چهارشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۷

یادت باشد از یاد ببری اش

نباید همیشه به یاد باشی.
این طوری مزه اش را، شیرین یا تلخ، از یاد می بری.
این طوری مزه ها کم کم فراموش می شود، و تو با تصورهای فردی انزوای ات، که دیگر نمی دانی به ذائقه ی جمع چون می آید، تنها می مانی.
و در مراسم عمومی یا مناسک جمعی، وقتی غذای بسیار شیرین یا زیاد تلخ ای را، که قوتِ غالبِ عزلت است، با هم نشین ای قسمت کنی، آزردگی و شگفتی اش را اظهار کند یا مهار، می فهمد که از دایره ی زندگی بیرون مانده ای، بس که یادهای گاه گاه را هر لحظه به کام کشیده ای.
باید لحظه ای را بگذاری برای مناسکِ حضور و آیینِ یاد، تا باقی لحظه ها از موهبت فراغِ غفلت و آرامشِ فراموشی بهره برَند.
باید یادت باشد که حافظه هم، هم چون تفکر، نمکِ زندگی است؛ و گر چه این روزها فرهنگ و تمدن غذای بی نمک را با مزه نمی داند (و حتا در صنعت تفریح و نظام تبلیغ هم خوب است ذره ای تذکّر، قطره ای تفکر، به دست پخت ات اضافه کنی)، اما، نمک-پلو هم هنوز غذای غریبی است.
(_که شاید فقط به کار حکایت تاریخی بیاید برای نمکی کردن آینده ها: بله، این عکس، این کتاب، این ارجاع، که می بینید، متعلق به فلانی است، که بس که در عزلت نمک-پلو خورد مُرد. حالا، خانم ها، آقایان، خوب نگاه ام کنید، با این کتاب در کتاب خانه ام، با این عکس بر دیوار ام، با این ارجاع در اثرم، با نمک تر نشده ام؟).