دوشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۷

خب، اگر قرار است از رونالدو و فرگوسن آن طور بدمان بیاید و بعد از آن همه خوشحالی از خراب کردن پنالتیِ رونالدو، تری با آن وضع فجیع پای اش بلغزد و منچستر، گرانت چزان، قهرمان شود؛
یا، این طور از این ترکیه ای که –حسادت های ملی، منطقه ای به کنار-( از این که) همه را با این وضع ناحق دقیقه آخری یک جوری می برد ناراضی باشیم و آن وقت، هر جور شده، چک و چک، با هم، تمام سوتی های نداده ی عمرشان را چند دقیقه ای بدهند و قهوه چی هم، همه ی هنرهای نداشته ی عمرش را از تک تک انگشتان پای اش بریزد تا ترکیه از گروه اش بالا برود؛

(پس) عجالتن به این ضدیت مان با جناب دائی هم ادامه بدهیم تا بل که فرجی شود و محسن خان رفت و برگشت هم گل های وقت اضافه اش را بیاورد در وقت اصلی بزند، تا به کوری چشم حسود و مخالف (که یکی اش خودمان باشیم، که به خاطر منافع ملّی کوری و جام زهر را با هم قبول کردیم) به جای به زور بالا رفتن از گروه، تیم ملّی قهرمانی چیزی شود.


فقط، با چون این احوالی، تو بگو، چه طور از آقامون فون باسن دل بکنیم؟

5 comments:

ناشناس گفت...

چه جالب.ولي آقامون فن باستن امسال قهرمانه.
شايد يادآوري اين جمله از علي كريمي كه چند سال قبل در مصاحبه با هفته نامه ي به يادماندني تماشاگران بيان كرده بود خالي از لطف نباشه كه دايي رو خدا بغل كرده.

ناشناس گفت...

خیلی ضدی ولی نیتت خیره!

ناشناس گفت...

داداش من شما به جای اینکه بیای به نثر این حقیر سراپا تقصیر گیر بدی، بیا یک فکری برای خودت بکن که وقتی دربارۀ فوتبال هم می نویسی آدم دست کم باید دو سه بار جمله ها رو زیر و بالا کنه تا بفهمه چی به کیه!

sdrsd گفت...

صادق جان،
1. گفتیم نکنه خدای نکرده چشم بزنیم شون.
2. یکی از دلایل این ضدیت اتفاقن همین "توهم خدا بغل کردگی" اه. مخصوصا وقتی عباراتی نظیر "با خدا لابی کردن" در حقیقت کنایه از چیزهای دیگه ای در پشت پرده باشه. و خیلی عجیب یا جالب اه که آدم های مشابهی با مختصات جغرافیایی مشابه در شخصیت، و روابط مشابهی در پشت یا جلوی پرده، به دام یا دامن این توهم می افتن.


جواد عزیز،
آره، برای ایران. چون مجبور ایم حتا اگه وضع دولت اش یا فوتبال اش مثل امروز باشه باز نگران باشیم و براش دعا کنیم!


محمدعلی،
1. اولن، برادر، خودت به تر می دونی که اثبات شیء نفی ما عدا نمی کنه. بگیر نثر من و تو هر دو مشکل دار. نمی شه یکی که فلج اه بگه آهای رفیق، به تر می توانی دوید؟
2. دوم این که من به پیچیدگی نثر سراپا فضل و کمال شما گیر ندادم. لحن خاصی رو نقد کردم که می تونه در ساختار پیچیده یا ساده، تقریبن به یک اندازه، حضور داشته باشد.
ضمن این که فکر کنم این نوشته بیش تر از این که ساختار پیچیده داشته باشه به خاطر اطلاعاتی که مفروض گرفته پیچیده-نما شده، که باز هم به خاطرش عذر می خوام!

ناشناس گفت...

فکر کنم نتیجه گیری درست و منطقی مبنی بر ضدیت با جناب دایی کردید. پیشنهاد می دهیم خودتان را زودتر به عنوان مشاور به فدراسیون معرفی کنید. فقط اگر من آدم متهجر و عقب افتاده ای بودم و در دوران خرافات زندگی می کردیم این احتمال وجود داشت که عوض تشویق کردن شما ملت را علیه شما بشورانم که از شهر بیرونت کنن.