این حالِ منِ بی تو
.
.
.
.
می گذرد. این اردی بهشت جهنمی هم می گذرد.
همان طور که آن عید کوفتی گذشت؛ همان طور که این خرداد کوفتی خواهد گذشت.
همان طور که این سال کوفتی گذشت؛ همان طور که این سال های کوفتیِ عمر خواهد گذشت.
_ و راستی: «روز فراق را که نهد در شمار عمر»؟
می گذرد. همین طور که مار وار هر روز چشم ام به جمال پونه گونه ی آن ساختمان پر اضطراب و درگاه پر هول اش باز می شود وقتی از کوچه ی کار بیرون می آیم؛ همین طور که این گوشی ام همیشه، هنوز، منتظر است که زنگ بخورد شب های دیر.
می گذرد. این شهر و روزها و هوای پُر تداعی. حتی اگر جان قیمتِ گرانی باشد برای گذشتن اش.
***
پ.ن.
کی بود این تخم لق را کاشت که همه چیز را می توان نوشت، که همه چیز را باید نوشت؟
گمان ام کارِ... انگلیسی ها؟ نه! کار، کارِ افلاطون بود.(*) بی چاره سقراط؛ نه از زن خیری دید نه از جوانان آتنی، این هم از شاگرد ناخلف. فرض کن یک عمر خودت را در کوچه خیابان ها خرمگس هر معرکه ای کنی، آخر سر _سرت را بر زمین نگذاشته_ یک از خدا بی خبری بردارد همه ی حرف های ات را بنویسد، یک چیزی هم بگذارد روش؛ تازه ته دل اش خوش حال هم باشد که نام استاد بزرگ وار را، پس از شهادت، جاودانه کرده است. و قدری آن کله ی بی مغز را به کار نیندازد که مگر خودِ خرمگسِ شهید چلاق بود که بلد نبود به جای آن که آن هیکل صد منی را هر روز بکشد این ور و آن ور، گرم و نرم بنشیند لم بدهد در خانه بنویسد...
خوب معلوم است آخرِ آن حماقت می شود همین حال به گِل (...) نشسته ی امروز ما که همه چیز را بنویس و "عدد بده!"
* البته کی می داند افلاطون انگلیسی نبوده. از آباده که دورتر نیست به انگلیس. شاید این فلان فلان شده ها روزی روزگاری گذارشان افتاده بوده آن جا و...
ء
5 comments:
كودوم تو؟ كودوم تو؟ كودوم كودوم كودوم تو؟
هموني كه توي عيده؟
و نيز تو ارديبهشته؟
و كل عمرمون؟ و كل اين عمر كوفتي؟ تو اين عمر كوفتي؟ يا "تو" ي اين عمر كوفتي كه توشه؟
شلوخ! نصف شب از سر کار کجا می رفتی؟اونم اردیبهشت فصل جفت گیری، دست مارم بگیر
ریدی تو حال ما رفیق با این نوشته ات
ب (برادر) ب ب:
شلوخ نیستم، به زور صدا از م در میاد.
شب نبود.
کوچه ی سر کار ما عدل باز می شه به یه بیمارستان.
جفت نبود.
مار دست نداره، جزء خزندگانه.
ء
روح اله:
چی بگم والا.
صادق:
ظاهرا ما جز این کار کار دیگه ای بلد نیستیم.
ء
ارسال یک نظر