یکشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۷

آموختن برای زیستن؟

از عواقب نخواندن صفحه ی حوادث روزنامه ها این است که، با وجود همه ی فواید مترتب بر آن، از امثال چنین حوادثی بی خبر می مانی. دست کم تا وقتی که مثل ام روزِ من، به دلیلی بی ربط، گذرت به سایت سمپاد نیفتد و اتفاقی نبینی اش.
ء
اتفاق دردناکی است؛ فارغ از این که مقصر چه کسی است -کنکور، سمپاد*، پشتیبان، خانواده، یا فرهنگ و ذهنیت احمقانه ی غالب، یا ترکیبی ازهمه ی این ها- (هر چند این مقصر یابی گویا برای بیش تر افراد درگیر ماجرا، مهم تر از خود داستان شده).
دردناک به اندازه ی آن قبلی. و قبلی ترها. و البته بعدی ها.
ء
ء
* گر چه فکر می کنم یک مشکل آموزش و پرورش در مجموعه های سمپاد (هم به دلیل برنامه ریزی آموزشی و پرورشی، و هم به دلیل نوع دانش آموزان اش) این است که مواجهه ی با شکست و سایر مهارت های زندگی را کم می آموزد، و به اندازه ی موفقیت های درسی جدی نمی گیرد و ارزش نمی داند (چیزی که مشابه اش را، کم و بیش، در برخی دبیرستان های بزرگ، موسوم به دانشگاه، هم ممکن است ببینی)، اما در این مورد خاص، کنکور و حواشی منحصر به فرد -و البته بیمار و معیوب- آن، به نظرم، وزن بسیار بیش تری از باقی عوامل دارد. حواشی ای که برای معدودی به این جا می رسد که در تصمیمی کاملا غیر عقلانی، راه چاره ای را بر گزیند که حتا با آن چه از آن می گریزد هم مرتبه هم نباشد؛ اما بسیاری را، به شکلی بسیار پوچ و بی معنا، ذره ذره در انزوا می خورد و می تراشد. گر چه این را هم قبول دارم که چنین کسی -با چنان روحیه و تربیتی- اگر کنکور هم نبود، یحتمل در اولین آزمون سخت زندگی، غیر از کنکور، به سختی ای مشابه می افتاد. هر چند شاید وضعیت های سخت دیگر، این قدر حدی نمی بودند که به چنین اقدام حدی ای بینجامند.
ء
***
ء
این سوال ها کنایی نیست؛ واقعا برای من سؤال است:
سیاست گذاران آموزشی و پرورشی به این فکر می کنند که معضلات فرهنگی و اجتماعی نوجوانان و جوانان، مشکلاتی جدی تر از توصیه های شعاری و توخالی مذهبی و اخلاقی است؛ و مواعظ و مشاوره های شان باید به کار مشکلات زندگی آنان بیاید؟
کسی تحلیل روان شناسی-جامعه شناسی-آموزشی از افزایش آمار خودکشی ها می کند (منظورم منبر رفتن و داستان گفتن نیست؛ خدا بیامرزدت دورکیم)؟
...
ء