Irrational
اگر این مهر و عاطفه،
محصول انتخاب طبیعی است
با هدف بقای نوع انسان،
چرا آدم ها دق مرگ می شوند؟
چرا دل بستگی ها
به قیمت مرگ هم
دست از سرِ دل شان بر نمی دارند؟
پ.ن.
البته دو جواب می شود داد:
یکی با استفاده از استعاره های برنامه نویسی این است که بگویی این موارد باگ سیستم است.
یعنی فانکشنی است که در اکثر موارد جواب درست می دهد اما موارد خاصی هست که یا برنامه نویس در نظر نگرفته و باید منتظر آمدن سرویس پک اش باشی، یا قیود مسئله اجازه نمی داده به تر از این بهینه شود.
دومی _که از جهاتی شبیه اولی است_ این است که با نگاه اقتصادی و تعادل بهینه به تطور، بگویی از منظر یوتیلیتارینیستی، سعی و کوشش طبیعت معطوف به بیشینه کردن یوتیلتیِ نوع بوده است ونه فرد؛ و لذا این مواردِ خاصِِ دیسیوتیلیتی، نقضِ غرضِ مکانیسم یا طراح نیست.
ء
3 comments:
اینجاست که می تونیم وارد بحث کلاس ها در آموزش برنامه نویسی بشیم .مقدمه ی خوبیه برای شروع برنامه نویسی پیشرفته به شرط اینکه فرض کنیم مبانی همه قویه!
واژه ها شخصیت دارند و در شبکه ی مفاهیم و لغاتی که به آن ها مربوط می شوند معنا دارند. شاید نشان ضعف نویسنده باشد اما من جای گزینی برای شخصیت این لغات نداشتم.
نیز همه لغات برنامه نویسی نیستند و هیچ کدام شان پیش رفته.
ء
صدرا جان به نظر من مجبور نیستی جواب نظرات صد تا یه غاز منو بدی !منم یه کامنت گذارم با نقطه ضعف و کج فهمی و شاید کوته نظری البته به جان خودم دارم شکسته نفسی می کنم من هیچ کدوم از اینا که گفتم نیستم!نوشته ات مقدمه ی خوبی برای کلاس ها در برنامه نویسی بود .کلاس ها این قدرت رو به کاربر می دن که در برنامه ای که خودشون ننوشته اند دست ببرند و اونو مطابق سلیقه خودشون کنند.برای دلتنگی هاشون کد نویسی کنند.دوستی داشتیم که برای درک بهتر از کلاس ها پای خدا رو هم وسط می کشید!من نوشته هات رو دوست دارم فقط همین .هی نظراتم رو نپیچون خودم هم باهاشون می پیچما عزیزم.
ارسال یک نظر