چهارشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۶

مهندسی فرهنگ ، فرهنگ مهندسی

خیلی شاکی بود. وقتی آدمی با این جایگاه و این قدر نزدیکی به مسندهای حکومتی و این همه نزدیکی فکری و دغدغه ای با آرمان های حکومتی، کسی که خودش از متولیان امور فرهنگی و علوم انسانی در این مملکت است، این قدر شاکی و سرخورده باشد، معنی خوبی نمی دهد.

وقتی گلایه می کرد از این که دانشگاه های ما هیچ کدام کار فرهنگی نمی کنند _چه کار فرهنگی از نوع اسلامی اش و چه از هر نوع دیگر (گفتن همین از هر نوع دیگر از زبان اش کلی معنا داشت)_ و فقط حرف اش را می زنند؛
وقتی می گفت از ما _در مثلا دانشکده ی فیزیک_ فقط می خواهند که لیزر تولید کنیم، و وقتی بحث های پایه ای و فرهنگی و فلسفی می کنیم نمی فهمند اصلا اهمیت اش چیست؛
وقتی می گفت گیر افتاده ایم دست یک مشت مهندس...
دیدم مثل این که دید ام از موضوع خیلی پرت نبوده.

***
پ.ن.

پراگماتیزم هم پراگماتیزم آمریکایی!
ء

6 comments:

ناشناس گفت...

می شه این آدم عاقل رو به نام معرفی کنی؟

ناشناس گفت...

در جواب "گیر افتاده ایم دست یک مشت مهندس" یک پست نوشته ام. البته به شوخی!:دی

sdrsd گفت...

مهندس جواد:

اول این که: هم من _خوش بختانه یا متاسفانه_ هنوز مهندس ام، هم گوینده فیزیک دان بوده.

دوم این که: هر چند اشاره ی این پست خیلی مختصر است و قابلیت بحث ندارد، اما کاش جدی بحث می کردی. من آن خصیصه های بد مهندسی که بر مدیریت و فرهنگ و علوم انسانی در این مملکت غالب است را شوخی نمی بینم. ضمن این که انکار خوبی های اش را هم نمی کنم.
ء

ناشناس گفت...

من ولی قویا معتقدم که در ایران بهتر است مدیران لیسانس مهندسی داشته باشند و تحصلات تکمیلی علوم انسانی آن هم در سطح بسیار بالا. چون علوم انسانی در سطح کارشناسی در ایران آنقدر تازیانه خورده است که رمقی برایش نمانده تا بتواند کسی را به قدر کافی ورزیده کند، مگر در موارد استثنایی، ولی حداقل اوضاع رشته های فنی از نظر پرورش ذهن و منطقی کردن آن کمی بهتر می نماید. فکر کنم موافق باشی که اینجا فرصت مناسبی برای بحث و کنکاش نباشد. انشالله در آموزشی! :دی

sdrsd گفت...

در جواب جواد:

من هم مشکلی با این که گفته ای ندارم، کما این که بسیاری از به ترین علوم انسانی کارها و مدیران، مهندسی و ریاضی و فیزیک خوانده های سابق اند.

مسئله ی من اتفاقا با آن هایی است که نادانسته فکر می کنند چون مهندس اند هر عرصه ای عرصه ی جولان شان است، و بدون این که "تحصیلات تکمیلی علوم انسانی آن هم در سطح بسیار بالا" داشته باشند با دیدی عملیاتی و عمل گرایانه (به معنای بد آن)، و ناتوانی از درک پیچیدگی و زمان بر بودن مسائل انسانی، و بدتر از آن تخصصی ندانستن این حوزه ها و بی ارج دانستن تجربه و خرد بشری در آن ها وارد این عرصه ها می شوند و هیچ کسی را هم آدم حساب نمی کنند. (من مشکل ام با چیزهایی از این دست است که کسی بدون اطلاع لم بدهد و مفاهیم پرتی مثل جنبش نرم افزاری یا مهندسی فرهنگی را تولید کند و بعد هم همین ها بشود مبنای سیاست گذاری و اجرا در عرصه ی فرهنگ و علوم انسانی.)

البته بر شمردن ویژگی های بد آن تفکری که بحث اش است _همان طور که گفته ای_ از حوصله ی کامنت دانی بیرون است، فقط گفتم فتح بابی کرده باشم تا در طول خدمت مقدس مفصل در باره اش صحبت کنیم!
ء

sdrsd گفت...

در جواب زهرا:
روزنامه هم میهن، شماره ی اول، دوشنبه 24 اردیبهشت، صفحه ی 10، گزارش پایین صفحه