تلخ شیرین
مدتی است، چای یا قهوه که مینوشم، شکلات تلخ یا کاکائو که میخورم، یا دارو و غیرداروی گیاهی که استفاده میکنم، به ته مزه تلخ شان -که گاهی سعی شده است با دکورهای شیرین کننده و مزه های ملایم کننده گرفته شود- فکر میکنم. تلخی و تخدیر همزمان را مزمزه میکنم و همزمان فکر میکنم آیا خاصیتی عمومی و ذاتی در طبیعت (یا در من و طبیعت ام، به عنوان بخشی از طبیعت) است که هر چه (؟) تلخ است آرامش می آورد؟ و اگر چنین است، چرا.
7 comments:
همین جوری
http://maryamdays.blogspot.com/2011/04/blog-post.html
خیلی این نوشته رو دوست داشتم. روح داشت :) مزه داشت.
چه عجب اخوی! مدت ها بود نخونده بودم چیزی از شما. بنویس. تو که ما نیستی و نوشتن بلدی. پس بیشتر بنویس لطفا
پس بزن اون آبجو و شراب را به رگ که تلخی شان با همه تلخی ها فرق داره
نفرمایید لیشام جان! شما کلن همیشه و همه جا رئیسی :)
چشم، سعی میکنم.
البته و صد البته دلیل زیست شناختی هست. ولی ترجیح می دم چیزی نگم که فضای نوشته از بین نره.
احتمالا به همین دلیل بوده که پادشاهان سلاطین قدیم نیز تلخک های در تاج و تختشان وول میزدند. چرا که تلخک ها آرامش زا و فرح افزا بوده
اند !
البته در این مورد می توانید هیومی هم فکر کنید. هیومی و قیومی!
ارسال یک نظر