یکشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۸

تصور کن، حتی اگر سخت است




من ندیدم، اما شنیدم که بازجویی به پدر و مادرهای حاضر در شعبه بازپرسی، بر سبیل تحقیر و تمسخر و استهزاء لابد، گفته این مراحل بازداشت و بازپرسی و دادگاه و صدور حکم که تمام می‌شود و می‌گذرد، بروید به فکر بعدش باشید که تازه مشکلات شروع می‌شود: مشکلات روانی، بهداشتی، خونی، عفونی...
برای من تصورش سخت است یک انسان به پدر و مادر نگران فرزندی که تا به حال پای اش به کلانتری باز نشده، و حالا دو هفته است که معلوم نیست در کجای زندان اوین زندانی است و در این مدت، تنها دوبار هر بار چند ثانیه فرصت اعلام صحت و سلامت داشته، چنین پاسخی بدهد.
سخت‌تر از آن تصور این است که بعد از چنین برخوردهایی (که تنها نمونه ای است از سردواندن‌ها و جواب سربالا دادن‌ها و عدم شفافیت‌ها و عدم پاسخ‌گویی‌ها)، کسی به دنبال عوامل سیاه‌نمایی و تخریب چهره نظام و تبلیغ علیه نظام در خارج از خود مجموعه، در عوامل نامعلوم و دست‌های پنهان، بگردد.



6 comments:

بهار گفت...

مثل اینکه اصرار خوب جلوه دادنشان یا دست کم بد جلوه ندادنشان فقط از ماست نه از خودشان

مجید گفت...

فکر میکنم یک ارتباطی بین این پست و پست قبلی هست. شاید آن بازجو هم فهمیده است که منشا حرکت در خانواده است و با این حرف خواسته ترس، نگرانی و احساس گناه را به پدر و مادر ها انتقال دهد تا انتقامش را از آنان هم بگیرد.

ناشناس گفت...

من فکر میکنم سخت تر از همه اینه که تو زنده باشی، نفس بکشی، این اتفاقات رو ببینی و نتونی بفهمی که مسوولیتت چیه...

sdrsd گفت...

دقیقا، مجید.

ناشناس گفت...

سلامی نه چندان ناآشنا .دلم گرفته بود گفتم سری به وبلاگ شما بزنم . ازدیدن این عکس بیشتر دلم گرفت .آیینه ای است . سخت است که مادر باشی و در مظان اتهام و چون می دانند تهدیدها وزندان وحتی اخراج از دانشگاه هیچکدام نتوانسته ترا از راهی که داری بازدارد وحتی خمی به ابرویت بیاورد دست به تهدیدیگانه فرزندت می زنند. این روزها کمتر به صورتش نگاه میکنم .میترسم از اینده ای مبهم که برایش رقم زده ام . یاد گرفته ام که هر انتخاب هزینه ای در بردارد ومنفعتی اما در این مورد ؟

sdrsd گفت...

سلامی برای من ناآشنا.
ببخشید دیر جواب می‌دهم، به خاطر مشکل در دسترسی به اینترنت بود.
از شنیدن آن چه گفتید سخت متاسف ام. امیدوار ام آن رنج‌ها و سختی‌ها به ثمر رسد، و این ظلم‌ها و فشارها زودتر تمام شود.
از دست من، یا کسی چون من، اگر کاری بر می‌آمد، خوشحال می‌شوم کمکی کنم.