شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۶

خاله سوسکه

قهرمان آن داستان قدیمی، مستِ آغاز نمی شد.
دل کوچک سوسکی اش می لرزید، اما خِرد بزرگ سوسکی اش غالب می شد.
از مهر و ماه و ماه عسل و مهریه نمی گفت؛ از ثروت و قدرت خواستگار هم نمی پرسید.
می دانست این ها همه حرف و ظاهر است. حرف هایی در ابتدا، ظواهری بی ارج و معنا.
می دانست باید همراه شد تا عمل را در تداوم دید، به جای آن که حرف را در طلیعه شنید.
می دانست دو صد گفته چون نیم کردار نیست. و ملاک کردار هم اولین روز دعواست.
می پرسید: "وقتی دعوامون بشه، منو با چی می زنی؟"(*)


از قوت اندیشه بود این بصیرت و حزم یا از تعدد تجربه، نمی دانم.
فقط کاشکی بود تا باز هم نصیحت مان می کرد.


(*) التفات به واقع بینی دارید؟ نمی گوید "می زنی یا نه؟" می گوید "با چی می زنی؟"
ء

4 comments:

ناشناس گفت...

آخه الان خاله سوسکه رفته دانشگاه چشم و گوشش باز شده .در ضمن چون خودش می ره خواستگاری می پرسه وقتی دعوامون شد با چی بزنمت؟؟؟؟برای همین بچه رو سانسور کردن.می بینی این مدرنیته حتی به خاله سوسکه هم رحم نمی کنه...:-P

sdrsd گفت...

خاله سوسکه _مدرن یا غیرمدرن_ لزوما از جماعت نسوان نیست، و نصایح اش هم صرفا برای آن ها.

حتی ممکن است نصایح اش در باب روابط عاشقانه و زناشویی هم نباشد؛ ممکن است مایل باشد مثلا در باب واقع بینی سیاسی نظریه ای بدهد.
آخر از وقتی تحویل اش گرفته اند، فکر کرده روشنفکر شده و می تواند در باره ی هر چیزی نظر بدهد.

خاله سوسکه است دیگر.
ء

ناشناس گفت...

خواستم متوجهت کنم خاله سوسکه ی امروز حق زدن رو از طرف مقابل سلب کرده .ول این حق رو به خودش داده.خدا را چه دیدی شاید در آینده پرسید تو منو با چی می زنی و من با چی بزنمت؟؟؟حالا گذشته از این حرفا خاله سوسکه همچین نصیحت گر نبود.ما بیش تر حکم افراد اطراف خاله سوسکه رو داریم.اونا و عکس العمل هاشون مهم بود .البته این عقیده ی منه!مثلا خره و یا ملا یا حتی موشه حرف برا گفتن بیش تر دارن....

ناشناس گفت...

باشد که روزی اندازه خاله سوسکه بفهمیم