چهارشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۸

برای تاریخ

.
باز حکایت آن بیانیه، پس از آن شنبه خونین، تکرار می‌شود.
بیانیه ی نهم را می‌خوانم و می‌گریم؛ از شوق یا درد، نمی‌دانم.
.

6 comments:

ندا آقا سلطان گفت...

http://rahazadi.blogspot.com/

بهار گفت...

اندرین گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود هر دم از دیده فرو می ریزد

امیر حسین گفت...

تو هم خوب می فهمی عزیز, واسه همین نمی تونم بهت بگم که بزودی روزهای روشن تری در راهه؛ ولی نمی دونم چه سری تو این آهنگ آفتابکاران هست که مجبورم می کنه به تو هم بگم برو پیداش کن و گوش بهش بده. گوش بده و ببین که امید چه درخشش خیره کننده ای داره...

لبش خنده ی نور
دلش شعله ی شور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور

توی سینه اش
یه جنگل ستاره داره

زیبا گفت...

از بعد از تأیید شورا تا 5 عصر فردایش که بیانیه را صادر کردند ده بار وصل شدم که ببینم بیانیه ای آمده است یا نه، وقتی دیدم به همه خبر دادم و شب که شد صدای الله اکبر کمتر از قبل شده بود

ناشناس گفت...

key mishe ye chize doroste hesabi benevisi dobare...1

ناشناس گفت...

بنویس