انقلاب، سیاست و خانواده
این قسمت از این مصاحبه آقای یزدی با رادیو زمانه برای ام جالب بود:
... انقلاب اسلامی ایران موجب تغییر و تحولی بسیار کلیدی و اساسی در وضعیت زنان ما در ایران شده است.
میلیونها زن ایرانی جایگاه تاریخی خودشان را در منزل ترک کردند و به خیابانها آمده و سیاسی شدند. زنان جوانی که در هنگام انقلاب سیاسی شدهاند، امروز مادران این نسل جدید و جوان ما هستند.
آن آرمانها، آن باورهایی که برایشان انقلاب کردند، امروز به فرزندان خودشان منتقل کردهاند. میلیونها زن ایرانی در آن شرایط آمده و حالا میبیند که به آرمانهایشان پشت شده است، آرمانشان منحرف شده و به آن خیانت شده است؛ و این را در خانهها به بچههایشان منتقل کردهاند.
بنابراین مرکز اصلی جنبش سبز در خانوادهها است. شما میبینید که پدر و مادر میروند در تظاهرات شرکت میکنند. دختر و پسرشان در تظاهرات شرکت میکند. این یک امر خانوادگی شده است. این را نمیشود با گرفتن یک یا دو نفر حلش کرد.
این روزها، در گشت و گذار میان حراست دانشگاه و دادگاه انقلاب و زندان اوین، گهگاه حس اش میکنم.
5 comments:
در اين كه زنان ايراني در انقلاب 1357 نقش بزرگي داشتند شكي نيست. همين كه در فرداي انقلاب همان كساني كه در سال 1342 به دادن حق راي به زنان معترض بودند مجبور شدند اين حق را بپذيرند كافي است تا بفهميم حضور زنان در انقلاب چه اهميتي داشته است (مي دانم كه خود عبارت "حق انتخاب كردن و انتخاب شدن" در زمان شاه بي معني بود، ولي اين دليل نمي شد كه برخي به منبر بروند و به دادن اين حقوق به زنان و اقليت هاي مذهبي اعتراض كنند). زنان در پيروزي انقلاب نقش داشتند و حاكمان جديد مجبور بودند به آنان حقوقي بدهند.
با اين حال، در جمله ي "انقلاب اسلامی ایران موجب تغییر و تحولی بسیار کلیدی و اساسی در وضعیت زنان ما در ایران شده است." كلمه ي "موجب" دو پهلو است.
زنان ايراني، يعني نيمي از جمعيت، سي سال است كه مورد ظلم مضاعف قرار گرفته اند. وقتي مي گويم زنان ايراني روشن است كه منظور همه ي آنان است. فكر ميكنم لازم نيست در برابر اين ادعاي عجيب كه چون عاملان حكومت در كوچه وخيابان نقش پدر و برادر غيرتي را بر عهده گرفتند دختران خانواده هاي سنتي خوش به حالشان شد استدلالي كنم. همين رامي گويم كه تبليغ چند همسري، قوانين ناعادلانه ي طلاق و هزانت و ارث، و ديگر بيدادگري هاي اين سي سال بيش زندگي زنان همان خانواده هاي سنتي را سخت كرده اند.
پس چرا حظور زنان در جامعه افزون شده است؟
يك دليل كه معمولن از ياد مي بريم جنگ است. جامعه شناسان مي گويند كه، در صد و پنجاه سال اخير و در همه جاي دنيا، در پايان همه ي جنگ هاي منظم (و نه داخلي)، به ويژه در كشورهاي پيروز، نقش زنان در جامعه افزون شده است و زنان به حقوق جديدي دست يافته اند.
دليل ديگر كه جلوي چشممان است ولي خيلي ها نمي خواهند باورش كنند اين است كه ظلم مضاعف باعث شد زنان هر روز و هر ساعت، در خانه و در خيابان، در محل كار و در دادگاه، در مدرسه و در دانشگاه، بجنگندد و قدم به قدم جلو بروند. متلك شنيدند، كتك خوردند، دستگير شدند، ولي از رو نرفتند.
يادمان نرود ...
من هم از دور... از مادربزرگ هفتاد و نه ساله ... از مادری که صبح می رود تظاهرات که فوری برگردد سر کار...
ناشناس:
اولا کلمه "ایجاب" لزوما به معنای ایجاب عامدانه و عالمانه نیست: انقلاب ایران میتواند به شکل ناخواسته چنین تبعات مثبتی داشته باشد.
ثانیا میان دو چیز باید تمایز گذاشت: بسیج اجتماعی زنان و امکان حضورشان در عرصه عمومی به واسطه پدیده ی اجتماعی-سیاسی انقلاب، و ذهنیت سنتی و در بعضی مواقع زن ستیزی که بعد از این پدیده ی اجتماعی-سیاسی بر جامعه غالب شد. آن چه مد نظر من بود، و اظهار نظر ابراهیم یزدی را موافق آن یافتم، اولی است. به این تعبیر، ممکن است در زمان شاه به لحاظ حقوقی، و سیاسی و از بالا رویکرد مترقیتری نسبت به حقوق زنان وجود داشته باشد، اما، به نظر من، اتفاقات پیش، حین و پس از انقلاب، در حضور اجتماعی زنان (عمده زنان) و ارتقای تقش اجتماعی و سیاسی شان موثر بوده، و آن را نسبت به پیش از انقلاب افزایش داده است.
به این اعتبار، زن ایرانی در اثر انقلاب حضور عمومی خود را در عرصه ی عمومی به دست آورد (به طوری که دیگر حتی قشرهای سنتی هم با آن مخالفتی نمیکردند)، در صورتی که پیش از انقلاب این تحرک سیاسی و اجتماعی به طور عام وجود نداشت (و محدود به قشر خاص و محدودی بود). به نظر من، این فرآیند و سیر تاریخی در راستای مدرن شدن جامعه ایرانی و به خصوص زن ایرانی بوده است، حتی اگر عمدی در آن نبوده است. (به این اعتبار، و از این منظر، شاید جمهوری اسلامی در راه مدرنیزاسیون زن و جامعه ایرانی بیش از رضاشاه توفیق داشته است، چرا که دست کم با اقبال توده ی مذهبی و سنتی مواجه بوده است، و از این رو، سنگ اندازیهای سنتیها و افراطیها را در مقابل اقدامات کلان خود -نظیر حضور زنان در اجتماع و دانشگاهها- نمیدیده است).
نکته دیگر، و آخری که ترکیبی از دو نکته ی پیش است این که: باز شاید قصد عامدانه ی حاکمیتی در این پدیده وجود نداشته است، اما حضور اجتماعی و سیاسی بیشتر زنان در جامعه، حضور فراگیر آنان در تحصیلات عمومی و تکمیلی، و ارتقای سطح فرهنگ عمومی در میان عموم جامعه ی زنان منجر به تحولی بنیادین در میان این قشر شده، که نویدبخش تحولاتی امیدبخش در آینده است. از این منظر، شاید وضع قوانین سیاسی و حقوقی دچار پسرفت شده باشد، اما افکار، فرهنگ و ذهنیت عمومی دچار پیشرفتی غیرقابل انکار و غیرقابل بازگشت شده است، که لاجرم تاثیر خود را در درازمدت بر روی قوانین و ساختارهای حقوقی، سیاسی، فرهنگی، و اقتصادی خواهد گذاشت. دقت کنید که موتور عمده ی این تغییر هم دیگر نه در قشر به اصطلاح فرهیخته/روشنفکر/غربگرا/متجدد/فمینیست/... (که عقاید و فعالیتهای شان به جای خود محترم و ارزشمند است)، که در دل جمعیت عامتر و فراگیرتر سنتی ای است که در اثر افزایش آگاهی و حضور اجتماعی به تبعیضها و تحقیرها علیه خود آگاه شده اند، تا جایی که حتی نمایندگان راست افراطی در مجلس هم از این ذهنیت عدالتخواه و برابریطلب گریز و گزیری ندارند.
از آن جا که من تبعات انقلاب برای زنان، و حضور سیاسی و اجتماعی شان را در این چارچوب و از این منظر میبینم، طبیعتا نمیتوانم علت اصلی را جنگ و تبعات پس از آن بدانم، هر چند دوست دارم بدانم جامعه شناسانی که شما میگویید چگونه چنین نتیجه ی عامی میگیرند و تحلیل شان بر مبنای چه عواملی است. برای من جنگ هم در ادامه انقلاب ایران و در همان چارچوب پیش گفته دیده و تحلیل میشود، به عنوان پدیده ای که باز در چارچوبهای سنتی امکان افزایش و تداوم حضور زن در جامعه را میسر کرد، و از این رو به تقویت نقش اجتماعی و سیاسی او انجامید (پدیده ی همسر شهید و نقش اجتماعی و سیاسی ایشان در ادامه راه همسران شان باز از همین منظر، به عنوان یک نمونه، قابل تحلیل است).
جوابت را خواندم. راستش حال اينكه خط به خط پاسخ بدهم را ندارم. فكر مي كنم خودت هم كمتر از من حالش را داشته باشي پاسخم را بخواني.
فقط بگويم كه هر زني از آن "قشر" كه "به اصطلاح" "فرهیخته / روشنفکر / غرب گرا / متجدد / فمينيست" اش مي خواني (غرب گرا را كه خيلي خوب آمدي، توي همان مايه هاي آشناي كيهان) وقتي در دادگاه مي داند كه در مقابل شوهرش هيچ حقي ندارد، وقتي آخر شب در خيابان مزاحم اش مي شوند و مي داند كه اگر پليس سر برسد خود او را مقصر مي داند، وقتي باردار مي شود و مي داند كه كارفرمايش با شنيدن اين خبر فوري دنبال جايگزيني دايمي براي او خواهد گشت، وقتي ... آن وقت او هيچ فرقي با خواهر بي سواد / عامي / سنتي / شرق گراي خود ندارد و فقط يك "زن" است. اين كه بداني در جامعه ي ما هم چيزي به عنوان موقعيت "زن" بودن وجود دارد كه مرز سنت و تجدد نمي شناسد، كه اين موقعيت سخت است، كه بايد آن را بهتر كني، كه براي اين كار تغيير قوانين شرط لازم است اگر چه بدون تغيير ذهنيت جامعه قوانين عادلانه كامل اثر نمي كنند، به همه ي اينها مي گويند فمينيسم، و براي فهميدن اهميت فمينيسم لازم نيست خودت زن باشي.
ديگر اينكه مي تواني همه ي تحولات مثبت اجتماعي ايران در سي سال اخير را به پاي جمهوري اسلامي بنويسي و نقش شهروندان را فراموش كني. اگر مي خواهي. ما كه بخيل نيستيم. حداقل در شش ماه اخير شانزده بار اين را شنيديم و كف زديم.
فقط تو را به خدا نگو كه فقط همسر شهيد ها، يا دقيق تر بگويم همسران قربانيان جنگ، پديده ي قابل تحليل جنگ بوده اند. روزي تاريخ آن هشت سال فاجعه وراي واژگان رسمي بنياد شهيد نوشته خواهد شد و خواهيم ديد كه علم جامعه شناسي هم مي تواند از مشاهدات تعميم به دست بدهد. حد اقل همان قدر كه فيزيك مي تواند.
متاسفانه، فکر نمیکردم نیازی به تاکید و تکرار این نکات باشد، و میپنداشتم خواننده ی دقیق این نکات آشکار را، در کنار نکات پنهان، درمییابد:
من کجا گفتم قوانین ناعادلانه نیست؟ کجا گفتم نیازی به تغییر نیست؟ کجا گفتم آگاهی بخشی یا فمینیسم بد است؟ کجا تمام تحولات سی سال اخیر را به پای جمهوری اسلامی نوشتم؟ کجا از جمهوری اسلامی تمجید تام و تمام کردم؟ کجا گفتم "فقط" همسران شهید یا همسران قربانیان جنگ پدیده های قابل تحلیل جنگ بودند؟ (فکر کنم در مورد این آخری صراحتا نوشته ام تنها به عنوان یک نمونه).
مطمئن اید شما به متن من پاسخ داده اید؟ فکر نمیکنید پیشفرضها و پیشقضاوتهای تان حتی راه را بر خواندن و فهم متن بسته است، چه برسد به تاویل و تفسیر و سپس نقد و رد آن؟
درباره مایه های آشنای کیهان هم، به نظرم نه با انگ "کیهانی" خوردن کسی کیهانی میشود، و نه با انگ زدن کسی از کیهانی بودن بری میگردد. مهم محتوای بحثها و استدلالها است. اگر چیزی فارغ از محتوا مشخصه و مایزه ی کیهانی بودن باشد، نزدیکترین چیز همین لسان انگ زدن فارغ از محتوا و استدلال است. درباره ی موضوع انگ هم (یعنی قسمت غربگرا/فمینیست/...) باز به نظرم پیدا بود که من این واژه ها را به معنای تحقیرآمیز یا انتقادی به کار نبرده بودم؛ منظورم نشان دادن فاصله ی میان الیت جامعه با بدنه ی عام آن بود، چیزی که اتفاقا بیشتر از نظریه و بحث و جدل نیازمند مشاهده ی دقیق اجتماعی و داده های میدانی جامعه شناختی است.
درباره ی علم جامعه شناسی هم، دوستتر میداشتم به جای این گونه بحث کلی و ارجاع به اتوریته ی موهوم علم جامعه شناسی (که "مثل فیزیک علم است") و فلسفه علم، نظریه ی مورد نظرتان را میگفتید، تا هم حظ علمی میبردیم، و هم امکان اصلاح نظرات و نظریات مان فراهم میآمد.
ارسال یک نظر