کتاب ها
سخت است از کتاب ها دل ببری. از شهوت کتاب خریدن، از شهوت کتاب دیدن. از حرص و طمع بیش تر خواندن.
شاید این آخرین دل بستگی و حسرت باشد که پیش از مرگ از دل کنده شود.
به قول مارکوس اورلیوس «عطش نسبت به کتاب ها را فراموش کن؛ تا نه با تلخ کامی بل که با شادمانی با مرگ روبه رو شوی و از صمیم قلب خدایان را شاکر باشی.»
کتاب های نیمه خوانده ی زیادی هست. کتاب های نخوانده ی زیادی هم.
گاهی می نشینم جلوی ردیف کتاب های در صف انتظار و با حسرت به آن ها می نگرم و به وقت نداشته می اندیشم.
گاهی می نشینم رو به روی شان و بدون حسرت خوردن یا حرص زدن فقط از ردیف کنار هم نشسته شان لذت می برم.
گاهی از این که هر کدام این کتاب ها عمر کسی بوده است و اینک چه پوچ در این گوشه ی جهان افتاده اند، و حیات و طراوت شادی ها یا رنج های مولف یا مترجم را هنگام تالیف یا ترجمه ندارند رنج می برم. یعنی راست اش دچار پوچی می شوم از خواندن و نوشتنی که به کار افزودن ردیف گورها در گورستان کتاب خانه های خاک خورده بیاید.
گاهی از ترس فراموش شدن کتاب ها آن ها را روی هم نمی گذارم، کنار هم می چینم. تا بل که با دیدن جلد و نام شان به حیات آن بی چاره ها معنایی ببخشم.
گاهی کتابی را که مدت ها پیش خوانده ام باز می کنم و از این که چیزی از آن به یاد ندارم، یا وقتی می خوانم اش چیز متفاوتی از گذشته ها دست گیرم می شود حس بدی پیدا می کنم. مثل یادآوری خاطره ای که دیگر برای ات مهم نباشد یا به رنگ و شدتی دیگر باشد حال آن که در زمان وقوع اش می پنداشتی مهم ترین اتفاق زندگی ات بل تاریخ و جهان است، و حتی رنگ و بوی اش امروز متفاوت از رنگ و بوی به زعم تو یکتای آن زمان ها باشد.
***
بر حرص های زیادی غلبه کرده ام، بر جاه طلبی های بسیاری هم. ( یا چنین می پندارم.) اما هنوز بر حرص کتاب جمع کردن و خواندن نتوانسته ام چیره شوم. هنوز بر جاه طلبیِ دانستن نتوانسته ام پیروز شوم.
هنوز از کتاب ها انتظاری دارم. هنوز -کودکانه- فکر می کنم پرسش ها باید جواب داشته باشند. هنوز امید دارم که تشنگی پرسش ها را کتاب ها آبی باشند.
***
فولدر شاطری بازاست. یکی از فایل های اش را اجرا می کنم.
زخرف می خواند:
و رحمة ربک خیر مما یجمعون... (43:32)
6 comments:
تا حالا دقت کردی می شه از کتاب فروشی ها ی محله ها با سلیقه مردمش آشنا شد؟؟؟
اين متن خواندني شده بود. يعني من دركش كردم. چه جملههاي متكبرانهاي نوشتم؛ شايد لازم است عذرخواهي كنم!
بعضی وقتها حرص پیدا می کنیم که بر تمام حرص ها غلبه پیدا کنیم.
بعض وقتها شهوتِ گذشتن از تمام شهوتها را داریم.
بعضی وقت ها تنها مشغولیت ما این می شود که از دست تمام دلمشغولیها خلاص شویم.
و ...
از آشنايي با شما خرسندم .از زاويه ديد مي آيم .شتابزده نماي كلي * نما * را از نظر گذراندم .به گمانم در يك فضا زيست مي كنيم . مايه خرسندي ست .به اميد فردا
to anonymous:
شاید چون با هم در باره اش صحبت کرده بودیم!
نه، چه عذرخواهی ای. اصلا بخش عمده ای از علت وجودی این جا همین فیدبک گرفتن در باره ی نثر و باقی چیز ها است.
ء
به ز.ا.:
نه. چون زیاد کتاب فروشی محلی ندیده ام. بیش تر سر و کارم با انقلاب و حواشی بوده، و به کتاب فروشی های دیگر زیاد گذرم نمی افتاده.
ء
ارسال یک نظر