دوشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۹

دیدار با افسران جوان (4): کوی دانشگاه، انضباط و دستور

بعد، در ادامه سخنان، بحث به دانشگاه و علم میرسد. هر سه مضمونی (کوی دانشگاه، انضباط دانشگاه و علم دستوری) که در ادامه می آید، جالب و البته به هم پیوسته است.
ابتدا از ماجرای کوی بحث میشود:

يكى از دوستان مسئله‌ى تهاجم به كوى دانشگاه را گفتند. من دنبال اين قضيه بودم و هستم. البته بله، حركت كنْد بوده، پيش نرفته؛ بايد هم پيش برود و ان‌شاءاللَّه هم خواهد رفت؛ ليكن اينجور نيست كه شما تصور كنيد مسئله فراموش شده؛ نه، فراموش نشده. خوب، گرفتارى‌ها زياد است، كارها زياد است؛ بعضى از دستگاه‌ها هم شايد انگيزه‌شان براى همكارى كردن در اين زمينه، خيلى انگيزه‌ى زيادى نيست - طبعاً انگيزه‌شان ضعيف است - لذا كار كنْد پيش ميرود؛ ليكن ان‌شاءاللَّه پيش خواهد رفت.

که معلوم نیست این "طبعا" از کجا می آید، و چرا "کار کند پیش میرود"؟ و این که این آرامش خاطر و راحتی خیالی که مسئولان دارند، در پیگیری باقی مسائل هم به همین شکل است و مجاز است یا خیر؟ این "گرفتاریها و کارهایی" که زیاد است، و آن قدر مهم اند که مانع رسیدگی به مسائل مهمی از قبیل همین حمله به کوی میشوند کدام اند؟ آیا شنونده و خواننده درست تشخیص داده که رسیدگی به ظلم ها و جنایت ها هدف اولیه و اولویت اصلی نظام اسلامی نیست، و کارهای مهمتری –لابد از جنس مدیریت جهانی و مقابله با ظلم و استکبار جهانی- در دستور کار است؟
بعد که بحث به مسئله "انضباط دانشگاهی" میرسد، شنونده و خواننده در عمق ضمیر خود تردید میکندکه نکند بی توجهی به مسئله ی کوی چندان هم به شلوغیِ کارها و کندی پیگیریها مربوط نباشد. بالاخره دانشجوهای کوی هم یک مشت دانشجوی بی انضباط بوده اند، و نمی شود که "محیط دانشگاه را رها کرد":

 گفته ميشود كه در دانشگاه‌ها برخوردهاى انضباطى و امنيتى صورت ميگيرد. من نميدانم چه جور برخورد تندى از لحاظ انضباطى و امنيتى در دانشگاه شده، اما اين را ميدانم كه بالاخره در دانشگاه انضباط لازم است (خنده حضار). حالا اگر يك وقت در يك جائى در باب انضباط و اِعمال انضباط يك خرده تندروى بشود، من نميدانم - ممكن هم هست - ليكن بالاخره انضباط هم لازم است، امنيت هم لازم است. نميشود محيط دانشگاه را رها كرد. آماج خيلى از توطئه‌هاى دشمن، اصلاً محيط دانشگاه است. خود شما دانشجويان بدانيد كه توى آن دائره‌ى قرمز قرار داريد... اصلاً خيلى از برنامه‌ها براى شماست؛ براى لغزاندن شما، براى منحرف كردن شما، براى بى‌خيال كردن شما نسبت به سرنوشت كشور و مصالح انقلاب. چطور ميشود دانشگاه‌ها را از نظر دور داشت؟ ...

طبیعی است نگاهی که از یک سو این طور به انضباط و امنیت و "رها نکردن" دانشگاه نگاه کند، و از سوی دیگر به دانشگاه و دانشجو هم نگاه امنیت-محور و دشمن-محور داشته باشد، نتیجه ای جز پادگانی کردن دانشگاه –مثل باقی قسمتهای جامعه- نخواهد داشت. بالاخره امنیت لازم است، و بالاخره نمیشود جایی را که آماج برنامه ریزی "دشمن" است رها کرد، هر چند متاسفانه این آماج مساحتی به گستردگی کل ایران و کل فضای زندگی ساکنان آن شده باشد.
از سوی دیگر، این نگاه از بالا و قاهرانه و دستورگرایانه طبیعی است که وقتی به بحث علم و دانشگاه هم برسد، به علم و اندیشه ی دستوری بینجامد، و از تولید علم تا آزادی اندیشه را به امر و دستور بخواهد. هر چند سئوالِ پرسنده قلب و انکار شود و در پاسخ آن گفته شود:

يكى از دوستان گفتند كه انديشه و علم، دستورى نباشد. من چنين چيزى سراغ ندارم. در جامعه‌ى ما انديشه دستورى نيست؛ نه علم دستورى است، نه انديشه دستورى است. كجا؟ مشخص كنند بگويند. كسى كه با اين قضيه مبارزه كند، خودِ منم. ما طرفدار آزادانديشى هستيم...

مصادیقی که اجمالا به ذهن حقیر میرسد، یکی اش اتفاقا همین جلسات آزاداندیشی است؛ بگو جلسات "آزاداندیشی دستوری". از یک سو جامعه را میبندی و صداها را خاموش میکنی و از سوی دیگر، چون علاقه به بحث و آزاداندیشی داری –البته در چارجوبهای مطلوب، بر سر مسائل مطلوب و ترجیحا نائل به پاسخهای مطلوب-، به زور میکوشی جلسات "آزاداندیشی" ترتیب دهی و به نهاد نمایندگی "دستور" میدهی از این دست جلسات برگزار کند.
مثالها البته بسیار است؛ نگاه از بالا و دستوری همه جا نتایج و ثمرات خود را می رویاند، حتی در انتخاب واژگان برای مفاهیم: تولید علم، کانه خط تولید کارخانه راه اندازی میکنیم. یا علوم انسانی اسلامی. یا ...
بالاخره باید معلوم کرد دانشجویان و دانشگاهیان اعضای حزب پادگانی اند و افسران و سرهنگانی که به خاطر خطر خطیر جنگ باید انضباط و امنیت را رعایت کنند و تنها اوامر و دستورات فرمانده را رعایت کنند، یا این که شهروندان آزاد و مختار جامعه ای هستند که میتوانند هم در آن آزادانه بیاندیشند و هم آزادانه اندیشه های خود را بیان کنند، حتی اگر مخالف با اندیشه های بر حق من باشد.
فرق است میان نگاهی که به "رعیت" به شکل بردگانی مطیع و صغیر نگاه میکند که باید به ذهن ها و افکارشان جهت داد، با نگاهی که "شهروندان" را بالغ و آزاد و محق و مختار میداند و میخواهد. با تغییر نامها هم چیزی عوض نمیشود، مفاهیم همان مفاهیم است. تحمیل و جبر همان است، حتی اگر نام اش را عوض کنی و نام آزادی و اختیار بر آن بگذاری:

اين هم معنايش اين نيست كه دارد تحميل ميشود؛ نه، بالاخره يك فكر حق مطرح ميشود... در همه چيز همين جور است. دعوت بايد با زبان درست انجام بگيرد، اما جهت دعوت بايد مشخص باشد. معنى ندارد كه انسان جهت دعوت را آزاد بگذارد؛ اين موجب گمراهى مردم ميشود. مردم را بايد هدايت كرد. مگر نميگوئيد كه دولتها مسئول هدايت افكار مردم هستند؟

شنونده از خود میپرسد چه کسی گفته دولتها مسئول هدایت افکار مردم هستند؟