دوشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۶

کاشکی

بزرگ داشت موحد و مصاحبه اش با شرق و البته یادآوری عبدالله عزیز یادم انداخت، در این روزگار سراسر گرفتگی:

«در اندرون من بشارتی است.
عجبم می آید از این مردمان که بی آن بشارت شادند.
اگر هر یکی را تاج زرین بر سر نهند، بایستی که راضی نشوند، که ما این را چه کنیم؟ ما را آن گشاد اندرون می باید.
کاشکی آن چه داریم بستندی، آن چه آن ماست به حقیقت به ما دادندی...»
(مقالات)

*
پ.ن.
البته نمی دانم اگر شمس آن روزها هر روز اخبار عراق را می خواند و نطق های احمدی نژاد را می شنید و بدبختی های مردم را می دید و مهرورزی های محتسبان با انسان ها را، هنوز هم آن "گشاد اندرون" را می خواست و "بشارت" را یافتنی می دید، یا قدری هم گشاد "برون" طلب می کرد.
ء