چيزهاي زيادي فاصله مي اندازد ميان ما و ديگران. ميان رنج ما و رنج ديگران. ميان رنج بردن مان از رنج ديگران.
اولي و ساده ترين اش بي خبري. بي خبري اي كه گاه از ضعف رسانه و فقدان ارتباطات است، گاه از بي ميلي و كاهلي خود ما به دانستن يا بي اهميت دانستن موضوع.
بعد از اين حجاب ساده اطلاعاتي، حجاب معرفتي: ممكن است از چيزي خبر داشته باشي، اما نداني دقيقا به چه مي ماند. خبر زلزله اي بزرگ و آمار و تلفات و رنج و سختي هاي اش تا وقتي تجربه نشده باشد، چيزي جز اصواتي بي حس و بي معنا نيست. حجاب معرفتي وقتي كمتر مي شود كه تصوري ملموس از آن چه كه از آن خبردار مي شوي، داشته باشي. خبر باطوم و اشك آور و زندان و شكنجه وقتي بي حجاب تر مي شود كه هول باطوم خوردن و سوزش اشك آور را چشيده باشي.
بعد از آن، حجاب ها و فاصله هايي ديگر: حجاب هايي روان شناختي يا اخلاقي. حجاب ها و فاصله هايي كه همچون مانعي سد راه هم حسي مي شوند، و اگر غرور و بي حسي نياورد و به خنده و تمسخري نينجامد، دست بالا سر تكان دادن و افسوس خوردني مي آورد كه به “بيچاره” گفتني ختم مي شود. اين حجاب ها و فاصله ها، چه بر سر راه اخلاق و انسان دوستي باشند، و چه پوشاننده ترس و ضعف و ناامني، همگي از يك جنس اند: از جنس اطمينان ها و ثبات هايي كه خطر فروريختن ملموس را، كه اكنون در ديگري مي بينيم، دور و بعيد جلوه مي دهد. حجاب ها و فاصله ها، امن و اطمينان ها، و حفظ و ثبات هايي از جنس حب نفس، حفظ مال و درآمد، مقام و موقعيت پرستي، خانواده دوستي، ...
اين حفظ و ثباتها محافظه كاري اي مي آورد كه گذر اخلاقي يا روان شناختي از خود به ديگري را سخت مي كند: اگر به وجود اخلاق براي انسان باور داشته باشي، اين حجاب ها و ثبات ها مانع راه اخلاق ورزي آدمي است (چرا كه مانع آن است كه با ديگري چنان رفتار كني كه گويي تو هم در وضع اويي، و چنان با او هم حسي كني كه اگر جاي او بودي دوست داشتي ديگري با تو هم حسي مي كرد)؛ و اگر نيچه وار، اخلاق را روبنايي براي واقعيت هاي بنيادي تر و “واقعي” تر روان شناختي، مثل ميل به راحت و قوت و صحت و صيانت نفس و بيش خواهي و خود مداري و ... بداني، و اخلاق را تنها زاييده ترس از محكوم شدن و در مقام “بيچارگان” افتادن بداني، اين حجاب ها و ثبات ها مانعي هستند در راه آن كه ترس ملموسي را كه ممكن است دامن تو را هم بگيرد نزديك و محتمل بداني.
*
مي گويند حساسيت مردم به جان انسان ها بيشتر از قبل شده است. وقايع دردناكي كه پيشتر ممكن بود حسي درخور نيانگيزد، حالا مورد توجه و هم دردي و واكنش بيشتر است. اميدوار ام همين طور باشد.
بالاخره در يك سال اخير آدم ها بيشتر درگير شده اند و حالا بيشتر خبر مي خوانند و به مسائل حوزه سياسي و اجتماعي حساستر شده اند. از آن مهمتر، رنج ها و موقعيت ها براي شان ملموس تر شده است. از آن مهمتر، استبعادها كمتر شده و تعداد بيشتري هستند كه خود را مي توانند جاي ديگريِ در بند و درد تصور كنند؛ چه اين تصور اخلاقيات شان را تحريك كند، چه موجب ترس و ناامني شود.
*
اما كسان ديگري هم هستند كه بايد از خود به ديگري، و ديگران، و رنج هاي شان، گذر كنند.
آن ها از نظر اطلاعاتي و معرفتي مشكلي ندارند: خبرها را مدت ها است كه دارند، بل مي سازند؛ اخباري كه از همه بيشتر براي آنها ملموس و معرفت زا است. آنها با اخلاقيات و انسانيت و وجدان و انصاف و ديگرخواهي و نوع دوستي و اين جور مفاهيم انتزاعي هم كاري ندارند، و به همين خاطر، گذارشان از خود حاكم به ديگري محكوم تنها از سر ترس ملموس و عيني و شخصي ممكن است. ترسي كه شايد هيچ وقت به اندازه امروز به آن ها نزديك نبوده است، و شايد از همين رو، منطقي باشد به فكر بياندازدشان تا قدري در ثبات محافظت ها و امنيت هايي كه براي خود در حفظ جان و جاه و قدرت و ثروت ساخته اند، ترديد كنند.
بالاخره احتياط شرط عقل است، و دفع خطر احتمالي واجب. به خصوص كه ميراث دار سنتي هستند كه مبلغ خوف و رجا است، و احتمال وقوع عذاب را –به خصوص براي ظالمان- همواره باز و ممكن مي دارد (“آيا ايمن اند از عذابي كه شب بر سرشان آيند وقتي خواب اند؟ يا روز بر سرشان آيد وقتي مشغول بازي اند؟ آيا از مكر خدا ايمن شدند، كه از مكر خدا جز زيانكاران ايمن نمي شوند.”)
بالاخره آنها خود بهتر مي دانند، گناه و ظلم زياد شده است، و خطر زلزله در پايتخت جدي است. شايد خواب ها راست باشد.
2 comments:
کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند...
salam
nooe Dgare hijab
bedani ke nadani albate agar befahmi ke nemidani!
ارسال یک نظر