skip to main
|
skip to sidebar
نما
جمعه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۷
به ماه می مانی،
پیش از آن که لکه های اش را دیده باشند؛
من امّا،
نه آن سان مؤمن ام،
که تلسکوپ را انکار کنم.
_کاش دوربینی نبود،
تا دور و درخشان می ماندی.
1 comments:
ناشناس گفت...
دوربین و دور و درخشان! تعبیرها دارند این سه تایی؛ اگر با فواصل میانشان کمی بازی شود...
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۴۶
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
sdrsd
مشاهده نمایه کامل من
Archive
سپتامبر 2012
(1)
سپتامبر 2011
(1)
ژوئن 2011
(1)
مهٔ 2011
(1)
آوریل 2011
(1)
اکتبر 2010
(2)
اوت 2010
(8)
ژوئیهٔ 2010
(2)
مهٔ 2010
(4)
آوریل 2010
(4)
مارس 2010
(5)
فوریهٔ 2010
(4)
ژانویهٔ 2010
(5)
دسامبر 2009
(9)
نوامبر 2009
(4)
اکتبر 2009
(7)
سپتامبر 2009
(8)
اوت 2009
(9)
ژوئیهٔ 2009
(3)
ژوئن 2009
(2)
مهٔ 2009
(1)
آوریل 2009
(3)
مارس 2009
(6)
فوریهٔ 2009
(2)
ژانویهٔ 2009
(2)
دسامبر 2008
(8)
نوامبر 2008
(1)
اکتبر 2008
(6)
سپتامبر 2008
(10)
اوت 2008
(17)
ژوئیهٔ 2008
(6)
ژوئن 2008
(6)
مهٔ 2008
(17)
آوریل 2008
(25)
مارس 2008
(14)
ژوئیهٔ 2007
(9)
ژوئن 2007
(12)
مهٔ 2007
(17)
آوریل 2007
(12)
مارس 2007
(12)
فوریهٔ 2007
(27)
ژانویهٔ 2007
(1)
1 comments:
دوربین و دور و درخشان! تعبیرها دارند این سه تایی؛ اگر با فواصل میانشان کمی بازی شود...
ارسال یک نظر