چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۸

پدیده ای مهم در تاریخ وبلاگ نویسی


فارس، پس از هک شدن وبلاگ ابطحی، این بار وبلاگ او را نه در صفحه ی شخصی ابطحی که در سایت خود به روز کرد.

این نوشته ی مسخره، که به عکس‌های مسخره‌تر و مهوع‌تر آراسته است، از زبان ابطحی یا به وساطت او (ابطحی به مثابه ی رسانه، میانجی، مدیا) هک شدن وبلاگ قدیمی او را عملی غیراخلاقی می‌خواند، اما توضیحی درباره ی اخلاقی یا غیراخلاقی بودن فیلترینگ بی‌ضابطه و دل‌بخواهی هزاران سایت و وبلاگ فارسی، و محدودیت بی نظیر گردش اطلاعات و رسانه ها، نمی‌دهد.

در این نوشته هم، باز به سیاق مرسوم، بر نکاتی که خود القاء کنندگان پذیرش شان را سخت می‌دانند تکیه و تاکید می‌شود؛ مثل این که:

"خيلي القا كردندكه اين‌ها نوشته‌هاي خودم نيست و بازجويان فشار آورده‌اند كه وبلاگ بنويسم و يا آنان نوشته‌اند. گمانم بر اين است كه خود آنان هم مي‌دانند كه من ادبيات خاص خودم را دارم و كسي نمي‌‌تواند به جاي من بنويسد."

ادبیات خاصی که در این نوشته و نوشته های پیشین هم متجلی است. از "ما را چه کار به سیاست" نوشته ی پیشین، تا جملاتی از این دست در نوشته ی اخیر: "اين فراخوان عمومي به هك كه خود از پديد‌ه‌هاي غير قابل ما در دعوت به سانسور از سوي كساني است كه هميشه از سانسور نالان بوده‌اند" یا "همين نكته اميددارم زودتر آزاد شوم تا همين مطالب را در فضاي آزادي بنويسم تا تاثيرفراوانتري داشته باشد"، که بیشتر به سیاق نوشتاری مغلوط و پراشتباه خبرگزاری‌هایی از این دست شبیه است، تا چیز دیگر. وبلاگ ابطحی، وقتی "خود" او در آن می‎نوشت، هر چه بود دست کم پر از این گونه اغلاط یا آن گونه اصطلاحات نبود.


البته در یک مورد حق با این نوشته است، آن جا که می‌نویسد:

"پس از آن‌كه از هفته گذشته تمهيداتي ايجاد شد كه در درون زندان اوين بتوانم وبلاگم را بنويسم و با متوليان امر به اين نتيجه رسيدم كه آنها فقط بتوانند بگويند نكاتي را حذف كنم و موضوعات را من خود انتخاب كنم و بنويسم. اين كار آنقدر مورد استقبال قرار گرفت كه پديده‌اي مهم در تاريخ وبلا‌گ‌نويسي شد. مراجعه مستقيم به سايت روزانه از صد هزارنفر فرا رفت."

به راستی، این کار "پدیده ای مهم در تاریخ وبلاگ نویسی" شد. فضای مجازی، به طور عام، و وبلاگ نویسی، به عنوان رسانه ی دنیای جدید در عصر ارتباطات، به طور خاص، زمانی نوید بخش تحقق آرمان‌هایی مثل دموکراسی و آزادی و نقادی به وساطت خود بودند. حال با این پدیده، با نمایش آخرین درجه ی از سلب آزادی، پدیده ای مهم در تاریخ وبلاگ نویسی اتفاق افتاد: آن امید و نوید با پدیده ای جدید مواجه شد، و ظرفیت‌های وبلاگ نویسی نه فقط در خدمت آزادی و نقادی، که به همان اندازه در خدمت سرکوب و تحدید و انقیاد هم قابل استفاده شد.

اگر حد پایین نفی آزادی بیان منع انسان است از گفتن آن چه می‌خواهد و می‌پندارد (تحدید منفی یا سلبی)، حد اعلای این نفی واداشتن آدمی است به گفتن آن چه دیگری می‌خواهد و می‌پندارد (تحدید مثبت یا ایجابی). وبلاگ، به عنوان فضای نمادین ابراز خود و عقاید خود، به عنوان آن چه واسط و میانجی "خود" و عقایدش با مخاطب عام در سپهر مجازی است، نه تنها نفی می‌شود، که در نفیی فراتر، به تمامی از آن دیگریِ حاکم، و ابزار بیان او می‌شود. نه تنها ذهن و محتوای اش باید در ادامه ی ذهن حاکم و باورها و خواسته‌های اش باشد، که زبان و رسانه ات هم باید در ادامه ی دستگاه یکپارچه و فراگیر رسانه ای او شود. نه تنها باید جسم و ذهن ات را در اختیار بازجو بگذاری، که این بار رسانه و واسط تو با دیگران نیز در اختیار قادر مطلق است، برای آن که از زبان تو، و به وساطت تو، به وساطت رسانه ی تو، تسلط مطلق خود را بر تو به دیگران نیز نشان دهد. تو به تمامی از آنِ او و جزئی از او هستی: هر "شهربند" یک "رسانه".

به راستی "پدیده ای مهم در تاریخ وبلاگ نویسی" اتفاق افتاده است. گر چه، تفکر فارسیون همان طور که معنای "فراتر رفتن مراجعه به سایت از صدهزار نفر" را در این شرایط نمی‌فهمد، معنای این پدیده ی مهم را هم نخواهد فهمید. آن‌ها تنها به زور و زر –و البته تزویر- برای پیشبرد مقاصدشان فکر می‌کنند، و این سه را در عریان‌ترین شکل خویش برای رسیدن به مقصود کافی و وافی می‌دانند، بی آن که نیازی به تامل و تفکر احساس کنند.