دیدار با افسران جوان (3): نخبگان خودی و نخبگان بی خودی
در ادامه سخنان، بحث خروج نخبگان پیش می آید. نکته جالب اینجا است که حتی نگرانی هایی که پیشتر در برخی قسمتهای نظام نسبت به خروج سرمایه نخبگان دیده می شد نیز در اینجا دیده نمیشود. گویی خیال ها راحت است و استغنا و بی نیازیِ کامل حس میشود. این نخبگان هستند که باید برگردند و اگر برنگردند تقصیر آنها و بی اعتقادی آن هاست. "ممکن است" مشکلات و نقائص و کاستیهایی هم باشد، اما دست کم عامل اصلی همان دلیل اولی، یعنی بی خودی بودن نخبگان خارجی است:
صحبتى هم راجع به دلائل خروج نخبگان شد. يكى از خانمها گفتند با نخبگانى كه تماس ميگيريم، ميگويند علت خروج ما اينهاست: مثلاً در داخل، آن كارى كه بايد ميشده، نشده؛ آن كارى كه نبايد ميشده، شده. من اين حرفها را رد نميكنم، ممكن است واقعاً همين اشكالات هم وارد باشد؛ اما آن نخبهاى كه در دورهى دانشجوئى و بعد از فارغالتحصيلى پا ميشود ميرود خارج، غالباً دلائلش اينها نيست؛ اينها بهانه است. آنجا كسانى هستند كه درِ باغ سبز نشان ميدهند، زمينههاى مساعد كارى را به رخ اين دانشجو ميكشند؛ اين دانشجو خيال ميكند كه حالا اگر برود آنجا، چنين و چنان خواهد شد. شايد هم واقعاً دستگاههاى دولتىاى هستند كه علاوه بر انگيزهى نياز به دانش و استعداد اين جوان، يك انگيزهى ديگر هم دارند و آن، مبارزهى با جمهورى اسلامى است؛ لذا روى اين سرمايهگذارى ميكنند، برميدارند ميبرندش آنجا. حالا آنهائى كه ميروند، بعضى البته موفق ميشوند، بعضى هم موفق نميشوند، سرشان به سنگ ميخورد، پشيمان هم ميشوند؛ از اين قبيل هم داريم. از آن طرف هم جوانهائى داريم كه بدون اينكه بحث فرار نخبگان باشد، براى درس خواندن خارج رفتهاند، مراتب علمىِ خيلى خوبى را هم گذراندهاند؛ اما ايمان و انگيزهى دينى و اسلامى و انگيزههاى سالم آنها، آنها را به داخل كشور كشانده. همهاش از اين طرف نيست كه دارند حركت ميكنند؛ از آن طرف هم جوانهائى كه براى تحصيل رفتهاند، دارند مىآيند. ما افرادى را مىشناسيم؛ بعضىشان نابغهاند، بعضىشان برجستهاند، بعضىشان نخبهاند؛ اينها مىآيند داخل، مشغول كار ميشوند؛ مشغول خدمت ميشوند. اينجور هم نيست كه شما فرض كنيد همهاش از اين طرف ميروند؛ نه، آنها هم مىآيند داخل، و امكاناتى هم وجود دارد و كارهائى هم انجام ميگيرد.
من این چهار چیز را از این پاراگراف میفهمم:
اولا خیلی راحت میشود قضاوت کرد و نسبت سوء داد به نخبگان، و دلیل خروج آنان را دلایل سوداندیشانه شخصی و انگیزه های پَست مادی -و احیانا لذت پرستانه- دانست؛ قضاوتی که در ابتدای همین دیدار، مقام معظم رهبری دانشجویان را از آن پرهیز داده بودند (نسبت به مسئولان دولتی). چرا؟ به این دلیل ساده که این نخبگان به هر قیمتی به پیش ما بر نمیگردند و برای ما کار نمیکنند. ایران و نظام اسلامی اش مرکز جهان است، و اگر کسی از این مرکز میگریزد باید در سلامت عقل و اخلاق او شک کرد، نه در کم کاری و اهمال ما. گویی آن که در مرکز جهان -یا ایمان- نشسته دیگر حتی تصور شک به خود را هم نمیتواند بکند.
ثانیا هدف دستگاه های علمی و آموزشی "بیگانه" از جذب این نخبگان "مبارزه با جمهوری اسلامی" است: تعمیمهای کلان و بی حساب، با چاشنی توهم و دشمن پنداری که عجین شود، معجونی میسازد که از دستگاه گسترده و ناهمگن آموزشی خارجی مرکز توطئه علیه نظام جمهوری اسلامی را بیرون میکشد.
ثالثا لحن کلام چنان است که گویا کسی خوشحال است از "سر به سنگ خوردن" و "پشیمان شدن" بعضی نخبگان، بعد از خروج شان. هر چند، متاسفانه یا خوشبختانه با اوضاع پیش آمده و پیش رونده در ایران، روز به روز نسبت این ناامیدی ها و سر به سنگ خوردن ها به امید یافتن ها و موفقیت ها در حال کاستی است (چون بالاخره هیچی هم باز از منفی بیشتر است)، اما خوشحال شدن از "سر به سنگ خوردن" و "پشیمانی" فرزندان ایران هم گمان نکنم بیانگر چیزی بیشتر از کینه و لجاجت باشد و در شأن مسئولان بزرگوار مملکتی.
رابعا از پدیده ی نزدیک بینی مسئولان حکومتی نباید غافل شد ( و این نکته ای است که پیشتر از این باید گفته میشد و حالا به این بهانه مجال اش فراهم آمد). این واقعیتی است که این مسئولان دور و بر خود را میبینند و از روی آن تعمیم میدهند و قضاوت میکنند. و این هم واقعیتی است که تعدادی از نخبگان و تیزهوشان و نوابغ، در حلقه اصلی اطراف ایشان هستند؛ برخی شان از دوستان نزدیک خودمان. حالا برخی به قول رهبری ایمان و اعتقاد و "انگیزه اسلامی" دارند، برخی هم با سازوکارهای مختلف نخبه کِشی -از قبیل بنیاد نخبگان، وعده و وعیدهای مالی و مقامی، ...- اطراف کانون قدرت جمع شده اند.
نکته اینجاست که این تعداد اندک نخبگان نه تنها چشم مسئولان را بر خیل عظیم سرمایه هایی که روزانه از دست میروند میبندد، که نیاز آنها را نیز به نخبگانی چنان بی خودی مرتفع میکند. فراموش نباید کرد که موتور اصلی گردش کاری مملکت نفت و عوام فریبی است نه نیروی انسانی کارآ و متخصص؛ هر چند شعار توجه به دانش و تولید علمی و اقتصاد دانش-پایه و ... داده شود. اینها تنها روبنای ذهنی "نظام" است، برای این که تصویر دلخواه خود را از واقعیت عینی زیربنایی بسازد. و برای این منظور هم چند نفری نخبه-دکور در ویترین نظام و پیش چشم مسئولین کفایت میکند. ماشین بزرگ دولتی-نظامی، که اداره بخش عمده اقتصاد و البته سیاست کشور را در دست دارد، نیازی به "بدنه" تحصیل کرده و نخبه ندارد؛ چند نفری متخصص و نخبه در سکان هدایت برای اش کافی است. چرا که "مبتنی بر" نیروی ذهنی و تخصصی نیست، بلکه تنها این نیروی تخصصی و تکنیکی و علمی و نخبگی را برای هدایت بهتر ماشینی میخواهد که با وجود سوخت نفت و تسلیحات نظامی و ماشین پروپاگاندا، مدتی است چرخهای اش در مشکلات روزافزون داخلی و خارجی گیر کرده است.
0 comments:
ارسال یک نظر