چهارشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۷

سه

.

چیزهایی جدید می آموزیم.

.

در می یابیم که به غلط عقل سالم را در بدنِ سالم می دانسته ایم: دستِ کم آن چه ما اسم اش را فعالیت قوای متفکره و متخیله می گذاریم با فعالیت قوای جسمانی چندان موافق نیست. گویا تقسیم کاری طبیعی-اجتماعی (یا بگو تخصیص منابع محدود) میان فعالیت قوای مختلف در کار است: کسی که جسم اش فعال تر است ذهن اش چنان ناتوان از ورزیدگی در تحلیل و تعمق می شود که باید فعالیت ذهنی را به کسی بسپارد که فعالیت و ورزیدگی اندام جسمانی اش ناشیانه و کودکانه است.

و برای کشف این نکته لازم نیست به حکمت کهن رجوع کنی یا در علوم تجربی نوین بیاویزی؛ معامله و مکاشفه تو را کفایت است: همین که در عمل به رژه ی گروهان ما نگاه کنی کافی است؛ یا این که کشف کنی، وقتی دست و پای ات به ورزش و رژه و نظم و نظام باز می شود، ذهن ات چنان می بندد که دیگر دست ات به قلم نمی رود تا خطی بنویسی یا چشم ات به بارِ کتابی که با خود آورده ای تا صفحه ای پیشترش بَری.

.

نیز می فهمیم که بر خطا بودیم وقتی دین را سؤالی معرفت شناختی یا دغدغه ای وجودشناختی می پنداشتیم، و فقه را پوسته ی قشری بی اهمیتی که می توان به راحتی از آن گذشت و به هسته های سخت ترِ اخلاق و ایمان رسید. اینجا، دین با فرم حفاظت اطلاعاتی شروع می شود که، با دین و مذهب مفروض، پیشاپیش مقلدت می انگارد و از مرجع تقلیدت می پرسد، و با فرم های مدوّنِ آزمونِ احکام، که مقدمه ی کلاس های احکام است، ادامه می یابد: سطحی ترین بخش دین اصلی ترین استخوان بندیِ تحکم و یقین را برای تسلیم و فرمانبری فراهم می آورد.

دین نهادی است در پیوند ارگانیک با نهاد دولت، و (اگر دولت را صاحبِ انحصاری استفاده از زور در عرصه ی عمومی بدانی) در پیوند با اصلی ترین بازوی اجرایی نیروی قاهره ی آن، یعنی قوای نظامی. اگر چه فرماندهی کل قوا و رهبری دینی در یک جا مجتمع است، اما نمایندگی های حوزه ی دینی مستقل، و در عرض حوزه ی نظامی، فرمان می گیرند و عمل می کنند، همان طور که لباسی دیگرگونه می پوشند، لباسی که مشهور است معادل سرتیپی است.

اما همین "ملبسین"، و این حضور سیستماتیک و ارگانیک شان، با معیارهای صداقت و فهم بر چند قسم است.

بعضی ساده و صادق اند: وقتی از استنباط احکام دسته چندم فرعی فقهی با ایشان می گویی چنان بر می آشوبند و می گویند "نه، اینها کار ما نیست" که گویی در برهان های بی فایده ی کلامی برای اثبات وجود باری تشکیک کرده ای. اینان، به رغم صداقت شان، چنان افق فکرشان کوتاه است که تمام زندگی دنیوی و اخروی را مقدمه ای برای سوختن یا وصال حور العین می دانند و کلید چنان دوزخ و بهشتی را هم در عمل به "لیست" دستوراتِ رساله های عملیه ای که بیش از صد سال از عمرشان نمی گذرد. و چنان ساده اند که تنها واکنش مناسب در مقابل شان ترحم است.

دسته ی دیگر، به رغم این دسته ی اول که می توان ساده و سنتی شان نامید، ایدئولوژیک و متعصب اند. اینان، گر چه موتور درک و تحلیل شان کار می کند، اما افق فهم و استدلال شان را چنان تعصب –چه دینی و چه سیاسی- مقید کرده است و چنان عامدانه و خودبینانه میدانِ دیدشان را بر گشودگی بسته اند که نه خود توانِ منصفانه و از بالاتر دیدن را دارند و نه امکان بحث و گفتگو با آن ها میسر است. صداقت اینها هم با دسته ی اول متفاوت است: صداقتی است که بیشتر در اصرار بر تعصب و جهل عامدانه خود را نشان می دهد و خطرناک تر و ویران کننده تر از آن است که شایسته ی ترحم باشد.

همین صداقت را اگر از این دسته بگیری دسته ی سومی پدید می آید که خوب می فهمد و می داند، اما بیشتر از آن که اعتقاد تند و تیزی داشته باشد شامه ی تند و تیزی دارد و "تیز و زرنگ" است، مناسبات قدرت را خوب می شناسد، و در راه پیمودن پله های قدرت هیچ تلاشی را فرو نمی گذارد. یکی از این دسته کافی است تا طعمه ای مثل گروهان ما بیابد تا هر روز کسی برای سخنرانی برای "برادران" به پادگان بیاید، و آخر دوره را هم میهمان قم باشیم برای دیدارِ مراجعِ حکومتی و سازمانی.

دسته ی آخر (و البته معدودی) هم هستند که اهل تحقیق و دلیل اند و برای حرف شان استدلال می کنند و پای حرف شان می ایستند و تبعات اش را می پذیرند، طوری که حتی اگر با آنها موافق نباشی، محترم شان می یابی.

.

آموختنی ها همه جا بسیار است، اگر اهلِ آموختن باشی.

.

2 comments:

ناشناس گفت...

سلام . به بلاگتان خوش آمدید سرباز وطن :) ببین پت و مت چه ساعتی و کدوم کانال نشون می داد؟
بعد هم می گن سپاه از نیرو انتظامی بهتر نیست ولی از ارتش خیلی خیلی بهتره و گویا درست می گن چون هنوز نوشتن یادت مونده .
ولی واقعاً یه دوره ی دو ماهه و فشرده برای چنین نتیجه گیری کفایت می کنه؟

sdrsd گفت...

سلام، ‌ممنون.
پت و مت؟ صبح ها،‌ قدري بعد از آن زمان كه سربازها بيدار مي شوند!
نه،‌ براي چنين نتيجه گيري اي كفايت نمي كند،‌ مخصوصا اگر قرار باشد تحقيقي جامعه شناسي يا مربوط به علوم سياسي باشد،‌ كه البته من هم چنين قصدي نداشته ام: مي توان اسم اش را گذاشت "ارزيابي شتابزده"، كه طبعا صرفا توصيف هاي من است از آن چه ديده ام.
از اين ها گذشته، هر نقدي هميشه ممكن است غيرمنصفانه شود يا به آفتِ زود قضاوت كردن گرفتار آيد، اما من ترجيح مي دهم (اولا در باره ي خودم) نقد غيرمنصفانه اي بكنم كه امكان اصلاح را فراهم آورد، تا تعريف و تمجيد غيرمنصفانه و محافظه كارانه اي كه به تثبيت و تداوم خرابي ها و نا به ساماني ها كمك كند.