جمعه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۸

پژوهش کیلویی



وقتی به مسئول خرید سفارش خرید صد تا میز و صندلی میدهی طبیعتا انتظار نداری ده تا بخرد و بگوید این ده تا خیلی خوب است، جای آن صدتا کار می‌کند. یا وقتی سفارش صد کیلو برنج میدهی انتظار نداری ده کیلو برنج -گیرم مرغوب‌تر- با همان پول تحویل ات دهند. اما آیا پژوهش و تحقیق و حل مسئله هم میز و صندلی و برنج و روغن و مرغ و گوشت است؟
وقتی سفارش تحقیق و پژوهش می‌دهی، قاعدتا سئوال یا مشکلی داری که حل آن یا پیشنهاد راه‌حل‌هایی درباره ی آن را به عنوان نتیجه و خروجی سفارش، انتظار داری. اگر چنین باشد، ترجیح می‌دهی به جای این که صدها و بلکه هزاران صفحه راه حل و بررسی ابعاد مختلف مسئله را برای ات ردیف کنند، و دست آخر به راه حل مسئله نرسند، یا راه حل غلط پیش روی ات نهند، چند صفحه نتیجه ی پژوهش و راه حل‌های به دست آمده از بررسی منابع و مآخذ را به عنوان خروجی و راه حل پیش روی ات گذارند، و برای مطالعه بیشتر، در صورت لزوم، به ضمائم ارجاع ات دهند. بگذریم از این که اصولا وقتی راه حل یک خطی مسئله را داری، اعتماد به نفس کم نوشتن را داری؛ در برابرِ وقتی که می‌دانی به جواب مسئله نرسیده ای و نخواهی رسید، و ناگزیر هر چه را که به نظرت می‌رسد، برای اطمینان کار، و به قصد راست‌نمایی، رجما بالغیب و به احتمال اصابت به هدف، در جواب مسئله می‌آوری.

پیدا است که این ماجرا به تحقیق و پژوهش محدود نمی‌شود و هر داستان خروجی محور و نتیجه محور دیگری را هم شامل می‌شود. وقتی در اقتصادی رقابتی و مردم‌سالار (*) فیلم یا سریال می‌سازی، مهم نیست چقدر برای فیلم یا سریال ات تحقیق و تمهید کرده ای یا چقدر فهرست منابع و سیاهه ی هزینه ردیف می‌کنی؛ کیفیت خروجی کار مهم است، که در نهایت مخاطب ات آن را می‌سنجد، و اقبال یا ادبار او ست که ملاک موفقیت یا شکست طرح تو به حساب می آید. در مقابل اما، وقتی در شرایط رانتی و حکومت سالار محصول تولید می‌کنی (مثلا سریال می‌سازی)، مهم‌تر از کیفیت کار و تلاش برای جلب و ارتقای ذائقه بصری مخاطب، سفارش دهنده کار خواهد بود، که باید برای چند میلیارد پولی که از او گرفته ای به او بیلان کاری بدهی، و از این رو، ناچاری به جای تلاش در ارتقای کیفیت کار، مثلا فهرست منابع تحقیق ات را به هر ضرب و زوری شده افزایش دهی، و تا "ابیاتی از پروین اعتصامی" را هم در آن بگنجانی (+).
مقدمه طولانی شد، انگیزه ی آن مقدمه این اظهارات جدید آقای فضلی نژاد بود، که ظاهرا در تور دانشگاه‌ گردی و پایان‌نامه خوانی شان، بعد از دانشگاه تربیت مدرس و شهید بهشتی، این بار به طرح‌های پژوهشی وزارت کشور رسیده اند. با باقی ترهاتی که بافته اند کاری ندارم (که ارزش کاری داشتن هم ندارد، هر چند شاید اهمیت داشته باشد؛ مثل باقی چیزهای بی ارزشی که امروز مهم شده اند و ارزش‌هایی که بی اهمیت). فقط قسمتی از اظهارات ایشان، از آنجا که حکایت از یک نگاه و فضای ذهنی حاکم بر تحقیق و پژوهش در برخی قسمت‌ها داشت، برای ام جالب و به این نوشته مرتبط بود. آن جا که از هزینه شدن بودجه پژوهشی برای یک طرح فقط صد صفحه ای می‌گفت:
... 1میلیون و 920 هزار تومان فقط هزینه حق الزحمه اجرایی این طرح بوده که کل آن 100 صفحه هم نشده. در برآورد هزینه از مجموع 25 میلیون تومان، بخش مهم آن به حسین بشیریه تعلق گرفته بود... (همان جا)
به نظر می‌رسد شرایط رانتی و حکومت سالارانه ای که بر فضای تحقیق و پژوهش ایشان برای نهادهای حکومتی و نظامی حاکم است چنان تقاضای حجم و کیلو در گزارش‌ها و پژوهش‌ها را، به عنوان معیاری برای قوت و ارزش کار پژوهشی، پررنگ و مهم ساخته است که ایشان دیگر تمام جهان تحقیق را با همین متر و معیار بازاری می‌سنجد. که شاید اگر این معیارهای کیلویی با سنجه های کیفی جایگزین می‌شد، آقای فضلی نژاد و امثال ایشان هم بیشتر از این که انگیزه حجم و وزن کار و ارائه بیلان کاری داشته باشند، به کیفیت و خروجی کار و حل مشکلات واقعی دنیای رئال (و نه وهم و خیال) می‌اندیشیدند، و با ارائه ی تحلیل‌های "کیلویی" به تصمیم‌گیران کشوری و لشکری، اوضاع کشور را به این روز نمی‌کشاندند.


(*) "مردم‌سالار" در این‌جا بار ارزشی ندارد: ممکن است با محور قرار دادن مردم و سلائق و علائق و خواسته های شان به ورطه پوپولیسم و عامیانگی بغلطی، به نحوی که کیفیت خروجی کارت در درازمدت برای، مثلا، نخبگان غیرقابل تحمل شود.