چهارشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۰

تلخ شیرین


مدتی است، چای یا قهوه که مینوشم، شکلات تلخ یا کاکائو که میخورم، یا دارو و غیرداروی گیاهی که استفاده میکنم، به ته مزه تلخ شان -که گاهی سعی شده است با دکورهای شیرین کننده و مزه های ملایم کننده گرفته شود- فکر میکنم. تلخی و تخدیر همزمان را مزمزه میکنم و همزمان فکر میکنم آیا خاصیتی عمومی و ذاتی در طبیعت (یا در من و طبیعت ام، به عنوان بخشی از طبیعت) است که هر چه (؟) تلخ است آرامش می آورد؟ و اگر چنین است، چرا.


7 comments:

درای گفت...

همین جوری

http://maryamdays.blogspot.com/2011/04/blog-post.html

Hel. گفت...

خیلی این نوشته رو دوست داشتم. روح داشت :) مزه داشت.

لیشام گفت...

چه عجب اخوی! مدت ها بود نخونده بودم چیزی از شما. بنویس. تو که ما نیستی و نوشتن بلدی. پس بیشتر بنویس لطفا

Hamid گفت...

پس بزن اون آبجو و شراب را به رگ که تلخی شان با همه تلخی ها فرق داره

sdrsd گفت...

نفرمایید لیشام جان! شما کلن همیشه و همه جا رئیسی :)
چشم، سعی میکنم.

ناشناس گفت...

البته و صد البته دلیل زیست شناختی هست. ولی ترجیح می دم چیزی نگم که فضای نوشته از بین نره.

مرزنشین گفت...

احتمالا به همین دلیل بوده که پادشاهان سلاطین قدیم نیز تلخک های در تاج و تختشان وول میزدند. چرا که تلخک ها آرامش زا و فرح افزا بوده
اند !
البته در این مورد می توانید هیومی هم فکر کنید. هیومی و قیومی!