دیدار با افسران جوان (2): مواضع صریح رهبری و فتوای واجب القتلی
در فرازی دیگر از این سخنان، نوبت قسمتی رسیده که بعضی از آن عتاب به سخنان سردار مشفق را فهمیده اند، یعنی خصوصی نبودن حرف های رهبری و اعلام شدن اش از تریبون های رسمی:
... يك سؤالى هم در خلال صحبت بود، من اين را گاهى بيرون هم شنفتهام. ميگويند آيا ما هم بايد مثل رهبرى موضع بگيريم يا نه؟ خوب، رهبرى يك تكليفى دارد، ما يك تكليف ديگر داريم. ببينيد، نبادا كسى تصور كند كه رهبرى يك نظرى دارد كه برخلاف آنچه كه به عنوان نظر رسمى مطرح ميشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصين، آن نظر را منتقل ميكند كه اجراء كنند؛ مطلقاً چنين چيزى نيست. اگر كسى چنين تصور كند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه كبيرهاى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همينى است كه صريحاً اعلام ميشود؛ همينى است كه من صريحاً اعلام ميكنم.
اولا به نظر من این خطاب فراتر از فرد خاصی است، و تکرار مضمون قدیمی ای است که مقام معظم رهبری خطاب به گروه های تندرویی داشته و دارند که به نظر ایشان جلوتر از ایشان حرکت می کنند، با این توجیه که همه چیز را رهبری نمی تواند بگوید. ثانیا به نظر من، مهمتر از این قسمت اول ادامه ی این فراز از سخنان ایشان است، که بلافاصله به عنوان توضیح به آن اضافه می شود:
چند سال قبل كه يك قتلى اتفاق افتاده بود و دشمنان جنجال كردند، تبليغات كردند و گفتند اينها فتوا داشتند، دستور داشتند، و ميخواستند يك جورى پاى رهبرى را ميان بكشند، توى نماز جمعه گفتم: اگر من يك وقتى اعتقاد پيدا كنم كه يك نفرى واجبالقتل است، اين را توى نماز جمعه علنى خواهم گفت. (تکبیر حضار) نه جايز است، نه شايسته است كه مواضع ديگرى غير از آنچه كه رهبرى به صورت علنى و صريح به عنوان مواضع خودش اعلام ميكند، وجود داشته باشد؛ نه، همينى است كه دارم ميگويم...
پیشنهاد من این است که این قسمت به خصوص شنیده شود، تا لحن کلام موقع ادای "یک قتلی" شنیده شود (کانه از دعوایی خیابانی یا نزاعی مالی سخن در میان است، که در آن میان "یکی" هم چاقویی خورده است)، و نیز لحن حقانی کلام برای صدور فتوای واجب القتلی در صورت نیاز و اعتقاد حس شود. بالاخره این گونه لحن ها حکایت از امور خودآگاه یا ناخودآگاه بسیاری در ذهن و ضمیر انسان ها دارد.
0 comments:
ارسال یک نظر