شنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۷

موتوری

به ترافیک سنگین مدرس-شمال که می رسم و ترمز می کنم، اول صدای ترمزش می آید و بعد ضرب و صدای برخورد اش. بعد هم با همان حالت نیمه-افتاده و نامتعادل، کج می شود و جلوتر می آید و می خورد به تویوتای کناری من. ء
برای من طبیعی است نگران این ماشین از-رده-خارج نباشم و بروم سراغ موتورسوار، اما از راننده ی تویوتا، که پیرمرد جا افتاده ای است، بعید است که این طور بی خیال خط ای شود که روی ماشین افتاده، و بیاید حال جوان را بپرسد.
ء
کلاه اش را بر می دارد. ته ریش دارد و ابروهایی به هم پیوسته، و پیش از آن که حرف بزند هم می توانی حدس بزنی که شمالی است. روی از درد به هم کشیده و موتور را که کنار اتوبان می کشد، شلوارش را بالا می زند تا ببینیم پای اش چه شده. شلوارش رنگ ماشین ام را گرفته و دو سه جای پای اش زخم هایی شده، که به اندازه ی انتظارمان از شدت برخورد عمیق نیست.
ء
می پرسم ترافیک به این سنگینی را ندیدی که سرعت ات را کم نکردی. اول، با اعتراض، از ندیدن چراغ ترمز می گوید و بعد، دلیل اول اش را که قانع کننده نمی یابد، حالت تهاجمی اش را رها می کند و ادامه می دهد: «آخه گا... این اجاره خونه! حواس نمی ذاره که. باید صد تا جا بِرَم. قالب دندان می برم برای دندان پزشکی. جردن، هفت تیر، صادقیه،... نمی رسم اگه تندتر نَرَم...»
ء
از سرگیجه اش که می گوید، چند دقیقه ای همان گوشه ی اتوبان می ایستیم تا حال اش بهتر شود، و درد پای اش که کمی کمتر می شود ومی تواند روی پا بایستد، با هم راه می افتیم.
ء

2 comments:

ناشناس گفت...

من هم اتفاقا دیروز داشتم به همین موضوع فکر می کردم. در تاکسی خطی رسالت-پاسداران نشسته بودم و حساب می کردم که در هر رفت و برگشتی فرض کن 4000-3500 تومان گیر راننده بیاد. مگر خرج خود ماشین و کرایه خانه مجالی برای زندگی باقی می گذاره؟

ناشناس گفت...

میبینی... دیگه حال فریاد زدن هم برای کسی نمونده.