به استقبال "مهر" ماه
شبکه جنبش راه سبز (جرس): فرمانده سپاه استان تهران از تدارک سپاه پاسداران و بسیج برای برخورد با اعتراضات دانشجویی و سرکوب فعالان دانشجویی در آستانه آغاز تحصیلی خبر داد، و گفت که این هماهنگی و تدارک براساس تقاضا و توقع «مولا» در حال انجام است.
سرتیپ پاسدار علی فضلی روز دوشنبه در جمع اعضای بسیج دانشجویی گفت هفته آینده فرماندهان سپاه در جلسه ای با مسئولان دانشگاه تهران به دنبال هماهنگي در خصوص چگونگي برخورد با اين اعتراضات احتمالي دانشجویان خواهد بود.
علی فضلی همچنین به دفاع از حمله به کوی دانشگاه پرداخت و گفت «حوادث كوي دانشگاه فرآيندي بوده است كه از جريان كوي دانشگاه 78 به اين مرحله رسيده است، خداوند عنايت كرد و با آبرويي كه مولاي ما گرو گذاشتند، آرامش به امالقراي جهان اسلام بازگشت.»
فضلی که فرماندهی یکی از دو سپاه ویژه تهران را بر عهده دارد خطاب به اعضای بسیج دانشجویی گفت«هماكنون زمزمههاي تحركاتي در مراكز آموزشي شنيده ميشود و ما بايد در اين خصوص با وحدت رويهاي كه مولايمان از ما توقع دارند در اين زمينه هوشيار باشيم و برخورد مناسبي در اين خصوص بنماييم.»
وی همچنین اعتراضات پس از انتخابات را«فتنه بزرگ» نامید و گفت«ما فتنه بزرگي را پشت سر گذاشتيم كه شبيه آن را در تاريخ انقلاب نديده بوديم.» وی مدعی شد«همان طور كه مقام معظم رهبري فرمودهاند اين رويه آتش زير خاكستر است و اگر ما در اين زمينه بيغفلتي كنيم و از تاريخ عبرت نگيريم شايد كه بايد منتظر حوادث ديگري باشيم.»
علی فضلی که بهانه تجلیل از یک گروه کوهنوردی بسیج دانشجوی و در حضور ناظمي از اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي و كاظميانفر مسئول بسيج دانشجويي استان تهران و در نشست تشكيلاتي مسئولين و اعضاي بسيج دانشجويي دانشگاههاي استان تهران پیش از آغاز سال تحصیلی وعده سرکوب فعالان دانشجویی داد، در اظهارات دیگری که خبرگزاری ایسنا منتشر کرد گفت که به دلیل علاقه آیت الله خامنه ای به کوهنوردی «باید یک نهضت کوهنوردی راه بیاندازیم.»
*
این بود که مجبور شدم نگاهی به اصل گزارش کاملِ ایسنا از نشست آموزشی تشکیلاتی بسیج دانشجویی دانشگاههای استان تهران (از اظهارت دانشجو، تمدن، حسابی، فضلی، ناظمی و کاظمیانفر) بیاندازم.
گزارشی که با حرفهای دانشجو و کنار هم قرار دادن "دو دیدگاه توحیدی و لیبرالیسم در مورد انسان" شروع میشود، البته بدون توضیح درباره ی این که چه طور این دو دیدگاه قسیم همدیگر شده اند. این بیدقتی نظری و نظریه پردازی منعندی بر همین نمط پیش میرود تا به این جا برسد که:
در مكتب ليبراليسم بايد و نبايدي وجود ندارد و آنچه كه هست، هست و آنچه كه نيست، نيست و اين تفكر ضد ارزشها و آرمانخواهي است و مخالف عدالتخواهي به حساب ميآيد و همچنين نظريهپردازان عام بدون دغدغه اين را ميگويند كه فساد و تبعيض را بايد به رسميت شناخت؛ چرا كه معتقدند واقعيت و حقيقت بر هم منطبق هستند پس آنچه كه واقعيت دارد، حقيقت است و بايد آن را به رسميت شناخت.
نیز:
اصول عدالتخواهي در اين مكتب واژهاي نامفهوم است و اگر از تفكيك دين از سياست صحبت ميشود با اين بهانه دلسوزانه اين اتفاق ميافتد كه در صورت مخلوط شدن دين و سياست، دين ضرر ميكند.
بعد از این مقدمه درباره ی مکاتب فلسفه ی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی، دانشجو این بار به سراغ فلسفه ی علم و مسیر آن میرود:
در اين مسير آنچه كه بوده، آنچه هست و آنچه خواهد شد اهميت دارد و در اين نگرش مبدا غايي وجود ندارد و براي خلقت هدفي قائل نيستند و نه تنها اين سوال را مطرح نميكنند كه چرا انسان آفريده شده است و هدف از خلقت انسان چه بوده، چه برسد به آنكه بخواهند جوابي براي اين سوال جستجو كنند.
پس:
محصول مسير افقي علوم، نظام غربي است كه در اوج آن آمريكا حضور دارد.
اما مسیر علم اسلامی متفاوت از آن "مسیر لیبرالیستی علم" است:
در ديدگاه اسلامي علاوه بر سوالهاي چه بود، چه هست و چه خواهد شد، دو سوال اساسي ديگر مطرح است كه آن دو عبارتند از اين كه چه كسي آفريد و براي چه آفريد.
مسیر و دیدگاهی که در ادامه تبعات آن برای علوم انسانی و دانشگاهها مشخص میشود:
در نگرش جهان اسلام هويت انسان خالي نيست و انسان با جهانبيني توحيدي نميتواند علوم با جهانبيني سكولار و غيرديني داشته باشد، پس نميشود عقايد اسلامي داشت و در عمل، اقتصاد، سياست خارجي، سياست داخلي و دانشگاه به مدرنيته گرايش يابد. بنابراين نميشود با يك ادبيات انقلاب كرد و با ادبيات ديگر حكومت كرد؛ چرا كه اين نظام محصول انقلاب است و بايد ارزشهاي انقلاب حفظ شود تا پويايي داشته باشد.
بدین ترتیب، دانشگاه اسلامی معنا پیدا میکند، دانشگاهی که:
دانشگاه اسلامي اين است كه سير علوم در دانشگاهها اسلامي شود و نگرش مبنا اسلامي باشد و اساتيد با اين نگرش سر كلاس حضور بيابند و در اين صورت است كه فضا، فضاي اسلامي ميشود و علم با هدف خلقت همسو ميشود و همچنين در نتيجهي آن علم در مسير تعالي بشريت قرار ميگيرد، نه به عنوان يك ابزار سلطه.
اينكه دانشگاه اسلامي شود به اين معنا نيست كه درسهاي ديگر را كنار بگذاريم و فقط معارف خوانده شود و يا دانشگاهها را تبديل به نمازخانه كنيم؛ چرا كه اين اقدامات لازم است، اما كافي نيست پس ما بايد دغدغهي دين داشته باشيم و در اين صورت است كه كار درست ميشود.
از این جا به بعد، پای "دشمن" به میان می آید و نقش و وظیفه ی "دانشجو"های ولایتمدار مشخص میشود:
دانشجو اجازه نميدهد bbc فارسي و راديو آمريكا براي ما خط و مش تعيين كند، چرا كه دانشجويان ما دشمن را خوب ميشناسند و bbc فارسي، راديو آمريكا، انگليس و آمريكا و مزدوران آنها را ميشناسند و اجازه نميدهند كه دشمنان ما از برخي مسائل سوء استفاده كنند و به اميال خود دست يابند.
دانشجويان و دانشگاهيان، فرهيختگان ولايتمداري هستند كه به احدي اجازه نميدهند كه در مسائل داخلي خانوادگي دخالت كنند و نگاهشان به انگشت اشاره مقام معظم رهبري است.
*
از این جای گزارش به بعد به نحوی است که هر چیز عجیب یا آزاردهنده ای که پیش از این بود، لحظه به لحظه معقولتر و پذیرفتنیتر میشود، چرا که لااقل در مقایسه با آن چه پس از آن میآید صورتی تئوریک و اقناعی داشته، و دست کم در لحن و زبان میکوشیده انتقادی و استدلالی باشد.
ابتدا پروازی، یکی از فعالین بسیج دانشجویی استان تهران، "پیرامون آینده و چهار سال آینده وزارت علوم" به بیان "مطالبات دانشجویان از وزیر علوم" (بله، "دانشجویان" به همین کلیت، به همان کلیتی که "مردم" و "ملت" کار میکنند) میپردازد (یا، دقیقتر، "میپروازد")، و در مورد "توجه به دفاع مقدس، مديريت دانشگاه آزاد و حمايت مالي و معنوي از بسيج دانشجويي" مطالبه میکند (که معلوم نیست این صداقت موجود در تقدم عنصر "مالی" بر عنصر "معنوی" جرم را باید به صداقت ناخودآگاه نسبت داد یا به بیپردگی و صراحت خودآگاه).
این جا است که دانشجو، که ممکن بود پیشتر حرفهای اش غریب یا نامعقول بنماید، در نقشی یکسر متین و معقول –در تقابل و مقایسه- ظاهر میشود:
در مورد دانشگاه آزاد صرف نظر از ارزشگذاري براي حضور در اين دانشگاه، من دانشگاه آزاد و دولتي را مقابل هم نميدانم، بلكه آن دو را در كنار هم براي نيل به اهداف كشور ميدانم و بايد بگويم كه من در دانشگاه آزاد حضور نداشتم و فقط براي سه سال كه استاندار تهران بودم عضو هيات امناي دانشگاه آزاد بودم، البته به عنوان فردي حقوقي و نه حقيقي .
در مورد اينكه دانشگاه آزاد زير نظر وزارت علوم قرار گيرد بايد بگويم كه اين موضوع خيلي مهم نيست، بلكه دانشگاه آزاد بايد در كنار دانشگاه دولتي نقش خود را بازي كند و بر كيفيت، نظارت مناسب صورت پذيرد.
وي با بيان اينكه در مقابل همه تشكلها خود را مسئول ميداند، گفت: حمايت مادي و معنوي از تمام تشكلهاي دانشجويي را وظيفه خود ميدانم و انشاءالله در اين مسير حركت خواهم كرد.
*
پس از آن نوبت به تمدن، استاندار تهران، میرسد تا از چشم فتنه بگوید و از ادامه ی تحرکات کسانی مثل میرحسین موسوی، که خود را باخته میدانند و در کما رفته بودند، اما حالا در شروع دانشگاهها بیدار شده اند:
از چند روز قبل رسانههاي گروهي بحث بازگشايي دانشگاه و مدارس را توام با احتمالاتي براي ادامه جريان فتنه در كشور دانستهاند تا فرصتي براي جبران ناكاميهايي كه تاكنون داشتهاند، فراهم بياورد و مقام معظم رهبري نيز در ديدار خود با دانشجويان با توجه به اين امر گفتند كه نسبت به آن بايد مواظبت كامل بشود.
پس از مدتي كه فعالين اين جريان مدتي در كما بودهاند، برنامه آنها در قالب جريان جنبش سبز و با بيانيه هشت، نه صفحهاي آقاي موسوي آغاز شده است.
اين بيانيه محملي است براي بروز يكسري رخدادهاي جديد كه مقارن است با بازگشايي مراكز آموزشي.
گر چه، باز با تمام این لحن و مواضع مهرورزانه، دست کم نگاه او (یا دست کم آن چه به زبان میآورد) امنیتی و نظامی نیست؛ که از "تقویم آموزشی بدون تاخیر در سال تحصیلی جدید" میگوید، و از نگاه غیرامنیتی در بازگشایی، و "گفتمانی از جنس دانشجو و مسائل دانشگاهی":
رويكرد ما در بازگشايي مراكز آموزشي به هيچ وجه رويكردي امنيتي نخواهد بود و كساني كه در صدد رواج چنين رويكردي به اين موضوع هستند، بايد بدانند كه ما عكس آن عمل خواهيم كرد و هيچ نقطهاي را كه بخواهد ما را به انجام چنين عملي وا دارد، مشاهده نميكنيم.
فضاي تهران و ديگر شهرهاي استان همين خواهد بود كه هست و اگر بخواهيم گفتماني در اين خصوص داشته باشيم، گفتمان ما از جنس دانشجو و مسائل دانشگاهي خواهد بود.
*
پس از تمدن (یا "پیش از تمدن"؟) است که، پس از میان پرده ای کوتاه از ایرج حسابی، درباره ی فرهنگ احترام گذاشتن به معلم و احترام گذاشتن به فرهنگ، و مدح و مداهنه های مرسومی که لازم است به فامیل "حسابی" او اضافه شود تا آب باریکه ای قطع نشود، نوبت به علی فضلی، فرمانده سپاه حضرت سیدالشهداء تهران، میرسد. تا دریابی که خبر ابتدایی نقل شده گویا این بار از بزرگنماییهای مشابه و معمول بیبهره بوده و متاسفانه عین واقعیت است؛ واقعیتی که دیگر رنگ و بوی نرم و نظری و گفتمان دانشجویی هم ندارد، بلکه با صراحت و قاطعیتی که از یک نظامی انتظار میرود از حضور در دانشگاه مطابق توقعات مولا میگوید (این قسمت، نظر به اهمیت، کامل نقل میشود):
ما فتنه بزرگي را پشت سر گذاشتيم كه شبيه آن را در تاريخ انقلاب نديده بوديم.
سردار علي فضلي كه در نشست آموزشي تشكيلاتي مسئولين و اعضاي شوراي بسيج دانشجويي دانشگاههاي استان تهران كه در سالن بصيرت لانه جاسوسي برگزار شد، سخن ميگفت، با بيان اين مطلب و اينكه اين فتنه تنها شبيه به حوادث صدر اسلام بوده است، افزود: حوادث كوي دانشگاه فرآيندي بوده است كه از جريان كوي دانشگاه 78 به اين مرحله رسيده است، خداوند عنايت كرد و با آبرويي كه مولاي ما گرو گذاشتند، آرامش به امالقراي جهان اسلام بازگشت.
وي اظهار كرد: هماكنون زمزمههاي تحركاتي در مراكز آموزشي شنيده ميشود و ما بايد در اين خصوص با وحدت رويهاي كه مولايمان از ما توقع دارند در اين زمينه هوشيار باشيم و برخورد مناسبي در اين خصوص بنماييم.
وي افزود: همان طور كه مقام معظم رهبري فرمودهاند اين رويه آتش زير خاكستر است و اگر ما در اين زمينه غفلتي كنيم و از تاريخ عبرت نگيريم شايد كه بايد منتظر حوادث ديگري باشيم.
فرمانده سپاه حضرت سيد الشهداء استان تهران گفت: در هفته آينده در جلسهي اتاق فكري كه با مسئولان دانشگاهي استان تهران خواهيم داشت، به دنبال هماهنگي در خصوص چگونگي برخورد با اين حوادث احتمالي هستيم.
وي اظهار كرد كه در يك هفته قبل از ماه رمضان به همراه 1800 نفر از بسيجيان استان تهران صعودي به قلهي دماوند داشته است كه نزديك به 300 نفر از آنها به قله اين كوه رسيدهاند. ما بايد در راستاي آمادگي جسماني خود قدم برداريم.
وي در ادامه با بيان خاطراتي از مقام معظم رهبري مبني بر علاقه ايشان به ورزش كوهنوردي گفت: با توجه به اينكه ما در ارتباط با 540 هزار نفر از دانشجويان استان تهران هستيم، بايد يك نهضتي كوهنوردي را در دانشگاههاي استان پايهريزي كنيم.
*
هر چند اکنون اوج "نشست تشکیلاتی بسیج دانشجویی دانشگاههای استان تهران در سالن بصیرت لانه جاسوسی" با این فراز تمام شده، اما خواندن فرازهایی از حرفهای دکتر ناظمی، "دبیر کارگروه هماهنگی و مدیریت کلان دستگاههای فرهنگی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی" نیز خالی از لطف نیست. آن جا که با ارجاع به بیانات مقام معظم رهبری در سال 79 مراحل انقلاب را تشریح میکند، که پس از مرحله ی اول، یعنی "ایجاد یک انقلاب"، و مرحله ی دوم، یعنی مرحله ای که "هندسی نظام جديد بايد مشخص شود كه قانون اساسي ما به قول مقام معظم رهبري هندسي نظام جديد را مشخص ميكند" نوبت به مراحل سوم و چهارم و پنجم میرسد:
مرحله سوم تشكيل دولت اسلامي است كه به همت كارگزاران نظام اسلامي به وجود ميآيد و مرحله چهارم ايجاد كشور اسلامي و مرحله پنجم تشكيل دنياي اسلامي است كه انجام آن رسالتي است بر دوش اين انقلاب و با وابستگان آن.
مسئله ی کنونی ما اما، به تعبیر مقام معظم رهبری، مرحله ی چهارم است:
بايد امروز پرسيد ساختن كشور اسلامي يعني انجام طرحهاي كلان اقتصادي؟ كه بايد در جواب گفت اين مهم در كشورهاي بسياري چون كشورهاي صنعتي اتفاق افتاده است ولي ما شاهد تحقق چنين امري در آنها نيستيم.
منظور از ساختن كشور اسلامي، تشكيل ساختارهاي آن، سازگار با فرهنگ اسلامي است به گونهاي كه بتواند الهامبخش كشورهاي ديگر در جهان امروز باشد كه در چشمانداز 20 ساله هم اين موضوع عنوان شده است.
"این مهم در کشورهای بسیاری چون کشورهای صنعتی اتفاق افتاده است" مجوزی است برای این که از چیزهایی مثل طرحهای کلان اقتصادی بگذریم، حتی اگر به آن نرسیده باشیم، چرا که دون شأن ما است همچون کشورهای صنعتی لیبرال باشیم، یا در افق حیوانی بیروح آنها بخواهیم به توسعه ی مادی فکر کنیم. ما کارهای مهمتری داریم؛ بعد از تشکیل دولت اسلامی، که بحمدالله اکنون حاصل است، حالا نوبت ایجاد کشوری اسلامی است و بعد تشکیل دنیایی اسلامی. اسلامی که در نه در رفع فقر و جهل و عقبماندگی یا نفی دروغ و ریا و تبعیض، که فقط در "فرهنگ اسلامی" و "انقلاب فرهنگی" فراچنگ خواهد آمد.
و در این "جنگ فرهنگی" هم ریشه مقابله در علوم انسانی وارداتی غربی است:
وي با بيان اين مطلب كه امروز بايد يك رويكرد انقلاب فرهنگي در همه شئون جامعه ما حاكم باشد، گفت: ريشه مقابله و چالش با فرهنگ اسلامي در علوم انساني وارداتي غربي است چنين علوم اصل انقلاب اسلامي را نميتواند برتابد با اين وجود نميتوان از آنها تداوم اين انقلاب را انتظار داشت.
ناظمي با بيان اين مطلب كه امروز پس از آغاز دهه چهارم انقلاب شاهد مقاومتهايي در برابر جريان تداوم انقلاب اسلامي هستيم، گفت: آنچه تحت عنوان انقلاب مخملي اتفاق افتاد، مقاومت در برابر جريان تداوم انقلاب اسلامي بوده است و اين به دليل آن است كه انقلاب اسلامي در طول عمر خود همواره در حال بالندگي بوده و امروز نيز در مرحله چهارم و پنجم انقلاب قرار دارد و جوامع متعددي از آن در حال الگوگيري هستند.
برای این منظور –مقابله با علوم انسانی وارداتی غربی- هم لازم است تا در اولین قدمِ نهضت نرم افزاری "یک نهضت نقد" در دانشگاهها راه بیافتد:
ناظمي با بيان اين مطلب كه مخاطب اصلي نهضت نرمافزاري، دانشگاهها و نيروهاي متعهد به انقلاب اسلامي هستند، گفت: اولين قدم اين نهضت ايجاد يك نهضت نقد است به شكلي كه هر آنچه كه ديگران براي جوامع مختلف عرضه كردهاند را ما بتوانيم با معيارهاي اسلامي بسنجيم و آنهايي را كه با معيارهاي ما سازگارند را قبول و آنهايي را كه سازگار نيستند را نوسازي كنيم.
همچنین، و در همین راستا، برای مقابله با "هجوم نرم" و برای ورود بسیاری از "اساتيد و دانشجويان به جبهه فرهنگي انقلاب" پیشنهاد شکلگیری "هستههای مقاومت فرهنگی در درون هر دانشگاه" ارائه میشود:
وي با پيشنهاد تشكيل هستههاي مقاومت فرهنگي در درون هر دانشگاه گفت: ميبايست در درون اين هستههاي مقاومت كساني كه داراي بصيرت و ايمان به انقلاب اسلامي هستند، حضور داشته باشند.
زیرا که امکان دارد:
در ابتداي سال تحصيلي آتي دشمن بخواهد خوراكي را براي جنگ نرم خويش عليه نظام جمهوري اسلامي ايران تهيه كند پس ما بايد در اين زمينه مراقب بوده و با حركتي مردمي و متعهدانه و عالمانه به مقابله با آن برخيزيم.
*
هر چند، بسیج دانشجویی با دعوت امثال فضلیها (و لابد فضلینژادها) به مراسم استقبال از ورودیهای جدید سعی خواهد کرد از همان ابتدا، چه در بعد سخت افزاری و چه از حیث نرم افزاری، قوی عمل کند؛ همان طور که کاظمیانفر، مسئول بسيج دانشجويي دانشگاههاي استان تهران، در تشریح برنامههای بسیج میگوید:
كاظميانفر گفت: استقبال از وروديهاي جديد در دانشگاههاي استان از ديگر برنامههاي ما ميباشد كه در آنها احتمال ميرود كساني چون سردار فضلي و ديگر مسئولان استاني شركت نمايند.
*
.
بله، بسیج و سپاه این چنین به استقبال "مهر" رفته اند. این را کنار اقدامات اخیر دادستانی که بگذاری (پلمب دفاتر و دستگیری کسانی مثل بهشتی و الویری)، تصویری از غلبه ی هسته ی سخت و تندروی اقتدارگرایان بر گرایشهای معقولتر و معتدلتر پیش چشم میبینی. همزمان، هم مقابله با فعالان یک سطح بالاتر رفته (و تا یک قدمی میرحسین و کروبی رسیده است)، و هم دانشگاهها به صراحت تهدید نظامی و امنیتی میشوند. و این چیزی بود که از سیر و مسیر حوادث و وقایع بعد از انتخابات میشد حدس زد: هر بار میان دو حرکت معقول و سنجیده یا تندروانه و نابخرد از سوی حاکمیت تردید داشتیم، دومی را در کمال حیرت مشاهده کردیم. حالا دیگر به تجربه یا از روی استقرا آموخته ایم که فرض هر گونه عقلانیت یا اخلاق را در تحلیلها کنار بگذاریم، و کیهان و فارس را، هر چند نامعقول و کوتهنگر و بدون پایبندی به هیچ قاعده ای جدیتر بگیریم، و مسیر آینده ی لوکوموتیو "انقلاب" را با فرض اختیار فرمان در دست این نابخردان پیشبینی کنیم. حتی اگر پاسخ سئوالهایی از این دست با چنان فرضی جوابهایی خوشایند نباشد:
تا کجا پیش میروند؟ آیا میرحسین و کروبی (و هاشمی و خاتمی و ...) دستگیر و محاکمه میشوند؟
آیا برخورد سخت امنیتی –و/یا نظامی- در آغاز دانشگاهها با دانشجویان خواهند کرد؟
اراده ی سرکوب تا کجا وجود دارد؟
نسبت میان سپاه و رهبری چگونه است؟
و سئوالات دیگری از این دست.
0 comments:
ارسال یک نظر