دیدار با افسران جوان (1): وحدت و خلوص، اصول و ولایت
خب، شاهد از غیب رسید. از دیروز که سخنان مقام معظم رهبری را در جمع "تشکل های دانشجویی" شنیدم، منتظر بودم که متن سخنان را دفتر نشر آثار بگذارد، که قسمت هایی اش را اینجا بیاورم.
صحبت هایی که باز با استعاره های نظامی و تکرار تمثیل ها و تشبیه های قدیمی آغاز میشود:
از اين تعبير «افسران جوان» هم كه تكرار كرديد و من از بن دندان به آن اعتقاد دارم، خيلى لذت بردم. انشاءاللَّه كه امروز بيانات اين جوانهاى عزيز، تشخص و تعينِ همين افسر جوان را در مقابل چشم بندهى حقير و ديگر بينندگان مجسم كند...
اختلاف نظر فاجعه كه نيست. اين اختلاف نظر چه عيب دارد؟ يك وقت بحث سر اين است كه اين شليك را به طرف دشمن بكنيم يا نكنيم؛ اينجا بله، اختلاف نظر مشكل درست ميكند. اما يك وقت قضيه اينجورى نيست؛ در مسائلِ نظرى است، مسائل دامنهدار اجتماعى است؛ اين اختلاف نظرها به نظر من شوقانگيز است...
و در ادامه باز بحث "جذب حداکثری و مراعات حال ضعیف الایمان ها" تکرار می شود، و بحث "وحدت یا خلوص" پیش می آید. البته با این تفاوت که این جا مقایسه ای هم اضافه می شود: این که کار خالص سازی در این جامعه سخت تر از جامعه نبوی است؛ یعنی مشابه سازی های تاریخی و دینی یک قدم فراتر هم می رود. این مقایسه البته برای من مقایسه ای جدید نیست: مقام معظم رهبری پیشتر در مقایسه اجتماع مومنین در مثلا نمازهای عید فطر هم مقایسه مشابهی را به کار برده بودند، مقایسه ای که لابد دلالت های بیشتر تلویحی و یا تصریحی، خودآگاه یا ناخودآگاهی هم در پشت خود دارد:
يك سؤال ديگر اين است كه بعضىها ميگويند وحدت، بعضىها ميگويند خلوص؛ شما چه ميگوئيد؟ من ميگويم هر دو. خلوص كه شما مطرح ميكنيد - كه ما بايست از فرصت استفاده كنيم و حالا كه غربال شد، يك عدهاى را كه ناخالصى دارند، از دائره خارج كنيم - چيزى نيست كه با دعوا و كشمكش و گريبان اين و آن را گرفتن و با حركت تند و فشارآلود به وجود بيايد؛ خلوص در يك مجموعه كه اينجورى حاصل نميشود؛ ما به اين، مأمور هم نيستيم. در صدر اسلام، خوب، با پيغمبر اكرم يك عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّبنكعب بود، عمار بود، كى بود، كى بود؛ اينها درجهى اول و خالصترينها بودند؛ عدهاى ديگر از اينها يك مقدارى متوسطتر بودند؛ يك عدهاى بودند كه گاهى اوقات پيغمبر حتّى به اينها تشر هم ميزد. اگر فرض كنيد پيغمبر در همان جامعهى چند هزار نفرى - كه كار خالصسازى خيلى آسانتر بود از يك جامعهى هفتاد ميليونى كشور ما - ميخواست خالصسازى كند، چه كار ميكرد؟ چى برايش ميماند؟ آن كه يك گناهى كرده، بايد ميرفت؛ آن كه يك تشرى شنفته، بايد ميرفت؛ آن كه در يك وقتى كه نبايد از پيغمبر اجازهى مرخصى بگيرد، اجازهى مرخصى گرفته، بايد ميرفت؛ آن كه زكاتش را يك خرده دير داده، بايد ميرفت؛ خوب، كسى نميماند. امروز هم همين جور است. اينجورى نيست كه شما بيائيد افراد ضعافالايمان را از دائره خارج كنيد، به بهانهى اينكه ميخواهيم خالص كنيم؛ نه، شما هرچه ميتوانيد، دائرهى خلّصين را توسعه بدهيد...
اما این وحدت بر چه مبنایی است؟ آیا این همان وحدتی است که برخی نشان باز شدن دایره دوستان و نرمش و مدارا را از آن فهمیده اند؟ چنان که مقام معظم رهبری می گوید، این وحدت باید بر مبنای "اصول" باشد، اما این "اصول" چیست؟ ظاهرا چیزی است از جنس ولایت بین مؤمنین، که البته نسبت اش با ولایت "بر" مؤمنین چندان شکافته نمی شود:
وحدت هم كه ما گفتيم - كه بعد سؤالات ديگرى هم در اين زمينه شده - منظور من اتحاد بر مبناى اصول است. بنابراين وحدت با كيست؟ با آن كسى كه اين اصول را قبول دارد. به همان اندازهاى كه اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصليم؛ اين ميشود ولايت بين مؤمنين. آن كسى كه اصول را قبول ندارد، نشان ميدهد كه اصول را قبول ندارد يا تصريح ميكند كه اصول را قبول ندارد، او قهراً از اين دائره خارج است. بنابراين با اين تفصيل و توضيحى كه عرض شد، هم طرفدار وحدتيم، هم طرفدار خلوصيم.
در واقع یعنی همان چیزی که نمایندگان و مسئولان "ولایی" هم بارها پیش از این تکرار کرده اند: وحدت زیر خیمه ولایت.
0 comments:
ارسال یک نظر