چهارشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۸

استدلال و استنتاج


در این مناظره ی آقای کواکبیان با آقای رسایی، آقای کواکبیان، ضمن حرف‌های خوبی که درباره ی نقض آیین دادرسی و بداعت کیفرخواست عمومی و عدم تفهیم اتهام و باقی عجائب و غرائب قضائی در ماجراهای اخیر می‌گوید، یک حرف خوب دیگر هم می‌زند و آن غیبت هیئت منصفه در دادگاه‌ها است:
آقاي رسايي اگر قرار باشد مسئله انتخابات مطرح شود، ما خيلي حرف‌ها داريم. تا دلتان بخواهد پس از انتخابات بي‌قانوني شده، من در مجلس هم گفتم كه اگر همه‌ي موارد اين دادگاه‌ها درست باشد، اما در قانون آمده كه بايد اين دادگاه‌ها با حضور هيات منصفه برگزار شود. در حاليكه هيچ هيات منصفه‌اي وجود ندارد. بازداشت و تفهيم اتهام بايد بر اساس قانون باشد و 24 ساعت نبايد بيشتر طول بكشد، در آيين دادرسي ما در طول يك قرن اولين بار است كه چيزي به نام كيفرخواست عمومي را مي‌شنويم، اين‌ها همه خلاف قانون بود، اگر نبود كه رهبر معظم انقلاب كهريزك را تعطيل نمي‌كرد و مراجع هم تاكيد نمي‌كردند كه بايد به كوي دانشگاه رسيدگي شود.
که آقای رسایی، به شیوه ی جدلی و سلبی، به جای دفاع از آیین دادرسی در دادگاه های اخیر، به دادگاه های زمان ریاست قوه قضائیه آقای موسوی اردبیلی و دادستانی آقای صانعی حمله می‌کند و می‌گوید:
ايشان مي‌گويند هيات منصفه وجود ندارد و سوال من اين است در دوره‌ي آقاي ميرحسين تا زماني كه آقاي موسوي اردبيلي رييس قوه قضائيه بود و آقاي صانعي دادستان، هيات منصفه كجا بود؟ چرا دادگاه‌هاي آن روز قانوني بودند و امروز بي‌قانون شدند؟
(هر چند معلوم نیست "دوره ی آقای میرحسین" آن وسط چه کار می‌کند؛ گمان می‌کنم سال‌ها پس از مونتسکیوی فقید چیزی به نام تفکیک قوا به وجود آمده است)
آقای کواکبیان هم در پاسخ، قیاس را مع الفارق می‌دانند، چرا که "آنها" برانداز بوده اند، در حالی که "اینها" جرم شان سیاسی است:
كواكبيان درباره صحبت‌هاي رسايي در خصوص دادگاه‌هاي فعلي گفت: آيا شما دادگاه‌هاي فعلي را با دادگاه‌هاي منافقين ضداسلام يكي مي گيريد؟ زيرا در آن دادگاه‌ها افرادي محاكمه مي شدند كه مي‌گفتيم برانداز و منافق هستند و قبل از اين مي‌گفتيم ما زنداني سياسي نداريم. آيا آنها زنداني سياسي بودند؟
اين نماينده مجلس با بيان اين كه كسي كه تا چند ماه پيش وزير بوده و فردي كه در اين كشور خدمت كرده آيا اين‌ها برانداز بودند؟ گفت: در صورتي كه اين گونه نيست و نهايتا ما در مورد آنها مي‌گوييم كه جرم سياسي داشته‌اند.
البته آقای کواکبیان معلوم نمی‌کند که مگر مطابق قانون، محاکمه "ضدانقلاب و برانداز" هیئت منصفه نمیخواهد؛ چیزی که در کمال شگفتی این آقای رسایی است که متذکر آن می‌شود.
هم‌چنین، گویا هنوز آقای کواکبیان متوجه نشده است که دیگر مرجع ضمیر "ما" در "می‌گفتیم" تغییر کرده است، که گویا این رسم تاریخ است که مرجع این ضمیر "ما" که  در برخی نسخ به آن ضمیرِ جانشینِ حق و یقین نیز گفته اند- مدام تغییر می‌کند. گویا هنوز آقای کواکبیان خود را در آن جایگاه می‌داند، که معیار و مناط محکم برای تشخیص و تفریق "براندازی" و "جرم سیاسی" را در دستانِ فهم خود می‌پندارد، و نه در جایی بیرون قوای فهم و قضاوت خود. گویا هنوز ایشان به خلاء نسبیت پرتاب نشده اند تا بفهمند آن کسی که هیئت منصفه را آفریده است نیک آگاه بوده که در هر دعوایی جانبی هست که خود را حق مطلق می‌پندارد، اما رویه ی قضایی برای آن که بیشترین عدل و انصاف را به بار بیاورد باید فرای این مواضع خود-حق-انگار و خود-مطلق-پندار بایستد، و در خلاء این گونه نقاط اتکای ارشمیدوسی، رویه و فرآیندی بسازد که بیشترین تقریب ممکن به حق و عدالت و انصاف را در زمانی که چشم اش بر تمام حقیقت گشوده نیست داشته باشد. کسی که به این نسبیت و نایقینی و تغییر مرجع ضمیر اشاره می‌کند، باز با کمال تعجب، آقای رسایی است، هر چند از این استدلال حق خود قصد استنتاجی ناحق داشته باشد:
در مورد دادگاه‌هاي دوره اردبيلي و صانعي هم بايد بگويم مگر در قانون اساسي آمده كه ضد انقلاب هيات منصفه نمي‌خواهد ولي براي افراد ديگر بايد هيات منصفه گذاشت؟
رسايي با بيان اين سوال كه تشخيص اين كه برانداز كيست برعهده چه كسي است؟ گفت: تشخيص اين امر در آن روز با ولي فقيه زمان بود و امروز هم با ولي فقيه زمان است. در واقع تشخيص براندازي با دستگاه‌هايي است كه ناظر هستند و اگر به آن دستگاه‌ها اعتماد نداشته باشيم، ولايت فقيه است.
وي افزود: در آن زمان مسعود رجوي مي‌گفت من زنداني سياسي‌ام. امروز هم كساني كه در زندانند مي‌گويند زنداني سياسي هستند. در واقع اختلاف از راه قانون‌گريزي پيدا مي‌شود.
*
این مصاحبه ی آقای دعایی هم خواندنی است. از جمله ی این قسمت‌های خواندنی، دو خاطره از امام است، که چه دانسته و عامدانه نقل شده باشند، چه بی قصد و غرض- به کارِ این روزها می‌آید؛ بی آن که قصد مشابه سازی یا شباهت‌جویی در کار باشد.
دعایی دارد از آزادی مطبوعات می‌گوید و این که امام نمی‌گفته که چه بنویسند و چه ننویسند، و تنها دو بار به آن‌ها عتاب کرده. اولی این که:
چند مرتبه‌اي مسئولان را خواستند (مديران مطبوعات خاص را) و فرمودند که من راضي نيستم که به هر مناسبتي شما اسم و عکس مرا در صفحه اول بگذاريد، يا مطلب مربوط به مرا تيتر اول بکنيد، اينها ضرورت ندارد، نکنيد، شما عوض اين که از من چيزي بنويسيد، از يک خدمتگزار صديق گمنامي که در اين مملکت دارد خدمت مي‌کند، يادي بکنيد و اسامي زيادي را هم بردند. من خاطرم هست ايشان از قشر رفتگران زحمتکشي که تميزي شهر را به ارمغان مي‌آورد ياد کردند و فرمودند هيچ گاه اتفاق افتاده شما برويد به سراغ پليسهاي زحمت‌کشي که بر اثر رنج و مرارتي که مي‌کشند، در گرماي تابستان سر چهارراه مي‌ايستد و نظم را فراهم و ترافيک را تنظيم مي‌کند. در حاليکه عرق مي‌ريزد و دود مي‌خورد و به هرحال در شرايط سخت آنجا مقاومت مي‌کند. هيچ گاه شما سراغ آنها مي‌رويد.
يا آن کشاورزي که منشأ خدمت شده و دستاورد ارزشمندي را ارائه کرده است و در بخشي از نياز جامعه شما را به خودکفايي رسانده است، يا صنعتگري که شما را از بيگانه بي‌نياز کرده است. در حقيقت امام (ره) مصداق‌هايي را هم براي اين بيان خود عنوان کردند...
و بعد، نقل می‌کند که می‌روند دنبال این اقشار و مصداق‌ها و چاپ عکس شان در روزنامه.
مورد دیگر که نقل می‌کند وقتی است که:
... امام (ره) ما را خواستند و عتاب کردند و آن هم به خاطر تيتر دلخواهي بود که از سخنان حضرت امام(ره) در زماني که اختلاف شديد بين جريان بني صدر و رياست‌ جمهوري اسلامي اوج گرفته بود و تلاش حضرت امام (ره) اين بود که بين اين دو جريان يک حالت بي‌طرفي و حالت فراجناحي اعمال شود و طوري عمل کنند که هيچ کدام از اين جناح ها خود را منسوب به امام (ره) ندانند و علي رغم اينکه امام (ره) نسبت به برخي منسوبين به جريانات نظر خاصي داشتند. ... منتهي در جريان درگيري‌هاي سياسي و فعاليتهاي اجتماعي آن ايام بنا داشتند طوري حرکت کنند که بهانه دست کسي نياورد و فراجناحي نمود داشته باشد.
دوستان ما از يکي از فرمايشات حضرت امام (ره) ، تيتري را انتخاب کرده بودند که جهت‌گيري خاصي را دنبال مي‌کرد و جهت ديگري را تخطئه . امام (ره) پيغام داده بودند اين تيتر، تيتر من نيست و اين حرفي که شما از صحبتهاي من انتخاب کرده ايد(که البته به نحوي بود که از دو فراز حضرت امام (ره) تيتري را مونتاژ کرده بودند) و امام (ره) به اين تيتر اعتراض کرده بودند و بعد که ما توضيح داديم تفقدي نمودند و بعد هم نصيحت کردند.
هر چند آقای دعایی در اواخر مصاحبه صحبت‌های دیگری هم، شبیه نتایجی که آقای رسایی سعی می‌کرد در انتها به آن‌ها برسد، می‌کنند:
... مهمتر از همه ما در شرايطي هستيم که سکان اصلي نظام و انقلاب در دست عنصر فرهيخته‌اي است که به حق شايسته جانشيني امام (ره) را داشت و کسي چون حضرت آيت‌الله خامنه‌اي است. در هر يک از دوران صحبت‌ها و برخوردهاي مقام معظم رهبري را هيچ گاه تخطئه‌آميز نديديم، بلکه حمايت‌آميز بود و چه در دوره اصلاحات و چه در دوران سازندگي و چه در دوران فعلي که نماد اصول‌گرايي را تبليغ مي‌کند. به هرحال در هريک از اين دوران‌ آنچه هدايت اصلي اين کشتي را و اين حرکت و جريان را به دست داشته، و نظارت هوشمندانه و دقيق بر امور داشته، اين جانشين شايسته و خلف صالح امام (ره) است که به شايستگي نظارت، هدايت و راهبري مي‌کند. ماهيچ نگراني نداريم و نمي‌توانيم بگوييم در هريک از اين دوران انحرافي بوده يا توطئه‌اي در کار بوده تا انقلاب را از مسيرش خارج کند...
*
غرض تکرار این حرف قدیمی و بدیهی بود که استدلال‌های خوب همیشه ره به نتایج درست نمی‌برد، و حرف‌های خوب لزوما متکی بر مبانی و استدلال‌های درست نیستند. میان مقدمات و نتایج فاصله ی منطقی هم بسیار است، چه برسد که عوامل غیرمنطقی و فرامنطقی هم دخالت و وساطت کنند.