سه‌شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۸۶

در باب تصاویر

دقت کردید نقطه ی شروع یک بحث و نگرش های ذهنی افراد در مسیر تداوم بحث و سطح انرژی آن چه قدر تاثیر دارد؟

مثال بارزش وقتی است که تصور افراد نسبت به هم دیگر و جریان بحث، تصوری خصمانه باشد؛ در این مواقع معمولا بازی بحث به بازی باخت-باخت تبدیل می شود. تعادلی که از این نقطه شروع شود و با آن دید ادامه می یابد، سطح انرژی تخاصم و تقابل اش مرتب بالاتر می رود و مدام طرفین می کوشند فرار به جلو کنند، برگ برنده ی دست بالاتری رو کنند، حرف ها و استدلالات و مواضع طرف مقابل را -برای بالا رفتن یا پایین نیامدن موضع خود- بکوبند و تحقیر کنند و بی اهمیت جلوه دهند، و مواضع خود را بزرگ نمایی کنند و تا می توانند دراین فضای سلبی لافی بزنند که بنیان اش فقط تقابل حریف است وگر نه بنیان ایجابی ای ندارد آن موضع. و اگر صادقانه تر، و بدون در نظر داشتن تصویر غول آسای دشمن و حریف، فرد به سنجش موضع اش بنشیند آن گونه از آن دفاع نخواهد کرد.

به عنوان مثال، یکی از همین تعادل ها را از نقطه ی دیگری شروع کنید: موضع خود را متواضعانه و مشکوک جلوه دهید، با تردید و ظنی ابراز نظر کنید، به جای فرار به جلو و لافی دست بالاتر، موضع حریف را بپذیرید و با قبول کلیت اش از آن سوال کنید، و اگر لازم است ابراز شگفتی و علاقه مندی کنید و توضیحات و تدقیقات بیش تر بخواهید. می بینید که کم کم روند تعادلی بحث کاملا عوض می شود: استراتژی اتخاذی حریف هم تغییر می کند، آن تصویر شخصیت بزرگ حریفی که تمام فضای بحث را پر کرده است در نظرش محو یا معقول تر می شود، و به جای مشت زدن های پیاپی به غولی که دو طرف ساخته اند و در مقابل اش هر دو خود را کوچک و بی پناه می بینند _و اتفاقا همین کوچک پنداریِ خود، باعث می شود رفتار و تظاهرات بیرونی ای داشته باشند که طرف مقابل در بزرگ کردن تصویر حریف اش مصرتر شود_ شروع می کنند به تلاش برای هم دلی، پیش بردن دو جانبه ی بحث و کاویدن و تدقیق موضع خود و احیانا بیان تردیدهای احتمالی ای که برای خودشان هم وجود دارد. و مدام از تصور این که در یک بازی حتما باید یکی از طرفین بازنده باشد فاصله می گیرند.

فقط باید فکری به حال آن تصویر کرد! آن تصویری که گاهی آن قدر بزرگ می شود که پارانویا ایجاد می کند، حتی وقتی از دید ناظرین خارجی تو مقتدرترین آدم روی زمینی. و تو حتی هنوز مقهور تصویرها و تصورهای خودت هستی.


ء