تهران
به بهانه ی این دیالوگ در تاکسی:
" راننده: تیمارستان خوب می شناسی؟
آدم بعد از یه مدت رانندگی تو این شهر باید بره تیمارستان.
من: تیمارستان به این بزرگی؛ کجا دیگه می خوای بری؟"،
بی مزگی ام گل کرد و شروع کردم به بازی با حروف تهران:
تیمارستان هرگز روزهایی اینچنین –به خود- ندیده (2)
این جا: تا هست رذالت است و نکبت» (4)
تهران، شهر: تنبلی، هیزی، ریا، آز، نامردی.
یا از منظری دیگر شهر: تصادف، همهمه، راه بندان، آلودگی، نا به سامانی. (5)
اما فایده اش این بود که فهمیدم چه احساسات پاک و لطیفی نسبت به این شهر دارم.
ء
***
(2) اضافه ی "به خود" جهت تسهیل فهم است و غیرضرور.
(3) ایضا "را" محض سهولت خواندن و موزون شدن است، نه کم آوردن.
در صورت تمابل می توان حذف اش کرد و جای اش کسره گذاشت.
(4) شرمنده از بی ربطی وزن ها.
(5) قبول دارم این آخری جوان مردانه نیست، چون با پیش وند "نا" می شود کلی چیز ساخت.
1 comments:
یک چند مدتی کمتر سوار تاکسی شو!
ارسال یک نظر