کژتابیِ خیال
اغلب نوشته هایی که دوست داشته ام را زیباتر (و آهنگین تر) از آن چه بوده اند در یاد دارم.
گاه گاهی که از اتفاق به آن ها بر می خورم یا از قصد به آن ها بر می گردم، و دو باره می خوانم شان، این را می فهمم: کاستی ها و تفاوت های شان نسبت به آن صورت خیالی، و سوراخ ها و خش های شان نسبت به آن تصویرِ بی نقصِ صیقل خورده ی ذهنی، را می بینم و می شنوم؛ مثل زمزمه ی ذهنی آهنگ خوشی که با خواندن یا شنیدن اش ناگاه ناخوش شود.
ء
*
ء
به جای نوشته ها بگذار آدم ها. بگذار خاطرات.
ء
***
ء
می شد این طور (هم) شروع اش کرد:
اغلب نوشته هایی که از آن ها بیزار ام را زشت تر از آن چه بوده اند...
ء
1 comments:
شاید چون بازخواندن/شنیدن/دیدن شان بیگانه است با آن حس ِ حک ِ نخست، فضا، شرایط و...و خب شده که این میانه گاه گاهی همان حس، در این دوباره گی ها بازتولید شده و غلظت زیبایی/زشتی با نسخه ی نخستینشان چندان توفیری نداشته باشد...
ارسال یک نظر