سه‌شنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۶

تهوع

کاش می شد
انگشت بیاندازی در حلق ات
و خودت را
تا انتها
بالا بیاوری


دردش که تمام شد
بیرون ریختن ات ،ء
یک نفس راحت بکشی
و مدتی ،ء
رها،ء
بی خود،ء
فقط هوا بخوری


تا برسد دفعه ی بعد
که تهوع بپیچد سر دل ات
و