چهارشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۸

به همان صهیونیسم فکر کنید



جوانی را که مدت‌ها است تهدید به قتل می‌شود، در روز عاشورا هدف‌گیری شده ترور می‌کنند. معنای این حرکت چیست؟
معنای این که یکی از نزدیک‌ترین خویشاوندانِ معترض اصلی حکومت در روز روشن کشته شود چیست؟
خواهرزاده ای که می‌گویند جای پسر مهندس بوده، جای پسرهای نداشته ای که آن روحانی برکشیده و مرجع حکومتی شعارش را می‌سازد و از طلاب جوان می‌خواهد در درس‌های اش تکرار کنند، تا رفعت اش بخشند و بالای اش کشند: یرفع الله الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات؛ و آن‌ها که از این نعمات بی بهره اند باید چشم از خدا برداشته و امید از فضایل خود برگرفته، به هزار جهد چشم به دست ترفیع خلق خدا بدوزند.
و باز کاش در جعل شعارها قدری می‌اندیشیدند یا قدری تاریخ اسلام را، خلاف سایر دروس، دقیق‌تر و عمیق‌تر می‌خواندند تا درمی‌یافتند آنچه به میرحسین اش نسبت می‌دهند همان بود که دشمنان رسول خدا به او نسبت می‌دادند: مشرکین بت‌پرست و پسرپرست در جامعه ای مردسالار می‌کوشیدند انگ دخترزایی به محمد بزنند، و به واسطه قطع نسل و اعقاب اش (نسل و عقبه ی مادی ای که تنها در پسر ادامه و بقا می‌یابد) ابترش بخوانند، حال آن که قرآن دشمنان پیامبر را، با تمام پسران و اموال و عِدّه و عُدّه شان (که درباره اش می‌گفت: فلاتعجبک اموالهم و لا اولادهم، انما یرید الله لیعذبهم بها...)، ابترهای حقیقی می‌خواند: عقبه ی حقیقی عقبه و میراث معنوی است، گو آن که چه بسا خیر کثیرِ همان عقبه ی مادی هم در فرزند دختر و فرزندان او باشد.
بی‌راهه رفتم، به سئوال اصلی برگردم: چه طور می‌شود در روز روشن، ظهر عاشورا، ماشینی به سمت تو بیاید، و تویی که انتظار ترور را پس از هفته ها تهدید می‌کشی هم خود آگاه باشی از آن که به قصدِ تو می‌آیند، دخترت را به برادرزن بسپاری و تا او بر گردد تیر خورده باشی و در خون بغلطی و روی زمین بیافتی و تا بیمارستان برسی در آغوش همان همراه جان داده باشی، و با این حال ماموران امنیتی و اطلاعاتی، که پشه ای دور از چشمان تیزبین شان نمی‌جنبد، ندانند آن ماشین از آنِ که بوده و راکبین اش که بوده اند و ضاربین اش از کجا بوده اند و از کجا اجازه ی ترور داشته اند. قتیل الاجنه؟ یا باز قرار است به جای جنیان، دست‌های "منافقین" و "صهیونیست"‌ها و امپریالیسم بین الملل در کار کشف شود؟
کدام بخش، با کدام تحلیل، می‌تواند دست به این کار بزند؟ فکر می‌کنند با این کار میرحسین تهدید می‌شود؟ فکر می‌کنند با این کار عقب می‌نشیند؟ فکر می‌کنند با این کار ساکت می‌شود و صبر پیشه می‌کند و دنباله ی کار خویش می‌گیرد؟ (در این‌جا، آن تحلیل پیچیده را، که می‌گوید کار کار محافل تندرو است، به قصد قطع امکان و امید هر گونه مصالحه و آشتی، و به قصد افزایش شکاف‌ها و اختلاف‌ها،کنار می‌گذارم. نه فقط به این خاطر که اطلاعات به اندازه کافی در دست نیست، و نه فقط به این خاطر که امکان این کار را از سوی کسانی دیگر نامحتمل نمی‌دانم، بلکه به این خاطر که اگر چنین بود، باید نسبت به آن دو سه ماه تهدید از سوی مقامات امنیتی و انتظامی واکنشی نشان داده می‎شد.)
به هر حال، کار از دو حال خارج نیست: یا کار تندروهای موسوم به "خودسر" است، که طلیعه و نویدبخش آینده ای مثل افغانستان و پاکستان و عراق، و ترورها و بمب‌گذاری‌های افراطیون مذهبی است. یا، خدای نکرده، نه امری اجتماعی و در میان "بسیج توده" ها، که کاری حساب شده و هماهنگ، و اقدامی سیاسی و امنیتی از سوی محافل حکومتی است. بگذریم از این که با هر نوع حسابی در این حالت این اقدام صرفا یک اشتباه سیاسی و امنیتی بوده است که برای طراحان و مجریان آن جز ضرر و زیان مطلق نخواهد داشت. از این اشتباه استراتژیک که بگذریم، این یکی طلیعه و نویدبخش چه آینده ای است، و چه مدلی را به ذهن می‌آورد؟ نکند، خدای نکرده، شبیه به جوخه های ترور دولتی و یادآور آن‌ها باشد، چیزی که مدام در تبلیغات مان محکوم اش می‎کنیم. اگر چنین باشد، شاید مجبور شویم مقاومت‌ها و جنگ و گریزهای این روزها در خیابان‌ها را هم با مقاومتی در همان جا، و در برابر همان دولت، مشابه سازی کنیم: مقاومت سنگ در برابر تفنگ، که به آن انتفاضه می‌گوییم، و مدام در تبلیغات مان ممدوح اش می‌دانیم.



این روزها ما، "مغلوبین" انتخابات، با چشمانی گریان و دل‌هایی پردرد، می‌کوشیم دندان به جگر خسته بگذاریم و بکوشیم در خشونت همانند دشمنان و مخالفین مان نشویم؛ کاش شما هم بکوشید روز به روز به دشمنی که هویت و موجودیت تان را از مخالفت و معارضت با او می‌گیرید شبیه‌تر نشوید.
آدمی تنها با فحش و ناسزا گفتن به آنچه بد و پلیدش می‌داند از آن دور نمی‌شود، و با این که هر که را با او نیست صهیونیست بخواند از زمره صهیونیسم و اخلاق صهیونیستی خارج نمی‌شود. می‌گویند در آن خانه ای که پدر و مادر شهیدش شهیدی دیگر داده بودند، و نوه‌های شان در نوجوانی پدر از دست داده و یتیم شده بودند، و میرحسین شان عزیز از دست داده بود، همان خانه ای که همه را هنگام خروج از آن پلیس امنیت بازرسی می‌کرده، صدای ضجه و شیون از کسی بلند نمی‌شده، هر کسی آرام گوشه ای گریه می‌کرده و سوز دل را در خود نگاه می‌داشته. اگر صدای مظلومیت آن خانواده را (مثل صدای مظلومیت صدها خانواده دیگر) نشنیده اید، دست کم به این عکس نگاه کنید،
 




نگاه کنید، بلکه سوز دل را در چهره ای که حزنه فی قلبه بود و بُشره فی وجهه، بخوانید، تا دیگر دهان وقاحت این طور به خروش نگشایید:



راستی، آقای شریعتمداری شنیده اید که مهندس میرحسین موسوی برای خواهرزاده اش بیانیه نداده و نمی‌دهد؟ آیا چیزی در این باره در اسناد ارتباط ایشان با صهیونیستم و دستورگرفتن مستقیم از آنان خوانده بودید؟ خودتان چی، حدس یا تصوری دارید؟ اگر ندارید، باز هم به همان صهیونیسم فکر کنید.


6 comments:

amir گفت...

سلام

متن بسیار عالی است. واقعا ممنون
فقط اگر امکان دارد برایتان فونت نوشته را استاندارد انتخاب کنید. یا لااقل زمانی که مرورگر چیز دیگری غیر از IE است، از فونت استاندارد استفاده شود. با مرورگرهای دیگر بسیار سخت است خواندنش. من همیشه مجبورم برگردم در اینترنت اکسپلورر تا بتوانم بخوانم. ممنون

ناشناس گفت...

چقدر خوب حرف دلِ هممون رو گفتید..ممنونم.

بهار گفت...

خیلی خیلی خیلی عالی بود... خدا حفظت کند.

ناشناس گفت...

سلام دوست قدیمی
چند هفته پیش شبکه الجزیره فیلمی از یک صهیونیست تندرو شهرک نشین پخش کرد که جوان فلسطینی را سه بار زیر می گیرد:
http://aljazeera.net/NR/exeres/EF76F6B8-5174-41F5-8773-6BC06414394F.htm

این فیلم شباهت غریبی با فیلم ظهر عاشورا دارد، که مزدوری سوار بر وانت نیروی انتظامی جوانی را سه بار زیر می کند:
http://www.4shared.com/file/184077264/9970d8ad/zirkardan_mardom_tavasot_mamor.html


البته با این تفاوت که پلیس اسراییل به داد جوان فلسطینی رسید و او در بیمارستان زنده ماند و صهیونیست جنایتکار را دستکم شناسایی و به شکل صوری بازجویی کرد. پلیس ایران خود مرتکب این جنایت است و از جنایتکار همه گونه حمایت می کند، و جوان هموطن در دم به شهادت رسید.

انصاف دهید کدام یک صهیونیست تر است؟

بکتاش

sdrsd گفت...

سلام بکتاش جان؛
با این که "کی صهیونیست‌تر است" با تو موافق ام. نه فقط به خاطر آنچه نقل کردی و مثال‌های مشابه دیگر، و نه فقط به خاطر وجود برخی آزادی‌ها و مساوات‌های بیشتر، بلکه شاید به خاطر برخی دلایل ساختاری در عرصه قدرت و سیاست.

به هر حال، آنچه نوشته بودم قائل به حداقل‌ها بود و محافظه کارانه نوشته شده بود؛ هم به دلایل معرفتی (که حمل بیشتر از واقع نشده باشد)، و هم به دلایل آشکار و پنهان سیاسی و امنیتی.

sdrsd گفت...

امیر؛
متاسفانه، از آنجا که ادیتور خود بلاگر خوب نیست، مجبور ام از ورد برای نوشتن اولیه ی متن استفاده کنم، و کپی پیست کردن از آن در ادیتورِ بلاگر، فرمت ورد را حفظ می‌کند، که با فرمت اینجا ناسازگار است.
بعد از این نوشته، در یک پست کوشیدم مستقیم در ادیتور همین‌جا بنویسم تا مشکلی که گفتید پیش نیاید، ولی واقعا کار سخت و بی فایده ای بود. شرمنده.