشم: ترمز را ملایم تر می کنم و فرمان را با تمام سرعت و توان به راست می پیچانم تا به سمت چپ لیز نخورد. موفق می شوم و نزدیک گارد ریل و ماشین مقابل می ایستد.

یک ساعت ادامه را با پاهای لرزان کلاچ و ترمز، بل نیم کلاچ، می کنم و با بدنی نزدیک به فرمان سر می کشم که چرخ ها را در خط حرکت ماشین های جلویی بیاندازم تا کمتر لیز بخورند. ماشین هایی که با فاصله ی چند متر از همدیگر حرکت می کنند تا لیز خوردن و کج شدن گاه به گاه ماشین های کناری و جلویی و عقبی باعث نشود به هم بخورند. هر از گاهی، گوشه و کنار، ماشین ها کنار می زنند و پارک می کنند یا چند تایی به هم می زنند. طولانی ترین تست اعصاب ای است که داده ام: چرخ ها باید حتی المقدور صاف بماند تا ماشین به این سو و آن سو لیز نخورد و کج نشود، نباید آن قدر تند کرد که به ترمز شدید نیاز شود، در حالی که ایستِ کامل مشکلاتی در شروع مجدد با خود دارد.

کند و لرزان، مسافت چند دقیقه ای را چند ده دقیقه ای طی می کنیم. وارد همت که می شویم، با این که چند برابرِ همیشه شلوغ است، خدا را شکر می کنیم که لااقل ترمز داریم و چرخ مان روی زمین سفت است. دیگر هر چه قدر می خواهد طول بکشد.

***

خانه که می رسیم کورش در قاب تلویزیون، پیش آقای معمم خوش سیمایی، نشسته و، با ملاحت و شادمانی ای که مدت ها است بیرونِ این قاب در او ندیده ام، از زیبایی های برف، با وجود سختی های اش و به رغم این که باعث شده مهمان شان نرسد، می گوید، و از "همکاری های مؤمنین" که همین الان در این شرایط سخت در حال انجام است و آن سختی ها را زیبا می کند.

چه می خوانْد؟: "آه، که این طور!"؟

.

4 comments:

ناشناس گفت...

آه پس كه اين‌طور؟!
:-))

ناشناس گفت...

جداً که تست اعصاب بوده ولی همه توش موفق نشدنا. خودم شاهد بودم یه دختره پشت فرمون اینقدر عصبی شد که شروع کرد تو سر خودش زدن :)

کاف عین گفت...

مومنین؟ جدی؟

sdrsd گفت...

به نظرم، کورش عزیز.
متاسفانه فایل آرشیوی اش را در ایرانسیما پیدا نکردم، وگرنه لینک می دادم.
بالاخره پخش زنده است دیگر.