تکمله
.
1. این چهارتایی بنا بود پنج و شش ای هم داشته باشد: پنج ای در باره ی آموزگاران نظامی، و تاریخ جنگ ای که در لحظه لحظه ی وجود و اندیشه و رفتارشان حمل می کنند و فضای ایزوله (منعزل) و منطقِ صفر و یکی ای که به یمن امثال کیهان و فضای نظامی در آن اند؛ و شش ای، در باره ی فضای آسایشگاه و بچه ها و حرف ها و گفته ها و شنیده ها.
که دیگر نمی شود. کلمه ها و جمله های مناسب برای توصیف تنها در همان فضا و با حس ای متاثر از آن شکل می گیرند و متصلب می شوند. حتی چند جمله ای که بیرون از گرمای احساسِ همان جا، در فضای سردِ بیرون، به سنگ های آذرین ای که متصلب شده بودند افزوده شدند، پیدا بود که، وصله ی ناجور اند. و خب، این در باره ی هر گرمای حسی که واژه ها را هم چون مصالحِ بیان ذوب می کند و سرمای بعد از تشکیل و تصلب آن گدازه ها صادق است. به هر حال، خوب یا بد، گذشت و نشد که پنج و شش هم قلمی شود.
.
2. از آن ها که آن جا بودند و می نوشتند و من می شناسم یکی جواد بود که اول عزم نوشتن کرد ولی گویا منصرف شد، گر چه حالا باز وبلاگ اش را می نویسد. دیگری مصطفی بود که روزانه، از آدم ها و وقایع و کلاس ها، در وبلاگ اش می نوشت و البته به عادتِ معمارها نقش ای هم می زد. وبلاگ ای هم قدیمی های این قوم، در باره ی این –به قول خودشان- هتل، می نوشتند؛ گر چه شاید به اندازه ی بامزه بودن اش باکیفیت نباشد.
.
1 comments:
اغفال شدیم! امر به ما مشتبه شده بود که آنجا هتل است! ظاهرا جاهای دیگری هم هستند که در مقابل آن مکان هتل محسوب می شوند!
ارسال یک نظر